وقتی یک سرباز مبتکر، فرمانده نیروی هوایی را به کارگاه کشاند؛ روایت ساخت خودروی “شمس“
حمایت شهید سرلشکر منصور ستاری از ابتکار و نوآوری، تنها به پروژههای پیچیده هوایی، راداری و پدافندی محدود نبود. روایتی کمتر شنیدهشده از سالهای فرماندهی او نشان میدهد که چگونه ایده یک سرباز جوان برای ساخت خودرو، با حمایت مستقیم فرمانده نیروی هوایی از روی کاغذ به کف کارگاه رسید؛ پروژهای که ستاری آن را نه صرفاً برای ساخت یک اتومبیل، بلکه برای اثبات امکان “ساختن” در ایران دنبال میکرد.
ایدهای خارج از مأموریت معمول نیروی هوایی
شهید ستاری مدتی در اندیشه ساخت یک خودروی سواری در مجموعه نیروی هوایی بود. براساس روایت منتشرشده در پایگاه اطلاعرسانی شهید ستاری، هدف او از این کار نشان دادن یک امکان بود: اینکه مجموعهای ایرانی میتواند محصولی را طراحی کند، بسازد و در ادامه آن را توسعه دهد؛ حتی اگر در آغاز، امکانات کافی در اختیار نداشته باشد.
او فرمانده آمادگاه تعمیر و نگهداری خودرو در نیروی هوایی را مأمور کرد امکان طراحی و ساخت یک خودرو را بررسی کند.
پاسخی که دریافت کرد، آشنا بود:
امکانات لازم وجود ندارد و ساخت خودرو امکانپذیر نیست.
برای ستاری اما این پاسخ پایان مسئله نبود.
یک سرباز و چند طرح روی کاغذ
در همان دوره، سربازی به نام رضا میکائیلی به آمادگاه نوسازی فرماندهی لجستیکی آمده بود. او در طراحیهای صنعتی استعداد داشت و چند طرح برای ساخت خودرو تهیه کرده بود. در سند آرشیوی نام خانوادگی او آمده و منابع دیگری که همین خاطره را نقل کردهاند، نام کامل او را رضا میکائیلی ثبت کردهاند.
طرحها به شهید ستاری نشان داده شد.
واکنش او قابل توجه بود.
به جای آنکه سرباز جوان را برای ارائه توضیح به دفتر فرماندهی فرا بخواند، خودش به کارگاه رفت.
با میکائیلی صحبت کرد، طرحها را دید و همانجا با گچ روی زمین، ایدهای را ترسیم کرد و درباره شکل ساخت خودرو با او به گفتوگو نشست.
فاصله میان تصمیم و اجرا نیز طولانی نبود.
همان روز پروفیل و وسایل مورد نیاز تهیه شد و ساخت شاسی آغاز شد.
صبح روز بعد که ستاری دوباره به کارگاه آمد، شاسی آماده بود.
فرماندهای که وارد جزئیات میشد
ستاری تنها آغاز پروژه را تأیید نکرد و کنار نکشید.
وقتی شاسی را دید، بخشی از آن را نشان داد و گفت اندازه آن زیاد است و باید اصلاح شود.
تغییرات انجام شد. چند روز بعد موتور روی شاسی قرار گرفت، اکسلهای جلو و عقب نصب شد، چرخها و سپس صندلی به مجموعه اضافه شدند.
این جزئیات، بخش مهمی از شیوه مدیریتی ستاری را نشان میدهد.
او از نوآوری حمایت میکرد، اما حمایتش تنها در حد صدور دستور یا تأمین بودجه باقی نمیماند. وقتی پروژهای را جدی میگرفت، شخصاً آن را دنبال میکرد، درباره جزئیات سؤال میپرسید و پیشرفت کار را میدید.
در این ماجرا نیز یک سرباز مبتکر، مستقیماً امکان گفتوگو و کار با فرمانده نیروی هوایی را پیدا کرده بود.
معیار ستاری، درجه نظامی صاحب ایده نبود؛ خود ایده و امکان تبدیل آن به یک کار واقعی اهمیت داشت.
خودرو هنوز کامل نبود، اما باید دیده میشد
همزمان با ساخت خودرو، نمایشگاهی از دستاوردهای نیروی هوایی در دانشگاه هوایی برگزار میشد.
خودرو هنوز کامل نشده بود، اما شهید ستاری دستور داد همان نمونه نیمهساخته را به نمایشگاه منتقل کنند.
در جریان بازدید امام شهید آیتالله سیدعلی خامنهای، رهبر وقت انقلاب اسلامی و فرمانده کل قوا از نمایشگاه، ستاری پروژه را به ایشان نشان داد و از برنامه خود برای به بهرهبرداری رساندن خودرو در سال بعد سخن گفت.
دو تصویر موجود در سند آرشیوی نیز همین بخش از روایت را ثبت کردهاند؛ در یکی از تصاویر، شهید ستاری در کنار رهبر شهید انقلاب اسلامی در نمایشگاه دیده میشود و تصویر دیگر، بازدید ایشان از نمونه خودروی در حال ساخت را نشان میدهد.
نمایش نمونهای که هنوز به محصول نهایی تبدیل نشده بود، خود حامل یک پیام بود: فرآیند ساخت نیز باید دیده شود؛ نه فقط محصول کامل.
پای مدیرعامل پارسخودرو هم به کارگاه باز شد
پروژه در همان مرحله متوقف نماند.
به دعوت شهید ستاری، مدیرعامل وقت پارسخودرو به کارگاه آمد و نمونه ساختهشده را بررسی کرد. او موتور اولیه را برای خودرو ضعیف دانست و چند روز بعد، یک موتور رنو ۵ در اختیار پروژه قرار گرفت.
با ورود موتور جدید، شاسی و اتاق خودرو نیز متناسب با آن تغییر کرد.
این بخش از ماجرا وجه دیگری از روش ستاری را نشان میدهد. او برای تحقق یک ایده، پروژه را در محدوده سازمان خود محصور نمیکرد؛ وقتی به تخصص یا امکانات بیرونی نیاز بود، تلاش میکرد ظرفیت بخشهای دیگر را نیز وارد کار کند.
ضربالاجلی به نام ۱۹ بهمن
ستاری پروژه را مرتب دنبال میکرد و اصرار داشت خودرو تا ۱۹ بهمن، روز نیروی هوایی آماده شود.
چهارشنبه ۱۴ دی ۱۳۷۳، تنها یک روز پیش از شهادتش، دوباره به کارگاه رفت.
براساس روایت ثبتشده، از ساعت پنج عصر تا یازده شب در کنار کارکنان پروژه ماند.
روز بعد از کیش تماس گرفت و پیغام داد:
“بگویید همه بچهها بمانند، من میآیم.”
اما آن بازگشت هرگز اتفاق نیفتاد.
شهید سرلشکر منصور ستاری ۱۵ دی ۱۳۷۳، همراه جمعی از فرماندهان و افسران نیروی هوایی، در سانحه هواپیمای جتاستار در نزدیکی فرودگاه اصفهان به شهادت رسید.
پروژهای که تا آخرین ساعات زندگی او پیگیری میشد، فرمانده خود را از دست داد.
خودرویی که “شمس” نام گرفت
منابعی که بعدها این خاطره را بازنشر کردند، خودروی حاصل از این پروژه را با نام “شمس“ معرفی کردهاند؛ نامی برگرفته از حروف “شهید منصور ستاری”. این خودرو در نهایت به تولید انبوه نرسید.
اما اهمیت این روایت الزاماً در موفقیت یا شکست یک پروژه خودروسازی نیست.
نیروی هوایی قرار نبود جای صنعت خودروسازی کشور را بگیرد و ارزش این تجربه را نیز نباید با معیار موفقیت تجاری یک خودرو سنجید.
آنچه ماجرا را برای شناخت منصور ستاری مهم میکند، روش مواجهه او با ایده و صاحب ایده است.
وقتی ساخت خودرو “غیرممکن” اعلام شد، پروژه را متوقف نکرد.
وقتی فهمید یک سرباز طرحی دارد، درجه او را ندید؛ طرحش را دید.
به جای فراخواندن سرباز به دفتر فرماندهی، خودش به کارگاه رفت.
به جای تشکیل جلسات طولانی، با گچ روی زمین طرح کشید.
به جای انتظار برای نمونهای کامل، همان محصول نیمهساخته را به نمایشگاه برد.
و تا شب پیش از آخرین پرواز زندگیاش، روند ساخت را از نزدیک دنبال کرد.
حمایت از نوآوری، به روایت یک کارگاه
ماجرای خودروی “شمس” شاید در مقایسه با پروژههای بزرگ هوایی شهید ستاری، رویدادی کوچک به نظر برسد؛ اما برای شناخت شیوه مدیریت او، روایتی گویاست.
نوآوری در نگاه ستاری الزاماً از بالاترین سطوح سازمان آغاز نمیشد.
یک ایده میتوانست متعلق به یک مهندس، متخصص، افسر یا حتی سربازی جوان باشد.
آنچه اهمیت داشت این بود که آیا ایده قابلیت آزمودن دارد؟
اگر پاسخ مثبت بود، باید فرصت ساختن فراهم میشد.
از این منظر، میراث آن پروژه بیش از خودرویی است که هیچگاه به خط تولید نرسید. آنچه باقی ماند، تصویری از فرماندهی بود که برای پیدا کردن استعداد، منتظر نمیماند صاحب ایده به بالاترین طبقه سازمان برسد؛ خودش تا کف کارگاه پایین میرفت تا ببیند چه کسی چیزی برای ساختن دارد.