ناشدنی، ممکن شد؛ شبی که موشکهای هاگ باید از آب میگذشتند
زمستان ۱۳۶۴، منطقه اروند و آبادان در آستانه یکی از مهمترین مراحل عملیات والفجر ۸ قرار داشت. باران شدید، تخریب پلهای ارتباطی و حملات پیدرپی هواپیماهای عراقی، جابهجایی تجهیزات پدافندی را دشوار کرده بود. در چنین شرایطی، دستوری از سوی شهید منصور ستاری صادر شد که در نگاه نیروهای حاضر، اجرای آن تقریباً ناممکن به نظر میرسید:
هشت موشک هاگ باید تا صبح به جزیره منتقل و تحویل سایت پدافندی “کوثر ۶” میشد.
این خاطره، روایت یک جابهجایی دشوار نظامی است؛ اما در لایهای عمیقتر، تصویری از شیوه فرماندهی ستاری در میدان جنگ ارائه میدهد: تشخیص اولویت، اصرار بر یافتن راهحل و در عین حال، توجه به جان نیروهایی که باید آن مأموریت را انجام میدادند.
والفجر ۸ و نبرد سنگین بر فراز اروند
عملیات والفجر ۸ در بهمن ۱۳۶۴، با عبور نیروهای ایرانی از اروندرود و تصرف فاو، شرایط تازهای در جبهه جنوب ایجاد کرد. نیروی هوایی عراق برای مقابله با این عملیات، حملات گستردهای علیه مواضع، عقبه و مسیرهای پشتیبانی نیروهای ایرانی انجام میداد.
در این میان، پدافند هوایی نقشی حیاتی داشت.
قرارگاه عملیاتی رعد یکی از مراکز اصلی هدایت عملیات هوایی و پدافندی در این منطقه بود و شهید عباس بابایی، شهید منصور ستاری و شهید مصطفی اردستانی از چهرههای اصلی آن به شمار میرفتند. منابع منتشرشده درباره قرارگاه رعد نیز نقش ستاری را در هدایت بخش پدافندی این قرارگاه تأیید میکنند.
در روایت آرشیوی حاضر، “مقر شاهد” وابسته به قرارگاه رعد به عنوان محل تصمیمگیری برای بخشی از اقدامات پدافندی عملیات معرفی شده است.
پلهایی که یکی پس از دیگری هدف قرار میگرفتند
با گذشت چند روز از عملیات، حملات هوایی عراق شدت گرفت.
براساس این خاطره، پلهای ایستگاه ۷ آبادان، ابوشانک و چویبده به طور مداوم هدف قرار میگرفتند و مسیرهای ارتباطی برای پشتیبانی از سامانههای هاگ، اسکایگارد و توپهای ضدهوایی داخل جزیره آبادان با مشکلات جدی مواجه شده بود.
در جلسهای در قرارگاه رعد با حضور شهید بابایی، شهید اردستانی و شهید ستاری، درباره شرایط منطقه و نیازهای پدافندی تصمیمگیری شد.
اما نکته قابل توجه این است که دغدغه ستاری تنها سامانههای موشکی نبود.
او درباره ماشینهای حمل غذا سؤال کرد.
نگران بود که اگر خودروهای حامل غذای نیروها در روز بعد دچار سانحه شوند یا در معرض آلودگی شیمیایی قرار گیرند، پشتیبانی نیروها مختل شود.
پرسید چه تمهیدی برای چنین وضعیتی در نظر گرفته شده است و سپس دستور داد همان شب به میزان کافی کنسرو تهیه شود.
این جزئیات کوچک، در کنار تصمیم بزرگ بعدی، تصویری کاملتر از فرماندهی او میسازد: همان فرماندهای که درباره انتقال سامانه موشکی تصمیم میگرفت، باید به غذای نیروهای مستقر در خط نیز فکر میکرد.
هشت موشک باید تا صبح به “کوثر ۶” میرسید
مسئله بعدی بسیار دشوارتر بود.
پلهای ارتباطی از بین رفته یا غیرقابل استفاده شده بودند، باران شدت داشت و هشت موشک هاگ باید برای استقرار در سایت “کوثر ۶” به جزیره منتقل میشد.
راوی خاطره میگوید توان و وسیله مناسب برای حمل این تجهیزات با قایق در اختیار نداشتند و اجرای مأموریت تقریباً ناممکن به نظر میرسید.
اما ستاری بر یک چیز تأکید داشت:
موشکها باید تا صبح تحویل سایت هاگ شوند.
خود راوی درباره آن لحظه میگوید نمیدانسته این اطمینان از تجربه و تخصص ستاری میآمد یا از اراده و توکل او؛ اما در شرایطی که دیگران اجرای مأموریت را بسیار دشوار میدیدند، ستاری بر شدنی بودن آن اصرار داشت.
وقتی جاده نبود، مسیر از آب گذشت
جلسه تمام شد و نیروها به سمت آبادان حرکت کردند.
برای پیدا کردن وسیلهای که بتواند تجهیزات را از آب عبور دهد، با فرمانده پدافند سپاه، برادر علی احمدی، تماس گرفته شد و یک قایق بزرگ با نام “طارق” در اختیار مأموریت قرار گرفت.
آنچه روی نقشه یک دستور کوتاه بود، در میدان به ساعتها تلاش در تاریکی، باران و گل تبدیل شد.
اما سرانجام حدود ساعت چهار صبح، سامانه و موشکها به محل مورد نظر رسیدند.
ناشدنی، انجام شده بود.
نه با حذف محدودیتها؛ بلکه با پیدا کردن مسیری تازه در دل همان محدودیتها.
ساعت پنج صبح؛ ستاری خودش آمد
ماجرا با رسیدن تجهیزات تمام نشد.
حدود ساعت پنج صبح، شهید ستاری شخصاً به جزیره آمد.
نیروهایی که تمام شب برای انتقال تجهیزات تلاش کرده بودند، سراپا گلآلود بودند. ستاری به آنها خستهنباشید گفت.
اما اتفاق دیگری نیز افتاده بود.
در جریان مأموریت، یک دستگاه تویوتا واژگون شده و چهار نفر مجروح شده بودند. راوی نگران وضعیت آنان بود.
پیش از آنکه گزارشی بدهد، ستاری گفت:
“نگران نباش، حالشان مساعد است و در بیمارستان طالقانی بستری هستند.”
راوی همانجا متوجه شد فرماندهای که تمام شب درگیر یکی از حساسترین مأموریتهای پدافندی منطقه بوده، پیش از آمدن به سایت، بدون آنکه چیزی بگوید به بیمارستان رفته و از مجروحان سر زده است.
فرماندهی فقط صدور دستور نبود
پس از آن، ستاری همراه نیروها به سایت هاگ رفت و سپس از مسیر کوی ذوالفقاری به سمت رادار بندر امام بازگشت.
راوی میگوید دیگر توان حرکت نداشته و همانجا در دفتر رادار خوابیده است.
خاطره با جملهای ساده تمام میشود:
“شب بسیار سختی بود، اما با تلاش بچهها و ایمانی که شما به انجامش داشتید، بالاخره شد.”
همین جمله شاید مهمترین بخش روایت باشد.
ستاری در آن شب نگفت محدودیت وجود ندارد.
پلها تخریب شده بودند.
باران میبارید.
وسیله مناسب برای انتقال تجهیزات وجود نداشت.
نیروها خسته بودند و حتی در جریان مأموریت چهار نفر مجروح شدند.
اما تفاوت نگاه او در این بود که وجود محدودیت را با ناممکن بودن مأموریت یکی نمیدانست.
“نمیشود” پایان مسئله نبود
این خاطره یکی از نمونههای روشن شیوهای است که در روایتهای متعدد همرزمان شهید ستاری تکرار میشود.
وقتی روش معمول جواب نمیداد، مسئله برای او تمام نمیشد؛ باید روش دیگری پیدا میشد.
وقتی پل وجود نداشت، شاید قایق میتوانست جای پل را بگیرد.
وقتی انتقال سامانه دشوار بود، باید ترکیب تجهیزات و شیوه استقرار دوباره بررسی میشد.
و وقتی نیروها مأموریتی دشوار را انجام میدادند، فرمانده نمیتوانست تنها منتظر گزارش نهایی بماند؛ باید خودش ساعت پنج صبح در میان همان نیروهای گلآلود حاضر میشد و پیش از آن، حال مجروحانشان را نیز میپرسید.
در والفجر ۸، اهمیت پدافند هوایی تنها به تعداد سامانهها وابسته نبود. بخش مهمی از موفقیت به سرعت جابهجایی، تغییر آرایش، انتخاب محل استقرار و توان سازگار شدن با شرایط متغیر میدان بستگی داشت؛ رویکردی که در روایتهای دیگر فرماندهان قرارگاه رعد نیز دیده میشود.
ماجرای انتقال موشکهای هاگ به “کوثر ۶” از همین جنس بود.
یک شب سخت در زمستان ۱۳۶۴؛ شبی که راه معمول بسته شده بود، اما مأموریت نمیتوانست متوقف شود.
و شاید تعریف “ناشدنی ممکن” در منطق منصور ستاری همین بود: اگر راه موجود بسته است، پیش از آنکه بگویی نمیشود، راه دیگری پیدا کن.