مهمانی‌ای که به تعمیر خودرو رسید

۳ دقیقه

زمان مطالعه :

مهارتی که ستودنی بود؛ وقتی شهید ستاری آستین بالا زد و خودرو دوستش را تعمیر کرد

نبوغ و توانمندی شهید سرلشکر منصور ستاری، تنها به عرصه فرماندهی و دانش نظامی محدود نبود. کسانی که او را از نزدیک می‌شناختند، از مهارتش در کارهای فنی و دستی نیز خاطرات فراوانی داشتند؛ مهارت‌هایی که گاه در ساده‌ترین موقعیت‌های زندگی روزمره خود را نشان می‌داد.

تیمسار علی صرفی، از پیشکسوتان نیروی هوایی و از دوستان و هم‌دوره‌های شهید ستاری، یکی از این خاطرات را از سال‌های دوستی خانوادگی با او روایت کرده است.

دوستی از دانشکده افسری

علی صرفی آشنایی خود با منصور ستاری را به سال ۱۳۴۶ بازمی‌گرداند؛ زمانی که هر دو دانشجوی دانشکده افسری و هم‌دوره بودند.

این آشنایی به مرور به دوستی خانوادگی تبدیل شد و رفت‌وآمد میان دو خانواده ادامه پیدا کرد.

سال‌ها بعد و پیش از آنکه ستاری به فرماندهی نیروی هوایی برسد، یک روز صرفی و خانواده‌اش را به منزل خود دعوت کرد. صرفی به‌تازگی یک خودروی پژو خریده بود، اما زنگ‌زدگی صندوق عقب خودرو او را نگران کرده بود.

هنگامی که به منزل ستاری رسیدند، پس از سلام و احوالپرسی، ستاری خرید خودرو را به دوستش تبریک گفت. صرفی نیز از مشکل زنگ‌زدگی صندوق عقب گفت.

ستاری پاسخ داد:

“ماشین را بیاور داخل ببینم!”

مهمانی‌ای که به تعمیر خودرو رسید

خودرو را داخل بردند. ستاری صندوق عقب را بررسی کرد و پس از دیدن میزان زنگ‌زدگی، بی‌درنگ آستین‌هایش را بالا زد، وسایل کار را آورد و شروع به سمباده کشیدن کرد.

صرفی که برای مهمانی آمده بود، با تعجب گفت:

“منصور، مثل اینکه ما آمده‌ایم مهمانی!”

ستاری پاسخ داد:

“بچه‌ها که پیش هم هستند، من و تو هم این‌جا با هم گپ می‌زنیم و ضمناً کاری هم انجام داده‌ایم.”

او به کار ادامه داد تا بخش زنگ‌زده کاملاً سمباده‌کاری شد. سپس یک دست ضدزنگ روی آن زد. در فاصله‌ای که دو خانواده ناهار می‌خوردند، ضدزنگ نیز خشک شد.

رنگی که با بدنه تفاوتی نداشت

صرفی مقداری از رنگ خودرو را همراه داشت. ستاری رنگ را داخل پیستوله ریخت و این بار خودش رنگ‌آمیزی صندوق عقب را آغاز کرد.

کار که تمام شد، نتیجه برای صاحب خودرو شگفت‌انگیز بود. رنگ قسمت تعمیرشده به اندازه‌ای دقیق اجرا شده بود که تفاوتی با سایر بخش‌های بدنه خودرو نداشت.

علی صرفی درباره آن لحظه می‌گوید:

“من در این فکر بودم که ایشان این همه حرفه را چگونه فرا گرفته‌اند و در دل به مهارتش آفرین گفتم!”

این خاطره کوتاه از سال‌های دوستی علی صرفی و منصور ستاری، بخشی از مهارت‌های فنی و عملی فرمانده‌ای را روایت می‌کند که حتی در یک مهمانی خانوادگی، وقتی با مسئله‌ای روبه‌رو می‌شد، آستین بالا می‌زد، ابزار به دست می‌گرفت و خودش دست به کار می‌شد.

شهید سرلشکر منصور ستاری در ۱۵ دی‌ماه ۱۳۷۳، در سانحه سقوط هواپیما در نزدیکی فرودگاه اصفهان، همراه با جمعی از فرماندهان و افسران نیروی هوایی به شهادت رسید.

 

پربازدیدترین

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

گام‌های جدی برای تحول نهاجا

گام‌های جدی برای...

فرماندهی که برای نیروی هوایی پدری کرد

فرماندهی که برای...

طرح سکوت

“طرح سکوت”؛ ابتکار...

فرمانده‌ای که دانش و فرماندهی را یکجا داشت

چگونه دل‌ها را...

از سوباشی تا کنترل آسمان غرب کشور

پدافند مؤثر هوایی؛...

به امید چه کسی نشسته‌ایم؟

“به امید چه...

برچسب ها

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

نظرات کاربران

نظرات ثبت شده از کاربران و علاقمندان به این محتوا…

نظرات کاربران

نام و نام خانوادگی