نصری که اوج را به اوج رساند
پول زیادی در کار نبود. خرج و ریختوپاش اضافی هم... بزرگترین حمایت از اوج، حمایت فکری بود، معنوی و ارادهای. فکر و ابتکار و نوآوری بود که شد نهال توسعه و این توسعه، خودکفایی را ثمر داد.
خلق و ابتکار نجاتبخش
ابتکار و نوآوری، کم از خلق ندارد. ویژگی خالق و معبود است که در روح مخلق نیز دمی دارد. اما اندک اند انان که به این ندای درون گوش فرادهند و آتش زیر خاکستر توانستن را شعلهور کنند.
دوراندیشی که نهاجا را در صنعت اول کشور توانمند کرد
چندروز پیش امیر سرتیپ نصیرزاده فرمانده نیروی هوایی ارتش از آمادگی نیروی هوایی ارتش برای کمک به خودروسازان در حوزه قطعهسازی خبر داد.
مأموریت غیرممکنی که انجام شد
جمعی از متخصصان یکی از یگانهای نیروی هوایی پس از تشکیل چند جلسه، به اتفاق اعلام کردند که قطعات حساس هلیکوپترها به علت نگهداری در انبارهای رو باز و تأثیر عوامل جوی بر آنها زنگ زده و فرسوده شدهاند و به هیچ وجه قابلیت بازسازی ندارند.
روحی تازه در کالبد دفاع هوایی
"هیچگاه در طول تاریخ، یک ملت اینچنین مدیون تعداد کمی از فرزندانش نبوده است." این عبارت را وینستون چرچیل، نخست وزیر زمان جنگ جهانی دوم انگلیس در وصف خلبانان نیروی هوایی سلطنتی به هنگام نبرد هوایی مشهور به نبرد بریتانیا گفته بود.
پیش به سوی عبور از موانع با نوآوری
با عبور از جنگ جهانی دوم، پایان جنگ سرد و آغاز دوران جدید در اقتصاد کشورها بود که پیشرفت و قدرت معنای تازهای یافت. اگر تا انقلاب صنعتی، صرفا کشورهای صاحب تجهیزات و ادوات نظامی و کارخانههای غول آسا میتوانستند قدرت و توانمندیشان را به رخ جهانیان بکشند، اما پس از افول دوران دوقطبیها در جهان، قدرت و برتری مفهوم تازهای یافت.
دوچرخه مزاحم
یک کیلومتر - دو کیلو متر نبود. منصور از وقتی ابتدایی را تمام کرده بود و برای ادامه تحصیل به پوئینک می رفت، تا برسد به مدرسه هر روز صبح باید شش کیلومتر راه را پیاده طی می کرد. نماز را که می خواند راهی می شد. وقتی می رسید، بابای مدرسه تازه با در زدن های او از خواب بیدار می شد و در را باز می کرد.
همسنگران؛
ساخت زیرساختی برای آموختن
یاران منصور نیز چون خودش، اهل دیار تلاش بودند و ساختن پیشهشان. امیر سرتیپ خلبان شهید علیرضا یاسینی که معاونت هماهنگی نهاجا شهید ستاری را همراهی میکرد، از همین دیار و اندیشه بود.
مرد ارتباطهای ماندگار
آدمی از حضورش در عرصه خاکی تا جاودان شدن، مسیری پر فراز و نشیب را میپیماید. راهی که توقفگاههای ارتباطی زیادی دارد. با انسانهای مختلف آشنا شدن، نقطه جذاب این توقفگاهها است. «منصور» یادگارهای نامیرایی در این توقفگاهها از خود به جای گذاشت.
«مسئولیت» آغاز کلمه بود
سخن از مسئولیت که میشود، رشتههای در هم تنیده عصبی هرکداممان تصویرهای گوناگونی را ترسیم میکند. ناخودآگاه همه اما یک چیز میگوید: پذیرش مسئولیت، آسان نیست.
