خلبان رحمانی بدرقه شد
ایرانزمین یکی از فرزندان برومندش در دفاع از آسمان کشور را از دست داد.
«ستاری» و «بابایی» همرزمانی جدایی ناپذیر
«همرزم» واژهای زیبا در دیباچه جنگ است که در میان اسامی ثبت شده در آن، نام شهیدان عباس بابایی و منصور ستاری درخشندگی خاصی دارد.
روزی که امیر ارتش لباس سربازی پوشید
غذای سربازها سرد شده بود. امیر ستاری اولین نفر جلو آمد و داخل ظرف خودش از همین غذا ریخت و به سربازها هم تعارف کرد جلو بیایند. پرسنل مهندسی بالا و پایین می رفتند که ˝قربان اجازه بدهید غذا را عوض کنیم˝ تیمسار قبول نکرد.
اشک شوق ستاری برای سلامتی همرزمانش
اغلب فرماندهان حاضر در دفاع مقدس از شاخصه های اخلاقی والایی برخوردار بودند. شهید ستاری به عنوان یکی از همین فرماندهان، تعهد و دلسوزی عجیبی نسبت به نیروهایش داشت.
روزی که ستاری همرزمش را تنبیه کرد!
ماموریت به خوبی انجام گرفته بود. اما در جلسه بررسی نقاط ضعف و قوت عملیات ناگهان شهید ستاری به من اشاره کرد و گفت: فاجانی را بازداشت کنید!
خاطراتی از شهید ستاری در گفتوشنود با سرهنگ سید علی حسینی؛
سرنوشت ساخت ماشین برای قشر ضعیف چه شد؟
ستاری آدم خاکی بود. معمولاً بعدازظهرها ساعت پنج عصر به بعد از پروژههای فرماندهی لجستک بازدید میکرد. هنگام سرکشی روی یک چارپایه فلزی مینشست و به کارها نظارت میکرد.
http://sattari.ir.servercms3.com/cms/tree/imgs/iconCheckAll.gif
بگذار از من ناراحت شود نه از نظام!
وقتی پای عشق و تعهد به نظام اسلام پیش می آمد، شهید ستاری حاضر بود تقصیرها را به گردن بگیرد تا مبادا در نظر یک فرد نسبت به نظام اسلامی کوچکترین تغییری صورت بگیرد.
پشت جلد
از آشیانه برای جنگندهها تا دغدغه سرپناه کارکنان
پروژه متازل مسکونی 515 واحدی تعاونی نهاجا، یکی از طرحهایی بود که با پیگیری شهید ستاری و همراهانش به سرانجام رسید.
آموزش خلبان پس از انقلاب چگونه شکل گرفت؟
دغدغه اصلی شهید ستاری، بومی شدن دانش و خودکفایی و توانمند شدن در آموزش بود. با تدوین و تصویب مجموعه هوانوردی در شورای عالی برنامه ریزی وزارت فرهنگ و آموزش عالی و صدور مجوز توسط شورای عالی گزینش وزارت علوم، دانشگاه هوایی کار خود را آغاز کرد.
پشت جلد
مهمان تازهوارد و عزم منصور
خودش آستین بالا زد. گچ به دست گرفت و نقطههای استقرار سامانه موشکی را نشان کرد. به دیگران هم نکات را گوشزد کرد و ضرورتها و زیر ور بم کار را آموخت. آفتاب پایین نرفته بود که یکی از سایتها مستقر شد و مهیای عملیاتی شدن. لبخند را میشد در چشمان منصور مشاهده کرد.