شبی که ۹ موشک از اروند گذشت

۵ دقیقه

زمان مطالعه :

اگر می‌توانستم، به پای شما بوسه می‌زدم”؛ شبی که ۹ موشک از اروند گذشت

روز پنجم عملیات والفجر ۸ بود. حملات هوایی عراق ادامه داشت و پل‌های مواصلاتی منطقه یکی پس از دیگری هدف قرار گرفته بودند. پل بقیهالله و پل ایستگاه هفت آبادان نیز از بین رفته بود و دیگر مسیر معمولی برای انتقال مهمات سامانه‌های موشکی و پدافندی به آن سوی آب وجود نداشت.

در همان شب، شهید منصور ستاری که مسئولیت پدافند قرارگاه رعد را برعهده داشت، مأموریتی تعیین‌کننده را ابلاغ کرد:

۹ فروند موشک باید پیش از طلوع آفتاب به سایت پدافندی می‌رسید.

این خاطره را سرهنگ رشید قشقایی، فرمانده مهندسی رزمی پدافند هوایی و از همرزمان شهید ستاری در دوران دفاع مقدس، روایت کرده است.

اگر یک قطره خون بریزد، مسئول هستیم

حدود ساعت یازده شب، ستاری از بندر امام با قشقایی تماس گرفت و دستور انتقال موشک‌ها را داد.

قشقایی وضعیت را توضیح داد؛ پل‌ها از بین رفته‌اند و امکان عبور معمول وجود ندارد.

پاسخ ستاری، ابعاد واقعی مسئله را روشن کرد:

“می‌دانم، ولی اگر این موشک‌ها تا فردا صبح به آن طرف آب نرسند، بچه‌ها قتل‌عام می‌شوند. اگر یک قطره خون بریزد مسئول هستیم. باید هر چه زودتر دست به کار شوید.”

موضوع فقط رساندن چند موشک نبود. نیروهایی در منطقه عملیاتی مستقر بودند که بدون پوشش مؤثر پدافندی، در برابر حملات هوایی عراق آسیب‌پذیر می‌شدند.

قشقایی پرسید:

“چه کار می‌توانم بکنم؟”

و ستاری پاسخ داد:

“تجربه این چند سال جنگ به تو می‌گوید که چه کار باید بکنی.”

این جمله شاید مهم‌ترین بخش خاطره باشد. ستاری راه‌حل را از پشت تلفن دیکته نکرد. مأموریت و ضرورت آن را مشخص کرد و به تجربه نیروهایش اعتماد داشت تا برای شرایطی که راه معمول در آن بسته شده بود، راه تازه‌ای پیدا کنند.

وقتی همه راه‌های معمول بسته بود

گروه کوچک نیروهای حاضر، گزینه‌ها را بررسی کردند.

استفاده از بالگرد مطرح شد، اما تاریکی شب اجرای آن را دشوار می‌کرد. ساخت پل جدید نیز در فرصت اندک ممکن نبود. پل ابوشانک هنوز باقی مانده بود، اما به دلیل ساختار معلق آن، امکان عبور خودروی سنگین حامل مهمات وجود نداشت.

سرانجام راه‌حل از دل همان محدودیت‌ها بیرون آمد:

انتقال مهمات از مسیر آب.

وسیله‌ای با نام “طارق” که توان حمل محموله را داشت، برای این مأموریت در نظر گرفته شد. نیروهای مهندسی سپاه نیز به کمک آمدند و عملیات انتقال شبانه آغاز شد.

اما عبور از آب پایان مشکل نبود.

موشک‌هایی که باید با دست تخلیه می‌شدند

پس از رسیدن محموله به آن سوی آب، مشخص شد خودروی “کی‌لودر” که باید برای تخلیه موشک‌ها استفاده می‌شد، خراب است.

زمان می‌گذشت و روشن شدن هوا نزدیک بود.

نیروهای سایت تصمیم گرفتند موشک‌ها را با دست از خودرو پایین بیاورند؛ کاری بسیار دشوار و پرخطر.

قشقایی در خاطره خود می‌گوید اگر در آن شرایط ترکش یا حادثه‌ای به یکی از موشک‌ها آسیب می‌زد، جان شمار زیادی از نیروهای حاضر به خطر می‌افتاد. با این حال، نیروها خطر را پذیرفتند و عملیات تخلیه را انجام دادند.

نزدیک صبح، موشک‌ها روی پرتابگرها قرار گرفتند.

مأموریتی که ساعت یازده شب، پس از انهدام پل‌ها تقریباً غیرممکن به نظر می‌رسید، پیش از آغاز حملات روز بعد به پایان رسیده بود.

ساعت هشت‌ونیم؛ نتیجه یک شب تلاش

حدود ساعت هشت‌ونیم صبح، به روایت قشقایی، نخستین هواپیمای عراقی با استفاده از همین موشک‌های منتقل‌شده هدف قرار گرفت.

ستاری که در ایستگاه رادار حضور داشت، بلافاصله تماس گرفت.

این بار تماس او برای صدور دستور نبود.

برای تشکر بود.

او با یادآوری جمله مشهور امام خمینی (ره) درباره بوسه بر بازوی رزمندگان اسلام، به قشقایی گفت:

“من نیز اگر از شما دور نبودم می‌آمدم و پای شما را بوسه می‌زدم تا هم خستگی‌ام در برود و هم مراتب تشکر و قدردانی بچه‌های جبهه که از شر بمباران هواپیماهای دشمن در امان ماندند را به شما برسانم.”

جمله‌ای که از فرمانده پدافند قرارگاه رعد خطاب به نیروهایش بیان شد، فقط یک تشکر معمولی نبود.

ستاری نتیجه مأموریت را به خودش نسبت نداد. مأموریتی که با دستور او آغاز شده بود، در پایان به نام نیروهایی تمام شد که در تاریکی شب، راه انتقال موشک‌ها را پیدا کرده و آنها را با دست روی زمین تخلیه کرده بودند.

پنج هواپیما؛ به روایت رشید قشقایی

قشقایی در ادامه خاطره خود می‌گوید آن روز برای پدافند نیروی هوایی روز موفقی بود و پنج فروند از هواپیماهای دشمن با همین موشک‌ها سرنگون شدند.

این آمار در اینجا به عنوان روایت شخصی سرهنگ رشید قشقایی از آن روز نقل می‌شود؛ زیرا درباره آمار هواپیماهای عراقی سرنگون‌شده در مراحل مختلف عملیات والفجر ۸، ارقام متفاوتی در منابع و خاطرات فرماندهان منتشر شده است.

اما فارغ از عدد نهایی، اصل ماجرا روشن است: در یکی از حساس‌ترین مقاطع عملیات، قطع مسیرهای ارتباطی می‌توانست بخشی از پوشش پدافندی نیروهای ایرانی را مختل کند و انتقال شبانه مهمات، امکان ادامه فعالیت سامانه موشکی را فراهم کرد.

فرماندهی میان “باید” و “چگونه

این خاطره، در کنار روایت‌های دیگر از عملیات والفجر ۸، وجه مهمی از شیوه فرماندهی منصور ستاری را آشکار می‌کند.

او میان دو موضوع تفاوت قائل بود:

چه کاری باید انجام شود؟

و

چگونه باید آن را انجام داد؟

وقتی پای جان نیروها و پوشش پدافندی در میان بود، در “باید” تردید نمی‌کرد: موشک‌ها باید پیش از طلوع برسند.

اما در “چگونه”، به تجربه نیروهایش میدان می‌داد.

همین اعتماد بود که گروه را واداشت گزینه‌های مختلف را بررسی کند، مسیر آبی را جایگزین پل کند، از همکاری مهندسی سپاه استفاده کند و در نهایت، حتی پس از خرابی وسیله تخلیه، مأموریت را متوقف نکند.

شاید به همین دلیل، وقتی عملیات موفق شد، ستاری به جای آنکه بگوید “دیدید گفتم می‌شود”، جمله دیگری بر زبان آورد:

اگر از شما دور نبودم، می‌آمدم و پای شما را بوسه می‌زدم.”

در آن تماس کوتاه، بخشی از شخصیت فرماندهی منصور ستاری دیده می‌شود؛ فرمانده‌ای که در لحظه بحران، مسئولیت را با صراحت مطالبه می‌کرد و وقتی نیروهایش کار دشوار را به سرانجام می‌رساندند، قدردانی از آنان را نیز با همان صراحت بیان می‌کرد.

 

پربازدیدترین

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

روایت یک فرود با هواپیمای آسیب‌دیده از زندگی شهید علیرضا یاسینی

برخی روایت‌های جنگ،...

سایت‌ها چگونه نجات یافتند؟

سایت‌ها چگونه نجات...

سایتی که دشمن موقعیتش را پیدا کرده بود

راه ماندن، “ماندن”...

هشت کیلومتر برای درس خواندن

“باید زنده بمانم”؛...

«بحران» چگونه «فرصت» می‌شود؟

از بحران تا...

ناشدنی که ممکن شد

ناشدنی، ممکن شد؛...

برچسب ها

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

نظرات کاربران

نظرات ثبت شده از کاربران و علاقمندان به این محتوا…

نظرات کاربران

نام و نام خانوادگی