وقتی ؛ مصطفی ؛ اوج گرفت

۵ دقیقه

زمان مطالعه :

وقتی “مصطفی” اوج گرفت؛ روایت سی‌وچهارمین پرواز جنگی شهید اردستانی

سی‌وچهارمین پرواز جنگی شهید سرلشکر خلبان مصطفی اردستانی در ۲۳ آبان ۱۳۵۹، پروازی پرحادثه بود؛ مأموریتی که پس از پایان عملیات نیز خطرهای آن تمام نشد و اردستانی برای بازگرداندن هواپیما به کشور، با کمبود شدید سوخت و لحظاتی دشوار روبه‌رو شد. او بعدها جزئیات این پرواز را در خاطرات خود روایت کرد.

اوج گرفتن برای رسیدن به ایران

پس از پایان عملیات، اردستانی تصمیم گرفت ارتفاع بگیرد و مسیر بازگشت به ایران را ادامه دهد. او درباره دلیل این تصمیم می‌گوید:

“تصمیم گرفتم اوج بگیرم، آن‌گاه به سمت خاک کشورم مسیر را پی بگیرم. اوج گرفتن در این حالت که هواپیما بنزین کمی دارد این حسن را دارد که در ارتفاع بالا هم می‌توان سرعت هواپیما را کم کرد تا بنزین کمتری مصرف شود و هم اگر سوخت تمام شود، مسافتی را می‌توان طی کرد و چنانچه نیازی به ترک هواپیما باشد، امکان زنده ماندن خلبان بیشتر است.”

اردستانی به سوی ایران اوج گرفت و با مشاهده کوه‌های مرزی ایران و ترکیه، برای تماس با رادار تبریز تلاش کرد، اما موفق به برقراری ارتباط نشد.

در همین هنگام صدای لیدر دسته، سرهنگ دانشپور، از رادیو شنیده شد:

“شماره ۴، شماره ۴، من صدات رو می‌شنوم، بگو!”

اردستانی وضعیت خود را اعلام کرد:

“شماره ۱، شماره ۱، صدایت را شنیدم، موقعیت بنزینم خیلی کم است… در مورد ذبیحی بعداً گزارش خواهم کرد.”

دانشپور که از صدای او متوجه نگرانی‌اش شده بود و احتمال می‌داد هواپیما با این میزان سوخت به پایگاه تبریز نرسد، پاسخ داد:

“اشکالی ندارد، برو رضائیه (ارومیه) بنشین! من به پایگاه اطلاع می‌دهم.”

مرزی که دیدنش آرامش داشت

اردستانی در خاطرات خود از لحظه نزدیک شدن به مرز ایران با احساسی متفاوت یاد می‌کند:

“در هیچ یک از پروازهایم، دیدن مرز کشورم مثل آن لحظه برایم لذت‌بخش نبود. هر چه به مرز نزدیک‌تر می‌شدم، احساس آرامش بیشتری می‌کردم و تپش قلبم آهنگ منظم‌تری به خود می‌گرفت.”

دقایق برای او به کندی می‌گذشت. پس از پشت سر گذاشتن خطرهای مأموریت، اکنون این نگرانی وجود داشت که کمبود سوخت، او را مجبور به ترک هواپیما کند.

اردستانی می‌نویسد:

“این چند دقیقه گویی چند سال بر من گذشته بود، زیرا دلهره داشتم که پس از جستن از آن خطرهای سخت، به خاطر نداشتن سوخت کافی ناچار شوم هواپیمایی را که در آن زمان سرمایه گرانبهایی بود، برای حفظ جان خود سالم در آسمان رها سازم و چند لحظه بعد قطعات متلاشی‌شده‌اش را نظاره‌گر باشم.”

فقط ۳۰۰ پوند سوخت باقی مانده بود

سرانجام اردستانی از مرز عبور کرد و وارد فضای ایران شد.

وقتی به نشان‌دهنده سوخت نگاه کرد، تنها حدود ۳۰۰ پوند بنزین باقی مانده بود؛ در حالی که به روایت او، حداقل سوخت مورد نیاز هواپیما ۶۰۰ پوند بود.

هواپیما در ارتفاع ۹ هزار پا از سطح زمین قرار داشت و شهر رضائیه، ارومیه، در مقابلش دیده می‌شد.

قدرت موتورها را کاهش داد و به آرامی ارتفاع کم کرد. باند فرودگاه در سمت چپ قرار داشت. به تدریج دماغه هواپیما را با باند هماهنگ کرد و برای فرود آماده شد.

با آغاز فرود، نگرانی او درباره سوخت کمتر شد و سرانجام هواپیما را با تنها ۱۵۰ پوند بنزین روی باند فرودگاه نشاند.

فرود دوم؛ مروان شریفی

چند دقیقه پس از اردستانی، مروان شریفی نیز که با کمبود سوخت مواجه شده بود، در همان فرودگاه فرود آمد. هواپیمای او هنگام فرود حدود ۷۰۰ پوند بنزین داشت.

دو خلبان هواپیماها را به محل سوخت‌گیری بردند تا پس از تأمین سوخت دوباره به سمت پایگاه تبریز پرواز کنند.

در فاصله‌ای که کارکنان فنی مشغول سوخت‌رسانی بودند، اردستانی و شریفی تصمیم گرفتند برای نوشیدن آب و چای به بوفه بروند.

اما هنوز به بوفه نرسیده بودند که ناگهان صدای توپ‌های ضدهوایی اطراف باند بلند شد و تیراندازی بی‌امان آغاز شد.

امروز مثل اینکه از دست این دشمن نمی‌شود جان سالم به در برد

دو خلبان بلافاصله از ساختمان فاصله گرفتند و برای در امان ماندن از گلوله یا بمباران احتمالی هواپیماهای دشمن، میان درختان سنگر گرفتند.

اردستانی در خاطرات خود می‌نویسد:

“با خود گفتم، امروز مثل اینکه از دست این دشمن نمی‌شود جان سالم به در برد! با چه زحمتی از چند خطر حتمی گریختیم، حال در روی زمین گرفتار بمباران هواپیماهای دشمن شدیم.”

آنها منتظر شنیدن صدای انفجار بودند، اما هیچ انفجاری رخ نداد.

پس از مدتی از میان درختان بیرون آمدند و تازه متوجه شدند ماجرا چیز دیگری بوده است؛ یکی از توپ‌های ضدهوایی، تعدادی کلاغ را با هواپیماهای دشمن اشتباه گرفته و به سوی آنها شلیک کرده بود.

خطر آخر نیز به خیر گذشت.

اردستانی و شریفی به بوفه رفتند. اردستانی که چای نمی‌نوشید، لیوانی آب نوشید و شریفی نیز استکانی چای خورد. سپس هر دو دوباره سوار هواپیماهایشان شدند و به سوی تبریز پرواز کردند.

این‌گونه سی‌وچهارمین پرواز جنگی مصطفی اردستانی، پس از مأموریتی دشوار، کمبود شدید سوخت، فرود با تنها ۱۵۰ پوند بنزین و یک هشدار ضدهوایی غیرمنتظره، با بازگشت او به پایگاه تبریز پایان یافت.

شهید سرلشکر خلبان مصطفی اردستانی در ۱۵ دی‌ماه ۱۳۷۳، همراه با شهید سرلشکر منصور ستاری و جمعی از فرماندهان نیروی هوایی، در سانحه هوایی نزدیک فرودگاه اصفهان به شهادت رسید.

 

پربازدیدترین

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

هزار راه رفته برای ،، توانستن،،

یک هزار راه...

نجات با نوآوری

نجات با نوآوری؛...

ناگفته‌هایی از حفظ بندر امام

ناگفته‌هایی از حفظ...

فریب خلبانان عراقی با خلاقیت شهید ستاری

فریب خلبانان عراقی...

پدر پدافند هوایی

پدر پدافند هوایی؛...

پدری مهربان برای آسمان ایران

با منصور در...

برچسب ها

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

نظرات کاربران

نظرات ثبت شده از کاربران و علاقمندان به این محتوا…

نظرات کاربران

نام و نام خانوادگی