همسنگران

مأموریتی به جای من

مأموریتی به جای من

صبح خیلی زود در آلرت بودم که متوجه شدم خلبانان دسته پروازی آمدند و به سوی آشیانه ها رفتند. من هم از آلرت خارج شدم و به سوی هواپیمای شماره یک، که قرار بود جناب یاسینی با آن پرواز کند، حرکت کردم.

لمس دوباره زندگی

لمس دوباره زندگی

منصور سراپاگوش شده بود و از اینکه دوباره صدای مادر و ناصر را میشنید، غرق لذت بود. حالا قدر زندگی را بهتر می دانست انگار.

درسی از شهامت

درسی از شهامت

آن روز کسی رهبری دسته را به عهده داشت که همه به مهارت و شهامتش ایمان داشتیم و آن شهید یاسینی بود. پس از توجیه و هماهنگی های لازم توسط رهبر دسته و انجام کارهای مقدماتی پرواز، سوار هواپیما شده به سوی باند حرکت کردیم.

به عاقبتم می‌اندیشیدم

به عاقبتم می‌اندیشیدم

خود را به او نزدیک کردم و گفتم: تیمسار! چی شده، کشتیهات غرق شدند؟! شهید یاسینی تأملی کرد و گفت: به عاقبتم می‌اندیشیدم.

فرمانده ماندگار

فرمانده ماندگار

نقش شهید سرلشکر منصور ستاری در جایگاه فرماندهی نیروی هوایی نقشی موثر و ماندگار است. این اثرات هنوز هم قابل درک و ملموس به نظر می رسد. گویی که این آثار، آثاری جاری به شمار می‌رود.

روزهای سخت جنگ

روزهای سخت جنگ

شهید یاسینی رو به من کرد و گفت آن‌ها مرخصی نرفته بودند، همه شهید شده بودند، یا اسیر، من که پشت تلفن نمی توانستم به شما این مطلب را بگویم. حالا فهمیدی که چرا به مرخصی نمی آمدم.

خدمات ماندگار شهید ستاری به نیروی هوایی

خدمات ماندگار شهید ستاری به نیروی هوایی

از ابتکارهای فرمانده آسمانی نیروی هوایی در عملیات والفجر ۸ ایجاد یک دفاع متحرک بود که به افزایش توان دفاع هوایی، تسخیر آسمان منطقه نبرد و در نتیجه کسب موفقیت در روی زمین و فتح فاو منجر شد.

پرواز در سکوت

پرواز در سکوت

شهید یاسینی روحیه سلحشوری داشت، آن‌هایی که او را از نزدیک می‌شناختند معتقدند هیچ گاه تحت تأثیر شرایط بحرانی قرار نمی گرفت و تنها به انجام موفقیت آمیز مأموریت می اندیشید و تا خطری جدی مأموریت را تهدید نمی کرد، از آن منصرف نمی‌شد.»

مجروحیت مانع پرواز او نبود

مجروحیت مانع پرواز او نبود

شهید یاسینی گرچه جانباز ۵۵ درصد بود و به دلیل رنج فراوانی که از کمردرد می‌برد می توانست از پروازهای جنگی امتناع ورزد، ولی عاشقانه به پرواز در می‌آمد و هیچ گاه مجروحیتش مانع پرواز او نشد

 همراهی فرمانده در شهادت پدر

همراهی فرمانده در شهادت پدر

پدرم وقتی صدای هواپیما را می شنود، بچه های برادرم را به داخل اتاق پرت می کند، اما ترکش های بمب به پاها و بدن پدرم اصابت و رگ پایش را قطع می‌کند. در آن وضعیت، با توجه به ازدحام مجروحان، پیدا کردن دکتر و درمانگاه خیلی دشوار بوده و تا ایشان را به دکتر برسانند بر اثر خونریزی شدید شهید می‌شود.