از بحران تا فرصت؛ شهید ستاری چگونه محدودیتهای جنگ را به زیرساخت دفاعی تبدیل کرد؟
بحران، پیش از هر چیز، اولویتها را تغییر میدهد. آنچه در شرایط عادی میتواند به آینده موکول شود، در روزهای جنگ ممکن است به مسئلهای تبدیل شود که تأخیر در آن، هزینهای جبرانناپذیر داشته باشد.
شهید سرلشکر منصور ستاری بخش مهمی از دوران مسئولیت خود را در چنین فضایی گذراند؛ ابتدا در میانه جنگ و سپس در سالهای دشوار بازسازی. تجربه او نشان میدهد تبدیل بحران به فرصت، بیش از آنکه یک شعار باشد، به توانایی تشخیص اولویت، استفاده حداکثری از امکانات موجود و تصمیمگیری در زمانی وابسته است که بسیاری از راههای معمول بسته شدهاند.
نخست باید فهمید چه چیزی حیاتیتر است
در سالهای جنگ، یکی از اولویتهای مهم دفاعی، حفاظت از مناطق نفتخیز، پالایشگاهها، بنادر، مسیرهای انتقال انرژی و تأسیسات اقتصادی جنوب و جنوبغرب کشور بود.
اهواز، دزفول، بوشهر و بندرعباس در معرض تهدیدهای هوایی قرار داشتند و بخش وسیعی از سواحل و جزایر خلیج فارس نیز نیازمند پوشش دفاع هوایی بود. در روایت آرشیوی حاضر، گستره این مأموریت از دهانه فاو تا بندر گواتر توصیف شده است.
اهمیت این مناطق تنها نظامی نبود.
صنایع نفت و گاز، بنادر و مسیرهای صادراتی بخشی از توان اقتصادی ایران در دوران جنگ را تشکیل میدادند. بنابراین دفاع از جنوب کشور، همزمان دفاع از بخشی از شریان اقتصادی کشور نیز بود.
ستاری این اولویت را به خوبی تشخیص داده بود.
او پیش از رسیدن به فرماندهی نیروی هوایی نیز در حوزه پدافند فعالیت داشت و شناخت دقیقی از ظرفیتها و کاستیهای شبکه دفاع هوایی به دست آورده بود. همین تجربه بعدها در تصمیمهای او برای تکمیل و توسعه ساختار پدافندی کشور نقش مهمی پیدا کرد.
جنگ فقط کمبودها را آشکار نکرد؛ نقایص ساختاری را هم نشان داد
بخشی از دشواریهای نیروی هوایی به پروژههایی بازمیگشت که از سالهای پیش نیمهتمام مانده بودند.
طرحهای توسعه برخی پایگاههای شکاری، گروههای پدافند هوایی و زیرساختهای دفاعی، با وقوع انقلاب و سپس آغاز جنگ در شرایطی قرار گرفته بودند که تکمیل آنها دشوارتر شده بود.
جنگ، این کمبودها را آشکارتر کرد.
وقتی دشمن به زیرساختهای اقتصادی، مناطق نفتی، پایگاهها و مسیرهای حیاتی حمله میکرد، یک حلقه ناقص در شبکه پدافندی دیگر صرفاً یک پروژه عمرانی نیمهتمام نبود؛ میتوانست به یک نقطه آسیبپذیر در دفاع کشور تبدیل شود.
در همین شرایط، یکی از ویژگیهای مدیریتی ستاری خود را نشان داد: او بحران را فقط برای اداره امروز نمیدید؛ از دل مشکلات امروز، نیازهای فردای نیروی هوایی را استخراج میکرد.
جنگ تمام شد؛ اما مأموریت ستاری نه
پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و پایان عملیات مرصاد، مرحله دیگری آغاز شد.
کشور از جنگی هشتساله بیرون آمده بود و بخشهایی از زیرساختهای نظامی نیازمند بازسازی، تکمیل یا نوسازی بودند.
براساس روایت آرشیوی، از نخستین روزهای دی ۱۳۶۷، شهید ستاری برنامه بازسازی و نوسازی مناطق و تأسیسات آسیبدیده نیروی هوایی را با جدیت دنبال کرد و تکمیل پروژههای نظامی نیمهتمام نیز در دستور کار قرار گرفت.
اما یک واقعیت مهم وجود داشت:
پایان جنگ به معنای پایان محدودیت نبود.
منابع مالی کشور محدود بود و امکان تأمین آزادانه تجهیزات خارجی نیز وجود نداشت. ستاری معتقد بود فشارهای خارجی و محدودیت دسترسی به تجهیزات غربی ادامه خواهد یافت و نمیتوان توسعه توان آفندی و پدافندی کشور را بر خرید خارجی بنا کرد.
در چنین وضعیتی، مسئله دیگر این نبود که “چه چیزی نیاز داریم؟”
پرسش دشوارتر این بود:
با آنچه داریم، چه چیزی میتوانیم بسازیم و تکمیل کنیم؟
بیشترین استفاده از کمترین امکانات
یکی از محورهای اصلی روایت موجود درباره مدیریت ستاری، تلاش برای استفاده حداکثری از امکانات نیروی هوایی با هزینه کمتر است.
این رویکرد به معنای نادیده گرفتن کیفیت یا نیازهای عملیاتی نبود.
برعکس، ستاری برای خرید و توسعه تجهیزات، بر شناخت واقعی نیاز تأکید داشت. تجهیزاتی باید انتخاب میشدند که هم با توان کشور تناسب داشته باشند و هم بتوانند خلأ مشخصی را در ساختار دفاعی پر کنند.
این نوع نگاه، تفاوت میان “خرید تجهیزات” و “ساخت توان دفاعی” را آشکار میکند.
داشتن یک سامانه به تنهایی کافی نیست. محل استقرار، نیروی انسانی، آموزش، پشتیبانی، ارتباط با دیگر اجزای شبکه و امکان حفظ و نگهداری آن نیز بخشی از توان واقعی است.
تجربه جنگ، این واقعیت را برای ستاری روشن کرده بود.
فرماندهای که پروژهها را از پشت میز دنبال نمیکرد
تکمیل شبکه دفاعی کشور، پروژهای نبود که بتوان تنها با گزارشهای اداری آن را مدیریت کرد.
براساس روایت موجود، ستاری برای پیگیری پروژههای پس از جنگ، به شکل مستمر از نقاط مختلف کشور بازدید میکرد؛ از غرب تا شرق و از جنوب تا شمال.
او روند تکمیل طرحهای دفاعی را در میدان میدید و تجربههای حاصل از سالهای جنگ را به نیروهای مسئول پروژهها منتقل میکرد.
این حضور میدانی اهمیت زیادی داشت.
زیرا هر منطقه مسئله خاص خود را داشت؛ جغرافیا، نوع تهدید، امکانات موجود و محدودیتهای اجرایی یکسان نبودند و تصمیمهایی که روی کاغذ منطقی به نظر میرسیدند، ممکن بود در میدان قابل اجرا نباشند.
عسلویه؛ حلقهای که باید تکمیل میشد
یکی از نمونههایی که در این روایت به آن اشاره شده، گروه پدافند هوایی منطقه عسلویه است.
ستاری نسبت به آماده شدن این مجموعه حساسیت ویژهای داشت و بر سرعت گرفتن کار تأکید میکرد. براساس متن آرشیوی، بخشی از زیرساختهای مورد نظر از پیش وجود داشت، اما برای تبدیل شدن به یک مجموعه عملیاتی پدافندی نیازمند بازسازی، تجهیز و سازماندهی بود.
بودجه نیز محدود بود.
بنابراین ستاری باید میان سه عامل تعادل ایجاد میکرد:
زمان، هزینه و نیاز عملیاتی.
اهمیت منطقه نیز اجازه نمیداد پروژه برای مدتی نامعلوم متوقف بماند.
در اینجا همان منطق دوران جنگ دوباره ظاهر میشود؛ اگر امکانات ایدهآل در اختیار نیست، باید با امکانات موجود راهی برای انجام مأموریت پیدا کرد.
تکمیل زنجیره دفاعی خلیج فارس
هدف بزرگتر، تکمیل زنجیره دفاع هوایی خلیج فارس بود.
براساس روایت سند، ستاری امکانات نیروی هوایی را برای تکمیل پوشش دفاعی در سواحل و جزایر خلیج فارس به کار گرفت. تجربه جنگ نشان داده بود که وجود حلقههای ناتمام در شبکه پدافندی میتواند در شرایط بحران به نقطه ضعف تبدیل شود.
اما برای تکمیل این پروژهها یک سرمایه مهم وجود داشت که شاید از تجهیزات نیز ارزشمندتر بود:
نیروی انسانی بازگشته از جنگ.
افرادی که سالها در شرایط دشوار عملیاتی کار کرده بودند، تجربهای به دست آورده بودند که در هیچ دوره آموزشی به سادگی قابل انتقال نبود.
ستاری از همین ظرفیت برای پیشبرد پروژههای نیمهتمام استفاده کرد.
به روایت منبع، بهکارگیری نیروهای باتجربه و آشنا با کار جهادی سبب شد شماری از طرحها در زمان کمتر و با هزینه پایینتر پیش بروند و بخشهایی از ساختار نیمهتمام دفاعی وارد چرخه عملیاتی شوند.
بحران چگونه فرصت میشود؟
پاسخ را شاید بتوان در تجربه منصور ستاری پیدا کرد.
بحران به خودی خود فرصت نیست.
جنگ، تحریم، کمبود بودجه و محدودیت تجهیزات هیچکدام مزیت محسوب نمیشوند. بحران زمانی میتواند به نقطه آغاز یک تحول تبدیل شود که مدیری بتواند کمبود آشکارشده در بحران را به مسئلهای قابل حل تبدیل کند.
جنگ نشان داد کدام نقاط کشور آسیبپذیرند؛ پس باید پوشش آنها تقویت شود.
تحریم نشان داد خرید خارجی همیشه ممکن نیست؛ پس باید توان نگهداری، بازسازی و ساخت داخل توسعه یابد.
کمبود بودجه اجازه تکمیل همه پروژهها را نمیداد؛ پس باید اولویتها دقیقتر انتخاب شوند.
پروژههای نیمهتمام باقی مانده بودند؛ پس باید ظرفیتهای موجود و نیروی انسانی باتجربه برای تکمیل آنها بسیج شوند.
و تجربه جنگ نباید با پایان جنگ از بین میرفت؛ باید به دانش سازمانی برای ساخت نیروی هوایی آینده تبدیل میشد.
این همان نقطهای است که در کارنامه شهید ستاری، مفهوم “تبدیل بحران به فرصت” معنای عملی پیدا میکند.
او محدودیت را انکار نمیکرد؛ محدودیت را وارد معادله میکرد و سپس به دنبال راهحلی میگشت که با همان واقعیتهای موجود قابل اجرا باشد.
شهید سرلشکر منصور ستاری ۱۵ دی ۱۳۷۳ همراه جمعی از فرماندهان و همرزمانش در سانحه هوایی نزدیک فرودگاه اصفهان به شهادت رسید؛ اما بخشی از طرحهایی که در سالهای جنگ و بازسازی پیگیری کرد، در مسیر توسعه ساختار دفاع هوایی کشور باقی ماند.