طعم شیرین توانستن را به کشور چشاند؛ روایت شهید سرلشکر سید عبدالرحیم موسوی از شهید ستاری
شهید منصور ستاری برای بسیاری از فرماندهان ارتش، تنها فرماندهای موفق در یک مقطع تاریخی نبود. آنچه او را ماندگار کرد، ترکیبی از دانش، سختکوشی، شجاعت، شناخت استعدادها و مهمتر از همه، باور به توانستن بود؛ باوری که در دوران فرماندهی او از یک شعار فراتر رفت و در ساختار، نیروی انسانی و توان فنی نیروی هوایی به نتیجه رسید.
شهید سرلشکر سید عبدالرحیم موسوی، فرمانده کل وقت ارتش جمهوری اسلامی ایران، در گفتوگویی با پایگاه اطلاعرسانی شهید ستاری، از همین وجوه شخصیت و فرماندهی او سخن گفته و ستاری را فرماندهای معرفی میکند که توانست اعتماد به ظرفیت داخلی را به تجربهای واقعی تبدیل کند.
فرماندهای خودساخته و سختیدیده
شهید موسوی در توصیف شخصیت شهید ستاری، پیش از آنکه از تخصص نظامی یا جایگاه فرماندهی او سخن بگوید، بر ویژگیهای انسانیاش تأکید میکند.
او ستاری را فردی خودساخته و سختیدیده میداند که با آسایش و نازپروردگی نسبتی نداشت؛ درد جامعه را میشناخت، اهل پرسش، تفکر، تأمل و یادگیری بود و در کنار آن، خداباوری، رعایت حقوق دیگران، صداقت، وفاداری، امیدآفرینی، شجاعت، نظم و خستگیناپذیری در شخصیت او برجسته بود.
این مجموعه ویژگیها در دوران فرماندهی او نیز خود را نشان داد. ستاری مدیری جدی و پیگیر بود، اما قاطعیت او مانع ایجاد ارتباط با نیروهای تحت امرش نمیشد.
به تعبیر شهید موسوی، او با رفتار منطقی و عادلانه خود بر قلب همکارانش فرماندهی میکرد.
سیاست را میشناخت، اما سیاسیکاری نمیکرد
یکی از توصیفهای قابل توجه شهید موسوی درباره شهید ستاری، نحوه مواجهه او با سیاست و قدرت است.
ستاری سیاست و قدرت را میشناخت و توان تشخیص دوست و دشمن را داشت، اما به گفته موسوی، اهل سیاستبازی، سیاسیکاری، غلو، نمایش و دیده شدن نبود.
در مدیریت نیز به جای تکیه بر ظواهر، بر شناخت استعدادها، شایستهسالاری، توانمندسازی نیروی انسانی و استفاده از ظرفیتهای موجود تأکید داشت.
این ویژگی زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که به موقعیت او در نیروی هوایی توجه شود.
فرماندهای غیرخلبان در رأس نیروی هوایی
فرماندهی نیروی هوایی در بخش عمده تاریخ این نیرو به خلبانان سپرده شده بود، اما شهید ستاری با تخصص کنترل شکاری و سابقه پدافند هوایی به فرماندهی نیروی هوایی رسید.
شهید موسوی این موضوع را یکی از نشانههای جایگاه تخصصی ستاری میداند. دانش و اشراف او بر مسائل نیروی هوایی در سطحی بود که با وجود خلبان نبودن، توانست فرماندهی این نیرو را بر عهده گیرد و اعتماد بدنه تخصصی آن را به دست آورد.
این اتفاق را نمیتوان صرفاً یک انتصاب متفاوت دانست؛ نشان میدهد که تخصص، توان مدیریتی و قدرت حل مسئله میتوانست بر سنتهای رایج سازمانی غلبه کند.
شناخت استعدادها؛ یکی از پایههای مدیریت ستاری
در روایت شهید موسوی، یکی از ویژگیهای مدیریتی ستاری توانایی شناخت استعدادها بود.
او تلاش میکرد افراد را براساس تواناییهایشان به کار گیرد، از آنان حمایت کند و زمینه رشد و توانمندسازیشان را فراهم سازد.
این نگاه با بخش دیگری از میراث ستاری پیوند مستقیم داشت: خودکفایی.
خودکفایی تنها با ساخت قطعه یا تجهیز محقق نمیشد. پیش از آن باید سازمان به نیروهای خود اعتماد میکرد و متخصصان فرصت پیدا میکردند تواناییشان را در حل مسائل واقعی نشان دهند.
ستاری این میدان را ایجاد میکرد.
طعم شیرین توانستن
شاید یکی از مهمترین نتایج دوران شهید ستاری را بتوان در تغییری جستوجو کرد که در باور نیروهای تحت فرماندهی او شکل گرفت.
او در شرایطی مسئولیت داشت که محدودیت دسترسی به تجهیزات و قطعات خارجی، ادامه فعالیت یک نیروی هوایی متکی بر تجهیزات پیچیده خارجی را با دشواری جدی روبهرو کرده بود.
پاسخ ستاری، پذیرفتن این وابستگی بهعنوان واقعیتی تغییرناپذیر نبود.
او بر دانش، نیروی انسانی، خوداتکایی و یافتن راهحل تأکید داشت و تلاش کرد نشان دهد بسیاری از کارهایی که ناممکن تصور میشوند، با ایجاد دانش و اعتماد به ظرفیت داخلی قابل انجاماند.
به همین دلیل، میراث او را نباید تنها در پروژههایی که در دوران فرماندهیاش شکل گرفتند جستوجو کرد. تغییر باور سازمان به توانایی خودش، شاید ماندگارترین بخش آن میراث باشد.
شهید ستاری طعم توانستن را تنها به نیروی هوایی نچشاند؛ بخشی از تجربه خودباوری فنی و صنعتی کشور را نیز شکل داد.
خداباوری در تصمیم و عمل
شهید موسوی در بخش دیگری از گفتوگو، شهید ستاری را الگویی قابل معرفی برای جامعه امروز میداند و سه ویژگی را در شخصیت او برجسته میکند: امید به خدا، اعتقاد به معاد و یاد خدا.
به گفته او، خداباوری ستاری تنها در سخنانش دیده نمیشد؛ در کار، نصیحت، تصمیمگیری، انتصابات و حتی شیوه تربیت فرزندانش حضور داشت.
از نگاه موسوی، همین پیوند میان اعتقاد و عمل بود که سبک زندگی جهادی شهید ستاری را شکل میداد و به او امکان میداد در مسیر سربازی و فرماندهی، مسئولیت را نه صرفاً یک موقعیت سازمانی، بلکه نوعی تعهد بداند.
چگونه ستاری را به نسل امروز معرفی کنیم؟
بخش مهم دیگری از این گفتوگو مستقیماً به مسئله معرفی شهید ستاری به نسلهای بعد اختصاص دارد.
شهید موسوی معتقد بود معرفی یک الگو تنها با تکرار خاطرات یا برگزاری مراسم محقق نمیشود.
او ایجاد ساختار و سلسله رویدادها، تولید محتوای پژوهشی و ترویجی با مشارکت استادان و دانشجویان دانشگاههای نظامی، طراحی برنامه مشخص برای معرفی شخصیت شهید و شناخت نیازهای مخاطبان را ضروری میدانست.
پیشنهاد دیگر او تدوین کتابی جامع درباره شهید ستاری بود؛ مجموعهای متشکل از سخنرانیها، اطلاعات، خاطرات و روایت کسانی که از نزدیک با او کار کرده بودند و همچنین دیدگاه فرماندهانی که در سطوح مختلف سازمانی با شیوه مدیریت و فرماندهی او آشنا بودند.
این نگاه یک نکته مهم در خود دارد: اگر قرار است ستاری برای نسل امروز الگو باشد، باید او را از قالب یک شخصیت صرفاً تاریخی خارج کرد و نشان داد چگونه فکر میکرد، چگونه نیرو انتخاب میکرد، چگونه تصمیم میگرفت و چگونه مسئله را به راهحل تبدیل میکرد.
میراث ستاری؛ باور به امکان ساختن
در روایت شهید سرلشکر سید عبدالرحیم موسوی، شهید منصور ستاری فرماندهای است که مجموعهای از ویژگیهای فردی و مدیریتی را در کنار یکدیگر داشت: خودساختگی، دانش، شجاعت، خداباوری، شایستهسالاری، شناخت نیروی انسانی و توان تبدیل ظرفیتهای موجود به نتیجه.
اما شاید نقطه اتصال همه این ویژگیها همان باور به توانستن باشد.
ستاری تنها از خودباوری سخن نگفت؛ سازمان تحت فرماندهی خود را وارد مسیری کرد که نیروهایش بتوانند نتیجه این خودباوری را ببینند.
و این همان چیزی است که تجربه او را پس از گذشت سالها همچنان قابل بازخوانی میکند:
مهمترین راه ایجاد باور به توانستن، سخن گفتن درباره آن نیست؛ باید امکان ساختن را فراهم کرد و نتیجه را به چشم دید.