از محدودیت تا ابتکار؛ عملگرایی شهید ستاری چگونه پدافند هوایی را متحول کرد؟
در سالهای دفاع مقدس، بسیاری از تجهیزات پدافندی ایران برای شرایطی متفاوت از واقعیت میدان جنگ طراحی شده بودند. تحریم، کمبود قطعات، دشواری جایگزینی تجهیزات و در مقابل، افزایش توان تسلیحاتی عراق، ادامه کار با همان قواعد و استانداردهای پیشین را دشوار کرده بود.
در چنین شرایطی، یکی از ویژگیهای برجسته شهید منصور ستاری، عبور از محدودیتهای عملیاتی بدون کنار گذاشتن منطق فنی بود. او میکوشید به جای پذیرفتن محدودیت تجهیزات بهعنوان یک واقعیت تغییرناپذیر، نحوه استفاده از آنها را متناسب با نیاز میدان تغییر دهد.
تجربه عملیاتهای رمضان، کربلای ۱ و والفجر ۸، نمونههایی از مسیری است که در آن یک ایده ابتدا در میدان آزموده شد، سپس توسعه یافت و در عملیاتهای بعدی به الگویی برای حل مسائل پدافندی تبدیل شد.
عملیات رمضان؛ آغاز تجربهای متفاوت
عملیات رمضان در تیرماه ۱۳۶۱ یکی از مقاطعی بود که مسئله پوشش راداری منطقه اهمیت زیادی پیدا کرد.
نیروی هوایی علاوه بر مأموریتهای رزمی، مسئولیت دفاع هوایی، پوشش راداری، انتقال مجروحان و پشتیبانی از نیروهای حاضر در منطقه را نیز بر عهده داشت.
در این میان، راهاندازی رادار در ارتفاعات سد دز و استفاده از رادار موبایلی در ارتفاعات مشرعات اهواز، بخشی از نیاز پدافند و جنگندههای نیروی هوایی به پوشش راداری منطقه را تأمین کرد. شهید ستاری از مراحل اولیه تا عملیاتی شدن رادار سد دز، پیگیر اجرای طرح بود.
یکی از دلایل اصلی این پیگیری، ایجاد پوشش مناسب برای جنگندههایی بود که از پایگاه هوایی دزفول برخاسته و مأموریت دفاع از آسمان منطقه را انجام میدادند.
اما اهمیت عملیات رمضان برای ستاری تنها به راهاندازی یک رادار محدود نشد.
این عملیات به یکی از مراحل اولیه تجربههایی تبدیل شد که بعدها در سبکسازی و چابکسازی تجهیزات پدافندی توسعه پیدا کرد.
وقتی استاندارد، پاسخ میدان نبود
سامانههای نظامی براساس دستورالعملها و استانداردهای مشخصی طراحی و به کار گرفته میشوند. اما شرایط جنگ همیشه با محیطی که سازنده برای استفاده از یک تجهیز پیشبینی کرده، یکسان نیست.
نگاه شهید ستاری در چنین شرایطی این بود که استاندارد فنی نباید مانع یافتن راهحل برای یک مسئله عملیاتی شود.
در جریان جنگ، محدودیت در تأمین قطعات و تجهیزات از یک سو و تجهیز روزافزون عراق از سوی دیگر، فشار بیشتری بر نیروی هوایی وارد میکرد.
در همین دوره، ایده سبکسازی و چابکسازی تجهیزات شکل گرفت؛ تجربهای که بخشهایی از آن در عملیات رمضان به اجرا درآمد و در عملیاتهای بعدی توسعه پیدا کرد.
والفجر ۸؛ بلوغ یک تجربه
یکی از مهمترین نمونههای این رویکرد در عملیات والفجر ۸ دیده شد.
سامانه موشکی هاگ از اجزای متعدد و سنگینی تشکیل شده بود و همین مسئله جابهجایی سریع آن را دشوار میکرد. از سوی دیگر، وقتی دشمن محل استقرار یک سایت را شناسایی میکرد، امکان هدف قرار دادن آن افزایش مییافت.
راهحل شهید ستاری، کاهش اجزای مورد استفاده و جدا کردن بخشهای سنگین و غیرضروریتر سامانه بود.
هدف روشن بود:
سامانه باید بتواند سریعتر جابهجا شود.
در کنار این اقدام، ایجاد سایتهای فریبدهنده و جابهجایی سریع سایتهای واقعی، کار شناسایی آرایش پدافندی ایران را برای دشمن دشوارتر میکرد.
به این ترتیب، محدودیتی که از سنگینی یک سامانه ناشی میشد، با تغییر شیوه استفاده از همان سامانه تا حدی برطرف شد.
کربلای ۱؛ یک رادار برای مأموریتی تازه
عملیات کربلای ۱ در ۹ تیرماه ۱۳۶۵ با هدف آزادسازی مهران آغاز شد.
منطقه عملیاتی مهران شرایط جغرافیایی دشواری داشت. کوهستانی بودن منطقه، گرمای هوا، دشواری تردد و مهمتر از همه، پوشش ناکافی راداری، بخشی از مشکلات پدافند هوایی بود.
در ایلام رادار مناسبی برای پوشش منطقه وجود نداشت، رادار دهلران در آغاز جنگ هدف قرار گرفته بود و امکان استفاده از برخی ظرفیتهای دیگر نیز فراهم نبود.
شهید ستاری و دیگر فرماندهان قرارگاه رعد از نخستین مراحل عملیات در سایت شنود راداری نخجیر در ایلام حضور یافتند.
اما برای رفع مشکل پوشش راداری، راهحلی متفاوت لازم بود.
وقتی PAR از هاگ جدا شد
سامانه هاگ دارای بخشهای مختلفی بود که رادار PAR یکی از اجزای آن محسوب میشد.
در تجربههای پیشین سبکسازی هاگ نیز این رادار همچنان بهعنوان بخشی از مجموعه سامانه باقی مانده بود.
در عملیات کربلای ۱، شهید ستاری تصمیم دیگری گرفت:
رادار PAR از سامانه هاگ جدا شود و بهطور مستقل بهعنوان یک رادار زمینی منطقهای مورد استفاده قرار گیرد.
این تصمیم، در واقع تغییر مأموریت یک جزء از سامانه بود.
تجهیزی که برای ایفای نقشی مشخص در مجموعه هاگ طراحی شده بود، اکنون باید مستقل از سامانه اصلی، بخشی از خلأ پوشش راداری منطقه را جبران میکرد.
چهار نقطه برای یک آزمایش تازه
شهید ستاری به واحد مهندسی رزمی پدافند هوایی مأموریت داد حداقل چهار نقطه مناسب برای استقرار مستقل رادارهای PAR شناسایی کند.
مکانیابی با نظارت او انجام شد و رادارهایی که تا آن زمان صرفاً در ساختار سامانه هاگ به کار گرفته میشدند، در نقاط تعیینشده مستقر شدند.
سپس با انجام آزمایشها و پرواز بر فراز منطقه، کارایی طرح مورد ارزیابی قرار گرفت.
براساس روایت موجود، این نخستین بار در طول جنگ بود که رادار PAR سامانه هاگ با چنین مأموریت مستقلی مورد استفاده قرار میگرفت.
نتیجه، پوشش بخشی از نیاز راداری منطقه بود.
تجربه نیز به مهران محدود نماند و بعدها همین شیوه در بندرلنگه به کار گرفته شد و مورد نظارت شهید ستاری قرار گرفت.
عملگرایی؛ تغییر مأموریت تجهیزات موجود
اهمیت این تجربه را نباید تنها در جدا کردن یک رادار از سامانه هاگ دید.
مسئله اصلی، نوع مواجهه با محدودیت بود.
یک نگاه میتوانست نبود رادار مناسب در منطقه را بهعنوان کمبودی بپذیرد که تنها با دستیابی به یک سامانه جدید قابل رفع است.
نگاه دیگر این بود که ابتدا بررسی شود آیا میتوان از ظرفیت موجود، مأموریتی متفاوت گرفت.
ستاری مسیر دوم را انتخاب کرد.
در این رویکرد، تجهیزات صرفاً براساس کارکردی که سازنده برای آنها تعریف کرده بود دیده نمیشدند؛ قابلیتهای فنی آنها بررسی میشد تا مشخص شود در شرایط متفاوت چه استفاده دیگری میتوان از آنها داشت.
چابکسازی، اما بدون دور ریختن تجهیزات
وجه دیگری از این عملگرایی در نحوه برخورد شهید ستاری با تجهیزاتی دیده میشد که هنگام سبکسازی سامانهها کنار گذاشته میشدند.
او تأکید داشت قطعات و تجهیزاتی که از مجموعه جدا میشوند، حفظ و نگهداری شوند.
منطق او این بود که تجهیزی که امروز در یک آرایش عملیاتی مورد نیاز نیست، ممکن است در آینده دوباره به کار آید.
این نگاه در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا میکرد که تأمین حتی برخی قطعات کوچک جنگافزارها دشوار شده بود.
بنابراین سبکسازی به معنای حذف و کنار گذاشتن سرمایه موجود نبود؛ هدف، استفاده متفاوت از تجهیزات در یک موقعیت عملیاتی مشخص و در عین حال حفظ ظرفیت آنها برای نیازهای آینده بود.
از یک تجربه تا یک الگوی عملیاتی
تجربههای شهید ستاری در عملیاتهای مختلف جدا از یکدیگر نبودند.
آنچه در عملیات رمضان آغاز شده بود، در عملیاتهای بعدی اصلاح و توسعه یافت. تجربه سبکسازی و افزایش تحرک سامانهها در والفجر ۸ به بلوغ بیشتری رسید و استفاده مستقل از رادار PAR در کربلای ۱، شکل دیگری از همین منطق را نشان داد.
وجه مشترک همه این تجربهها، عبور از تصور ثابت درباره تجهیزات بود.
یک سامانه الزاماً نباید همیشه با تمام اجزای اولیه خود به کار گرفته شود.
یک رادار الزاماً نباید تنها در همان نقشی استفاده شود که در طراحی اصلی برای آن تعریف شده است.
و یک محدودیت نیز الزاماً به معنای توقف عملیات نیست.
از ایده تا عمل
در متن آرشیوی این روایت، جملهای آمده است که شاید بتواند مجموعه این تجربهها را خلاصه کند:
از ایده تا عمل راهی طولانی است؛ راهی به درازای توانستن.
اهمیت عملگرایی شهید منصور ستاری نیز دقیقاً در همین فاصله میان ایده و اجرا دیده میشود.
او محدودیتها را نادیده نمیگرفت؛ آنها را میشناخت و برای تغییر اثرشان بر میدان راهحل پیدا میکرد.
گاهی این راهحل، سبک کردن یک سامانه سنگین بود؛ گاهی جابهجایی شبانه تجهیزات؛ گاهی استفاده مستقل از یک رادار که پیشتر تنها جزئی از سامانهای بزرگتر محسوب میشد و گاهی حفظ قطعهای که شاید سالها بعد دوباره مورد نیاز قرار میگرفت.
این تجربهها نشان میدهد یکی از وجوه مهم نوآوری شهید ستاری، الزاماً ساخت یک فناوری کاملاً جدید نبود؛ توان دیدن امکان تازه در همان چیزی بود که در اختیار داشت و سپس تبدیل آن امکان به یک راهحل عملیاتی.