فرماندهی که برای نیروی هوایی پدری کرد؛ روایت حبیب بقایی از شهید منصور ستاری
۱۵ دیماه، سالروز شهادت شهید سرلشکر منصور ستاری، فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران و جمعی از فرماندهان این نیرو در سانحه هوایی سال ۱۳۷۳ است.
امیر سرتیپ خلبان حبیب بقایی، فرمانده پیشین نیروی هوایی ارتش، در روایتی از سالهای آشنایی و همراهی با شهید ستاری، از ویژگیهای شخصیتی، دانش تخصصی، نقش او در عملیاتهای دفاع مقدس، تلاش برای خودکفایی و نگاه پدرانهاش به کارکنان نیروی هوایی سخن گفته است.
نخستین آشنایی
بقایی سال ۱۳۴۸ وارد دانشکده افسری شد؛ زمانی که منصور ستاری سال سوم دانشکده بود. ستاری سال ۱۳۴۶ وارد دانشکده شده و سال ۱۳۴۹ فارغالتحصیل شد. پس از آن، به عنوان افسر پدافند به نیروی هوایی انتقال یافت و با توجه به توان علمی خود، در حوزه رادار فعالیت کرد.
نخستین دیدار بقایی با ستاری پس از دوران دانشکده افسری، به سالهای ۱۳۶۱ یا ۱۳۶۲ در ایستگاه حسینیه خوزستان بازمیگردد. او ستاری و شهید عباس بابایی را در کنار یک کانکس آبیرنگ دید که مشغول وضو گرفتن بودند.
بقایی درباره آن صحنه میگوید:
“به نظر من وضوی آنها خیلی با معنویت بود. یعنی نشان میداد اینها با هم محشور میشوند.”
ارتباط نزدیک شهید بابایی و شهید ستاری از سالهای ۱۳۶۲ و ۱۳۶۳ و بهویژه با شکلگیری قرارگاه رعد بیشتر شد؛ قرارگاهی که در جنوب تشکیل شد و در پشتیبانی از عملیات والفجر ۸ نقش داشت.
“ما را مثل بچههای خودش دوست داشت“
حبیب بقایی، اخلاق و رفتار شهید ستاری را به گونهای توصیف میکند که برای کارکنان نیروی هوایی حکم پدر را داشت:
“اختلاف سنی زیادی با هم نداشتیم، ولی همه احساس میکردند که ایشان مثل پدر همه ما هستند. بسیار خوشاخلاق، خوشبرخورد و مهربان بودند.”
این رفتار تنها به فرماندهان و افسران محدود نبود. به روایت بقایی، ستاری از سرباز وظیفه تا مقامات بالاتر، ارتباطی متفاوت با افراد داشت. گاه دستش را دور گردن یک سرباز میانداخت، سر او را نوازش میکرد، با سربازان روبوسی میکرد و آنان را در آغوش میگرفت.
در دانشگاه نیز دانشجویان را با تعابیری مانند “پسرم” و “عزیزم” خطاب میکرد.
بقایی خاطرهای از عملیات والفجر ۸ را نیز به یاد دارد. او همراه شهید مصطفی اردستانی برای انجام مأموریتی پروازی اعزام شده بود. هنگام پرواز در منطقه خسروآباد، هواپیمایش با درخت برخورد کرد و برای لحظاتی شرایط دشواری پیدا کرد.
در همان زمان صدای شهید اردستانی و شهید ستاری را میشنید. وقتی اردستانی احتمال داد هواپیمای بقایی سقوط کرده باشد، ستاری مرتب او را صدا میزد:
“حبیب جونم، حالت خوب است؟”
بقایی سالها بعد میگفت:
“اصلاً هیچ وقت این کلمات یادم نمیرود. صدایش مثل یک نوار ضبطشده در مغزم هست… ما را مثل بچههای خودش دوست داشت.”
با کارهای کوچک اقناع نمیشد
بقایی، شهید ستاری را انسانی پرتلاش، فعال و اهل مطالعه توصیف میکند. مجلات خارجی مرتبط با نیروی هوایی، چه در حوزه آفند و چه پدافند، ترجمه و در اختیار پایگاهها و واحدها قرار میگرفت و ستاری همه آنها را مطالعه میکرد.
به همین دلیل، اطلاعات جامع و گستردهای از سامانههای مختلف داشت.
اما ویژگی دیگری که بقایی بر آن تأکید میکند، قانع نشدن ستاری به کارهای کوچک بود. او میخواست کارهای بزرگ انجام دهد و برای اجرای آنها نیز بستر لازم را فراهم میکرد.
بقایی از علاقه ستاری به نقاشی و کارهای هنری با چوب نیز یاد میکند و میگوید او اجازه نمیداد لحظهای از زندگیاش به بطالت بگذرد.
دانشگاهی برای تربیت نیروهای متخصص
یکی از کارهایی که بقایی در همین چارچوب از آن یاد میکند، بنیانگذاری دانشگاه هوایی است.
به روایت او، ستاری آموزشگاه هوایی را به دانشگاه تبدیل کرد و رشتههای تخصصی مورد نیاز نیروی هوایی، از برق، مخابرات و ارتباطات تا الکترونیک، مکانیک و متالورژی، در آن ایجاد شد.
هدف، تربیت نیروهایی بود که بتوانند نیازهای تخصصی نیروی هوایی را تأمین کنند.
این مسیر در سالهای بعد نیز ادامه یافت و تعدادی از دانشجویان برای تحصیل در دانشگاههایی مانند صنعتی شریف، امیرکبیر و علم و صنعت انتخاب شدند تا پس از پایان تحصیل به عنوان استاد به دانشگاه هوایی بازگردند.
بقایی میگوید بعدها بیش از ۷۰ تا ۸۰ نفر از دانشآموختگان مقطع دکتری، در همان دانشگاه به تدریس مشغول شدند.
ماجرای طراحی و ساخت هواپیمای آذرخش
یکی دیگر از موضوعاتی که بقایی به آن پرداخته، تلاش شهید ستاری برای ساخت هواپیما و کاهش وابستگی نیروی هوایی است.
او میگوید:
“ایشان ایستاد، آستین خود را بالا زد و هواپیمای آذرخش را ساختند.”
به روایت بقایی، آذرخش پس از شهادت ستاری در حضور امام شهید آیتالله سیدعلی خامنهای به پرواز درآمد و فرزند شهید ستاری نیز شاهد این پرواز بود.
بقایی وضعیت وابستگی نیروی هوایی در گذشته را بسیار گسترده توصیف میکند و میگوید بسیاری از قطعات مورد نیاز از خارج تأمین میشد. برخی از این قطعات نیز با قیمتهایی چند برابر ارزش واقعی در اختیار ایران قرار میگرفت.
او معتقد است ستاری از این وضعیت رنج میبرد و به همین دلیل، ساخت تجهیزات و قطعات و دستیابی به دانش مورد نیاز آنها را با جدیت دنبال میکرد.
ابتکار ستاری در عملیات والفجر ۸
بخش مهم دیگری از خاطرات بقایی به نقش شهید ستاری در عملیات والفجر ۸ مربوط میشود.
به روایت او، پیش از این عملیات، رادارها و تجهیزات مختلف پدافندی هدف قرار گرفته بودند و ستاری با مشاهده این شرایط به دنبال یافتن راههای تازه بود.
اقداماتی مانند قرار گرفتن موتور اصلی سامانه هاگ در یک نقطه، استقرار موشک در نقطهای دیگر و کنترل آن از محلی متفاوت، از جمله کارهایی بود که انجام شد.
در عملیات والفجر ۸، ستاری به بندر امام رفت و از آنجا فضای گستردهای را در عراق کنترل میکرد. سامانهها از شب عملیات در ۱۹ بهمن ۱۳۶۴ مستقر شده بودند، اما روشن نبودند و در حالت آمادهباش قرار داشتند.
بقایی شیوه کار را چنین توضیح میدهد: هنگامی که هواپیمای دشمن وارد محدوده هاگ میشد، رادار برای چند ثانیه روشن میشد، روی هواپیما قفل میکرد، موشک شلیک میشد و رادار دوباره خاموش میشد.
ستاری با اطلاعاتی که از رادار بندر امام دریافت میکرد، زمان نزدیک شدن هواپیما به منطقه را محاسبه و دستور آتش صادر میکرد.
بقایی درباره نتیجه این روش میگوید:
“به نظر من حداقل ۳۰ فروند به وسیله این سامانه منهدم شدند.”
او تأکید میکند که در آن عملیات، توپهای ۳۵ و ۲۰ میلیمتری، موشکهای دوشپرتاب، اسکایگارد و اورلیکن نیز فعال بودند، اما از نگاه او عامل اصلی در هدف قرار گرفتن هواپیماهای عراقی، سامانه هاگ و همکاری آن با رادار بندر امام بود.
قرارگاه رعد و تغییر جریان جنگ
بقایی تشکیل قرارگاه رعد را یکی دیگر از مقاطع مهم میداند.
در سال ۱۳۶۳ و زمانی که در پایگاه دزفول حضور داشت، شهید بابایی به او گفت وسایلش را جمع کند و به امیدیه برود. در امیدیه، قرارگاه رعد به عنوان مجموعهای از آفند و پدافند شکل گرفت.
شهید ستاری و شهید بابایی در کنار یکدیگر این قرارگاه را هدایت میکردند و بر اساس نیاز، تجهیزات و امکانات موجود را به کار میگرفتند.
بقایی معتقد است:
“از اینجا به بعد جریان جنگ عوض شد.”
سامانههای ذخیره به منطقه منتقل و در شیلترها نگهداری میشدند تا بر اساس نیاز مورد استفاده قرار گیرند. او حفظ صنعت نفت در جنوب کشور را نیز با همین تدبیر مرتبط میداند و میگوید حفاظت از منابع حیاتی اقتصادی، یکی از مأموریتهای مهم در آن مقطع بود.
از پرستو تا قطعات مورد نیاز نیروی هوایی
بقایی از تلاشهای دیگری نیز در حوزه ساخت و خودکفایی یاد میکند. در همان سالهایی که نیروهای سپاه به دنبال ساخت موشک بودند، شهید ستاری نیز همراه نیروهای “بیتالزهرا” فعالیتهایی را با امکانات محدود دنبال میکرد.
به روایت او، هواپیمای “پرستو” کپیسازی شد و تعداد بیشتری از آن ساخته شد. ساخت انواع قطعات، ترمز و لنت هواپیما و ایجاد کارخانه لاستیکسازی نیز در همین مسیر دنبال شد.
بقایی، ساخت آذرخش را اوج برنامه بازسازی هواپیما میداند، اما تأکید میکند فعالیتها تنها به این هواپیما محدود نبود و انواع تجهیزات مورد استفاده در نیروی هوایی و پدافند نیز ساخته میشد.
فرهنگ خودکفایی
بقایی بخش بزرگی از فرهنگ علمی و خودکفایی شکلگرفته در نیروی هوایی را مرهون شهید ستاری میداند.
او از فعالیت جهاد خودکفایی در زمینه موشک هاگ و ساخت تجهیزات و قطعات مورد نیاز سخن میگوید و معتقد است نیروهایی که در این مسیر تربیت شدند، بعدها نیز راه ساخت، بهینهسازی و توسعه تجهیزات را ادامه دادند.
در یکی از بازدیدهای شهید ستاری از صنایع وزارت دفاع نیز او با نخبهای به نام مهندس سنایی آشنا شد و وی را به نیروی هوایی آورد. به گفته بقایی، این همکاری زمینه شکلگیری کارخانهای بزرگ را فراهم کرد.
بقایی درباره میزان پیگیری ستاری میگوید:
“ایشان ۹ سال فرمانده نیروی هوایی بودند؛ فکر کنم سه سال از آن را در این کارخانه بودند.”
و توضیح میدهد که ستاری دستکم هفتهای دو روز به آن مجموعه سر میزد و فعالیتها را از نزدیک دنبال میکرد.
آخرین روزها
حبیب بقایی ۱۵ روز پیش از شهادت ستاری خوابی دید که او را نگران کرد. نگرانیاش را با ستاری در میان گذاشت و به مصطفی اردستانی نیز گفت مراقب باشد.
مدتی بعد ستاری به شیراز رفت. بقایی میگوید حتی در آن سفر نیز ستاری طبق عادت همیشگی خود به سراغ انبارها رفت تا قطعات و تجهیزات را بررسی کند.
“میرفت تمام انبارهای قطعه را میگشت که اگر یک قطعه سرشماری نشده، از قلم نیفتد؛ چرا که شاید این قطعه یک جایی به کار بیاید.”
بقایی از او خواست بازدید را رها کند و گفت شاید روزی بتوان تجهیزات نو خرید؛ اما ستاری همچنان به بررسی قطعات ادامه داد.
چند روز بعد تلفن بقایی زنگ خورد. رشید قشقایی پشت خط بود و گریه میکرد.
پس از تماس دوباره، خبر را گفت:
“منصور و مصطفی همهشان خوردند زمین.”
بقایی ابتدا باور نکرد. با تهران تماس گرفت و خبر سقوط هواپیمای شهید ستاری تأیید شد.
فرماندهای که آرام نداشت
حبیب بقایی در پایان روایت خود، شهید منصور ستاری را انسانی کامل، مجاهد، هنرمند و جسور توصیف میکند؛ انسانی که آرام نداشت و زندگیاش با تلاش برای بقای نیروی هوایی، افزایش قدرت آن، توسعه علم و دانش و تربیت نیروها گره خورده بود.
همان فرماندهای که کارکنان نیروی هوایی، با وجود فاصله سنی اندک، در کنار او احساسی شبیه حضور در کنار یک پدر داشتند؛ و بقایی دربارهاش گفته است:
“همه احساس میکردند که ایشان مثل پدر همه ما هستند.”
شهید سرلشکر منصور ستاری در ۱۵ دیماه ۱۳۷۳، در سانحه سقوط هواپیما در نزدیکی فرودگاه اصفهان، همراه با جمعی از فرماندهان نیروی هوایی به شهادت رسید.