سایتها چگونه نجات یافتند؟ روایت خسرو خطیب قوامی از ابتکارهای پدافندی شهید ستاری
در جنگی که دشمن میکوشید ابتدا چشم و گوش پدافند را از کار بیندازد و سپس آسمان منطقه را برای هواپیماهای مهاجم باز کند، حفظ یک رادار یا سایت موشکی گاهی به اندازه سرنگونی یک هواپیما اهمیت داشت.
سرهنگ خسرو خطیب قوامی، از پیشکسوتان فرماندهی و کنترل شکاری نیروی هوایی و از همرزمان قدیمی شهید منصور ستاری، در خاطرات خود از دو ابتکار مهم سخن گفته است: متحرک کردن سایتهای موشکی هاگ و یافتن روشی برای مقابله با حملات ضد رادار.
روایتی که نشان میدهد ستاری در سالهایی که هنوز فرمانده نیروی هوایی نشده بود، چگونه از دل تجربه میدان، روشهای معمول بهکارگیری سامانههای پدافندی را تغییر میداد.
آشنایی با افسری که از دانشگاه به جنگ برگشت
خطیب قوامی میگوید سال ۱۳۵۳ پس از گذراندن دوره تخصصی اسلحه و مهمات وارد نیروی هوایی شد و سپس برای آموزش سامانه پدافند هوایی هاگ به آمریکا رفت. پس از بازگشت نیز در همین حوزه مشغول فعالیت شد.
اما آشنایی نزدیک او با منصور ستاری به روزهای آغاز جنگ بازمیگردد.
با شروع جنگ، نیروی هوایی از تعدادی از نیروهای متخصص خود که برای ادامه تحصیل یا فعالیتهای علمی از یگانهایشان جدا شده بودند، خواست به سازمان بازگردند. ستاری نیز از جمله همین افراد بود. او که پیش از جنگ در رشته برق و الکترونیک دانشگاه تهران تحصیل میکرد، با آغاز جنگ تحصیل را کنار گذاشت و به نیروی هوایی بازگشت.
جنگ به تخصص او نیاز داشت.
هاگ؛ از یک سامانه ثابت تا یک سلاح متحرک
یکی از مهمترین بخشهای خاطرات خطیب قوامی به تغییر شیوه استفاده از سامانه موشکی هاگ مربوط است.
سامانه هاگ اساساً با ساختاری نسبتاً ثابت به کار گرفته میشد و جابهجایی مجموعه کامل آن کار سادهای نبود. اما شرایط جنگ ایران و عراق، بهویژه تهدید دائمی سایتهای پدافندی، استفاده از الگوهای ثابت را پرهزینه کرده بود.
هر سایتی که برای مدت طولانی در یک موقعیت باقی میماند، میتوانست شناسایی شود و در حملات بعدی هدف قرار گیرد.
به روایت خطیب قوامی، ستاری در چنین شرایطی به دنبال تغییر این منطق رفت.
او میگوید:
“تا پیش از طرح شهید ستاری، بنا بود که از سایتهای هاگ به صورت ثابت استفاده شود؛ اما… کار جدیدی صورت گرفت و سایتهای هاگ را پرتابل و قابل جابهجایی کردیم.”
هدف روشن بود: پدافند نباید منتظر بماند تا هواپیمای دشمن به منطقه تحت پوشش یک سایت ثابت وارد شود؛ آتشبار باید بتواند به میدان نزدیکتر شود و متناسب با عملیات نیروهای سطحی، آرایش خود را تغییر دهد.
تجربه “تبوک“
خطیب قوامی از “تبوک” به عنوان یکی از نخستین تجربههای گسترش تاکتیکی هاگ یاد میکند.
براساس روایت او، یک سایت در حدود ۱۷ کیلومتری آبادان مستقر شد و در کنار آتشباری که از امیدیه به منطقه اضافه شده بود، در مقابله با حملات هوایی عراق به کار گرفته شد.
اهمیت این تجربه تنها در نزدیکتر کردن موشکهای هاگ به منطقه عملیات نبود.
اصل مهمتر، شکستن الگوی ثابت استقرار بود.
اگر دشمن میدانست رادارها، پرتابگرها و اجزای یک سایت همیشه در موقعیتی مشخص قرار دارند، برنامهریزی برای شناسایی و انهدام آنها آسانتر میشد. متحرک شدن اجزای پدافندی، این محاسبه را دشوارتر میکرد.
همین منطق بعدها در عملیاتهای دیگر، بهویژه والفجر ۸، به یکی از ویژگیهای مهم ابتکارات پدافندی منتسب به شهید ستاری تبدیل شد.
اما دشمن نیز روش خود را تغییر داد.
این بار، خود رادار هدف بود
با افزایش نقش پدافند، تهدید دیگری جدیتر شد: حمله به رادارها.
هواپیماها و تسلیحات ضد رادار میتوانستند از انتشار امواج راداری برای یافتن و هدف قرار دادن منبع تشعشع استفاده کنند. بنابراین راداری که برای کشف دشمن روشن میشد، همزمان میتوانست موقعیت خود را نیز آشکار کند.
راه ساده، خاموش کردن رادار بود.
اما رادار خاموش نیز نمیتوانست مأموریت خود را انجام دهد.
مسئله اصلی این بود که چه زمانی رادار روشن باشد و چه زمانی باید انتشار امواج قطع شود؟
خطیب قوامی یکی از لحظاتی را روایت میکند که این مسئله از یک بحث فنی به موضوع مرگ و زندگی یک سایت تبدیل شد.
عملیات رمضان؛ صدایی آشنا پشت تلفن
ماجرا به تیر ۱۳۶۱ و عملیات رمضان بازمیگردد.
خطیب قوامی در رادار بندر امام به عنوان افسر کنترل عملیات و مسئول هدایت آتش سایت فعالیت میکرد که تلفن به صدا درآمد.
صدای پشت خط برایش آشنا بود.
وقتی خود را معرفی کرد، طرف مقابل بلافاصله گفت:
“خسرو قوامی؟”
خطیب قوامی با تعجب پرسید:
“منصور جان، شمایی؟”
ستاری بود؛ آن زمان با درجه سرگردی.
تماس اما برای احوالپرسی نبود.
ستاری درباره نزدیک شدن یک هدف با سرعت بالا هشدار داد و از قوامی خواست وضعیت رادار را با دقت کنترل کند. سپس دستور داد رادار را خاموش کند و منتظر بماند.
لحظاتی بعد دوباره تماس گرفت.
هدف دیگری در حال نزدیک شدن بود که مشخصات آن، به تشخیص نیروهای حاضر، با تهدید ضد رادار مطابقت داشت.
چند ثانیه تا برخورد
ستاری اطلاعات هدف را منتقل کرد و نیروهای سایت کار روی آن را آغاز کردند.
قوامی میگوید نشانههایی که در اختیار داشتند، احتمال حمله ضد رادار را تقویت میکرد. نگرانی اصلی او دیگر تنها هواپیمای مهاجم نبود؛ باید رادار را نیز حفظ میکرد.
در لحظهای حساس، بدون آنکه منتظر دستور دیگری بماند، فرمان قطع انتشار امواج را صادر کرد.
حدود دوازده ثانیه بعد، انفجاری مهیب رخ داد.
برق قطع شد.
خاک روی شیلترها و تجهیزات فرو ریخت.
قوامی در نخستین لحظات تصور کرد سایت و رادار از بین رفتهاند.
اما وقتی گرد و خاک فرو نشست، نیروها را دید که با خوشحالی به سمت او میآیند.
رادار سالم مانده بود.
به روایت خطیب قوامی، قطع بهموقع انتشار امواج باعث شد مهمات مهاجم نتواند مسیر خود را تا برخورد مستقیم با رادار ادامه دهد و در فاصلهای پیش از آن به زمین اصابت کند. موج انفجار ژنراتورها را از کار انداخته بود، اما تجهیزات اصلی آسیب ندیده بودند.
جزئیات فنی مربوط به نوع مهمات، زمان حافظه هدایت و سازوکار دقیق آن در این خاطره براساس روایت شخصی خطیب قوامی بیان شده و برای داوری فنی دقیقتر، نیازمند تطبیق با اسناد عملیاتی و مشخصات سامانه مورد استفاده عراق در آن مقطع است.
“بارکالله“
پس از راهاندازی دوباره تجهیزات و اطمینان از سالم ماندن رادار، قوامی با ستاری تماس گرفت.
وقتی ستاری فهمید رادار از حمله جان سالم به در برده است، چند بار همان تعبیر همیشگی خود را تکرار کرد:
“بارکالله.”
خطیب قوامی این تجربه را از نخستین نمونههای شکلگیری یک روش تاکتیکی برای مقابله با تهدید ضد رادار در مجموعه خود میداند؛ روشی که بر تشخیص رفتار تهدید و مدیریت زمان انتشار امواج رادار استوار بود.
اهمیت ماجرا در این بود که پاسخ به تهدید جدید، الزاماً خرید سامانهای جدید نبود.
گاهی باید شیوه استفاده از همان تجهیز موجود تغییر میکرد.
ستاری راهحل میداد، اما اختیار هم میداد
در پایان این خاطره، خطیب قوامی به ویژگی دیگری از فرماندهی ستاری اشاره میکند.
او میگوید ستاری به نیروهایش “فکر، آزادی عمل و توان مقابله” میداد.
این نکته در خود ماجرا نیز دیده میشود.
ستاری تهدید را تشخیص داد.
اطلاعات را منتقل کرد.
درباره خطر هشدار داد.
اما افسر مستقر در سایت باید در چند ثانیه تصمیم میگرفت و مسئولیت قطع انتشار رادار را میپذیرفت.
این نوع فرماندهی، نیرو را تنها مجری دستور نمیدید؛ او باید آنقدر مسئله را بفهمد که در لحظهای که فرصت گرفتن دستور تازه وجود ندارد، خودش تصمیم درست را بگیرد.
سایتها چگونه نجات یافتند؟
پاسخ این پرسش را نمیتوان تنها در یک تاکتیک خلاصه کرد.
سایتها با تحرک بیشتر، تغییر آرایش، مدیریت انتشار رادار، شناخت رفتار دشمن و اختیار دادن به نیروهای متخصص شانس بیشتری برای بقا پیدا کردند.
در این میان، نقش منصور ستاری فقط ارائه یک ابتکار فنی نبود. مهمتر از آن، نوع نگاه او به جنگ بود.
اگر سایت ثابت آسیبپذیر شده بود، باید متحرک میشد.
اگر روشن ماندن دائمی رادار آن را به هدف تبدیل میکرد، باید منطق روشن و خاموش شدن آن تغییر میکرد.
اگر دستورالعملهای موجود پاسخگوی تهدید تازه نبودند، باید از تجربه میدان، دستورالعمل تازه ساخت.
روایت خسرو خطیب قوامی، شهید ستاری را در سالهایی نشان میدهد که هنوز در رأس نیروی هوایی قرار نگرفته بود، اما یکی از مهمترین ویژگیهای سالهای بعد فرماندهی او شکل گرفته بود:
برای منصور ستاری، تجهیز نظامی تنها زمانی ارزش داشت که شیوه استفاده از آن نیز بتواند همراه با میدان نبرد تغییر کند.