سایتی که دشمن موقعیتش را پیدا کرده بود

۵ دقیقه

زمان مطالعه :

راه ماندن، “ماندن” است؛ تصمیم دشوار شهید ستاری در میانه والفجر ۸

در میدان جنگ، گاهی فرمانده میان دو انتخاب خوب و بد تصمیم نمی‌گیرد؛ میان دو وضعیت دشوار باید یکی را انتخاب کند. ماندن یک سایت موشکی زیر حملات مداوم دشمن می‌تواند جان نیروهایش را به خطر بیندازد، اما جابه‌جایی همان سایت نیز ممکن است هزاران رزمنده را برای چند روز بدون پوشش دفاع هوایی باقی بگذارد.

یکی از خاطرات محمد مصطفوی‌فر، از نیروهای پدافند هوایی در دوران دفاع مقدس، چنین لحظه‌ای را از عملیات والفجر ۸ روایت می‌کند؛ لحظه‌ای که شهید منصور ستاری ناچار بود میان حفاظت از نیروهای یک سایت و حفظ پوشش پدافندی منطقه عملیاتی تصمیم بگیرد. این خاطرات بعدها در کتاب “شلیک به آسمان” نیز منتشر شد.

سایتی که دشمن موقعیتش را پیدا کرده بود

عملیات والفجر ۸ در بهمن ۱۳۶۴ آغاز شد و محمد مصطفوی‌فر در سایت موشکی “کوثر ۳” انجام وظیفه می‌کرد.

به روایت او، همان روز نخست عملیات، هواپیماهای شناسایی عراق از موقعیت سایت عکس‌برداری کردند و از روز بعد، حملات هوایی علیه آن آغاز شد.

علت تمرکز دشمن نیز روشن بود. سامانه‌های موشکی هاگ مستقر در منطقه بخشی از پوشش پدافندی نیروهای ایرانی را تأمین می‌کردند و برای نیروی هوایی عراق، خاموش کردن این سامانه‌ها می‌توانست مسیر حملات هوایی علیه نیروهای مستقر در منطقه عملیات را بازتر کند.

مصطفوی‌فر در خاطره خود از هدف قرار گرفتن هواپیماهای مهاجم توسط سایت سخن می‌گوید؛ آماری که مانند دیگر آمارهای مربوط به عملکرد پدافند در والفجر ۸ باید در چارچوب روایت راویان آن عملیات خوانده شود.

چند روز بارندگی شدید، از حجم حملات کاست؛ اما با قطع باران، بمباران‌ها دوباره شدت گرفت.

فرزندانم، اندکی مقاومت کنید

حملات مداوم، نیروهای سایت را فرسوده کرده بود.

آنها از ستاری می‌خواستند سایت را جابه‌جا کند. ماندن در موقعیتی که دشمن آن را شناسایی کرده بود، هر ساعت خطرناک‌تر می‌شد.

ستاری از طریق شبکه ارتباطی داخلی سایت با نیروها صحبت می‌کرد، به آنان روحیه می‌داد و از آنها می‌خواست کمی بیشتر مقاومت کنند.

مصطفوی‌فر به یاد دارد که ستاری نیروها را با تعبیر فرزندانم خطاب می‌کرد و می‌گفت:

“اندکی مقاومت کنید. ان‌شاءالله در اسرع وقت شما را جابه‌جا خواهیم کرد.”

اما پشت این سخنان، واقعیتی وجود داشت که ستاری نمی‌توانست آن را از طریق شبکه عمومی برای همه توضیح دهد.

گفت‌وگویی که باید محرمانه می‌ماند

در همان شرایط، ستاری از مصطفوی‌فر خواست گوشی ارتباطی را بردارد تا خصوصی با او صحبت کند.

آنجا واقعیت را گفت:

“پل‌های ارتباطی برای انتقال سایت از بین رفته. در شرایط فعلی هیچ راهی نداریم جز اینکه بمانید و مقاومت کنید. اگر بخواهیم سایت را جابه‌جا کنیم، حداقل سه روز طول می‌کشد و در این مدت منطقه بدون دفاع هوایی می‌ماند.”

و بعد جمله‌ای گفت که دشواری تصمیم یک فرمانده را آشکار می‌کند:

من نمی‌توانم برای نجات چند نفر، چندین هزار رزمنده را بی‌دفاع بگذارم.”

از مصطفوی‌فر خواست فعلاً روحیه نیروها را حفظ کند تا راه‌حلی پیدا شود.

تصمیمی میان جان نیروها و جان هزاران رزمنده

این خاطره را نمی‌توان صرفاً داستان مقاومت چند نیروی پدافند دانست.

ستاری با یک محاسبه دشوار عملیاتی روبه‌رو بود.

از یک سو، موقعیت سایت برای دشمن آشکار شده بود و ادامه استقرار، جان کارکنان آن را تهدید می‌کرد.

از سوی دیگر، خارج کردن سایت از مدار عملیاتی و انتقال آن در شرایطی که پل‌های ارتباطی از بین رفته بودند، دست‌کم چند روز زمان می‌خواست؛ چند روزی که در حساس‌ترین مقطع عملیات، نیروهای سطحی می‌توانستند بخشی از پوشش دفاع هوایی خود را از دست بدهند.

در چنین شرایطی، ستاری تصمیم گرفت سایت بماند.

این تصمیم به معنای بی‌توجهی به جان نیروهای پدافند نبود. اتفاقاً روایت مصطفوی‌فر نشان می‌دهد که او از وضعیت روحی کارکنان آگاه بود و شخصاً برای حفظ روحیه آنان تلاش می‌کرد.

اما مسئولیت فرماندهی گاهی او را وادار می‌کرد میان دو خطر، خطری را انتخاب کند که آسیب کمتری به مجموعه عملیات وارد می‌کرد.

بهایی که برای حفظ آسمان فاو پرداخت شد

نیروهای سایت “کوثر ۳” ماندند.

به روایت مصطفوی‌فر، کارکنان پدافند با وجود حملات دشمن و با دادن چند شهید و مجروح، سایت را حفظ کردند و تا استقرار کامل نیروهای ایرانی در فاو به دفاع از آسمان منطقه ادامه دادند.

این بخش از خاطره، وجه دیگری از ابتکارات پدافندی عملیات والفجر ۸ را نیز روشن می‌کند.

تحرک سامانه‌های هاگ، سبک‌سازی تجهیزات، ایجاد مواضع متعدد و جابه‌جایی سایت‌ها از ویژگی‌های مهم طرح پدافندی این عملیات بود؛ اما تحرک یک اصل مطلق نبود.

گاهی باید جابه‌جا می‌شدند تا دشمن نتواند موقعیت سامانه را تثبیت کند.

و گاهی، مانند “کوثر ۳”، شرایط میدان اجازه جابه‌جایی نمی‌داد و حفظ پوشش منطقه، به ماندن وابسته می‌شد.

توان فرماندهی در همین تشخیص تفاوت‌ها معنا پیدا می‌کرد.

راه ماندن، گاهی “ماندن” بود

این خاطره از منصور ستاری تصویری متفاوت با روایت‌های معمول از ابتکارهای فنی او ارائه می‌کند.

اینجا مسئله ساخت یک سامانه یا تغییر آرایش رادار نیست؛ مسئله مسئولیت تصمیم است.

فرمانده می‌دانست نیروهایش خسته‌اند.

می‌دانست دشمن موقعیتشان را یافته است.

می‌دانست ادامه حضور می‌تواند تلفات داشته باشد.

اما همزمان می‌دانست اگر سایت از مدار خارج شود، چندین هزار رزمنده در مرحله‌ای حساس از عملیات بدون پوشش کافی باقی خواهند ماند.

بنابراین تصمیم گرفت حقیقت را با مسئول مستقیم سایت در میان بگذارد، از او بخواهد روحیه نیروها را حفظ کند و مسئولیت ادامه مأموریت را بپذیرد.

در پایان نیز پیش‌بینی خطر بی‌دلیل نبود؛ نیروهای سایت برای حفظ آن موضع شهید و مجروح دادند.

از همین رو، این روایت بیش از آنکه داستان یک فرمان باشد، روایتی از یکی از دشوارترین وجوه فرماندهی در جنگ است: لحظه‌ای که هیچ انتخابی بی‌هزینه نیست و فرمانده باید تصمیم بگیرد کدام هزینه را برای حفظ جان تعداد بیشتری از نیروها بپذیرد.

در “کوثر ۳”، راه حفظ پوشش پدافندی منطقه، برخلاف بسیاری از ابتکارات متحرک والفجر ۸، جابه‌جایی نبود.

آن شب، راه ماندن در مأموریت، “ماندن” بود.

 

پربازدیدترین

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

روایت یک فرود با هواپیمای آسیب‌دیده از زندگی شهید علیرضا یاسینی

برخی روایت‌های جنگ،...

سایت‌ها چگونه نجات یافتند؟

سایت‌ها چگونه نجات...

هشت کیلومتر برای درس خواندن

“باید زنده بمانم”؛...

شبی که ۹ موشک از اروند گذشت

“اگر می‌توانستم، به...

«بحران» چگونه «فرصت» می‌شود؟

از بحران تا...

ناشدنی که ممکن شد

ناشدنی، ممکن شد؛...

برچسب ها

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

نظرات کاربران

نظرات ثبت شده از کاربران و علاقمندان به این محتوا…

نظرات کاربران

نام و نام خانوادگی