آرزوی ۱۹سالگی منصور ستاری؛ “نیروی هوایی قدرتمندی میسازم”
شهید منصور ستاری سالها پیش از آنکه به فرماندهی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران برسد، تصویری روشن از آیندهای که برای خود و نیروی هوایی در ذهن داشت ترسیم کرده بود.
روایتی از دوران دانشجویی او در دانشکده افسری نشان میدهد که این نگاه، نه در سالهای فرماندهی و نه حتی در دوران جنگ، بلکه از همان سالهای جوانی شکل گرفته بود.
امیر غلامرضا آقاخانی، از همدانشکدهایهای شهید ستاری، خاطرهای از زمانی نقل میکند که منصور ستاری تنها ۱۹ سال داشت.
روزی که از دانشجویان درباره آینده پرسیدند
آقاخانی روایت میکند که او و منصور ستاری در دانشکده افسری تحصیل میکردند. ستاری یک سال از او جلوتر بود، اما رابطه نزدیکی با یکدیگر داشتند.
روزی گروهی از ماهنامه ارتش به دانشکده آمده بودند تا با دانشجویان سال دوم و سوم گفتوگو کنند.
سؤالها درباره آینده دانشجویان بود:
چرا به ارتش آمدهاید؟
در آینده چه شغلی میخواهید در ارتش داشته باشید؟
هدفتان از رسیدن به آن جایگاه چیست؟
به روایت آقاخانی، در آن دوره بسیاری از دانشجویان علاقهمند بودند رسته پیاده را انتخاب کنند؛ رستهای که در فضای دانشکده از آن با عنوان “عروس جبهههای نبرد” یاد میشد.
اما پاسخ منصور ستاری متفاوت بود.
“من میخواهم فرمانده نیروی هوایی بشوم”
وقتی نوبت به منصور ستاری رسید، پاسخ او صریح بود:
من میخواهم فرمانده نیروی هوایی بشوم!
گزارشگر دلیل این انتخاب را پرسید.
ستاری پاسخ داد:
اقتدار هر مملکتی در ارتش آن است و اقتدار هر ارتشی در نیروی هوایی آن.
پرسش بعدی این بود که اگر روزی فرمانده نیروی هوایی شود، چه خواهد کرد؟
پاسخ ستاری، بخش مهمتر این خاطره است:
نیروی هوایی قدرتمندی را میسازم که هواپیماهایش در داخل مملکت ساخته شود.
۱۹ سالگی؛ پیش از آنکه حتی نیروی خدمتی او مشخص باشد
اهمیت این سخنان زمانی بیشتر روشن میشود که موقعیت ستاری در آن مقطع را در نظر بگیریم.
براساس روایت آقاخانی، منصور ستاری هنگام بیان این جملات تنها ۱۹ سال داشت و حتی مشخص نبود پس از پایان دانشکده افسری به کدامیک از نیروهای سهگانه ارتش فرستاده خواهد شد.
پس از پایان دوره دانشکده افسری، هر دو به نیروی هوایی منتقل شدند.
آقاخانی میگوید ۱۷ سال از آن روزها گذشت تا سرانجام منصور ستاری، پس از سالهای خدمت و حضور در دوران دفاع مقدس، به فرماندهی نیروی هوایی ارتش منصوب شد.
بازگشت به یک قول قدیمی
اما خاطره آقاخانی در همین نقطه تمام نمیشود.
پس از رسیدن شهید ستاری به فرماندهی نیروی هوایی، او تعدادی از دوستان و همدورهایهای دوران دانشکده را که میشناخت فراخواند و بار دیگر به همان آرزوی سالهای جوانی اشاره کرد.
آقاخانی سخنان او را چنین روایت میکند:
به خودم قول دادهام نیروی هوایی مقتدری در ایران داشته باشیم. روزهای سخت جنگ است و ما باید به نحوی تلاش کنیم که ملت قهرمان ایران حضور ما را در صحنههای نبرد ببینند و دلگرم شوند.
در این بخش از خاطره، آرزوی دوران دانشجویی دیگر صرفاً یک خواسته شخصی نبود. ستاری اکنون در موقعیتی قرار گرفته بود که باید برای تحقق همان هدف تصمیم میگرفت و عمل میکرد.
“باید بجنبیم، فرصت کوتاه است”
آقاخانی جمله دیگری را نیز از شهید ستاری به یاد دارد؛ عبارتی که به گفته او در جریان اجرای کارها و پروژهها بارها تکرار میشد:
باید بجنبیم، فرصت کوتاه است.
و در مواقع دیگر:
فرصت کم است، وقت نداریم.
این شتاب در انجام پروژهها برای آقاخانی پرسشبرانگیز بوده است.
او میگوید معنای این جملات را در آن زمان درک نمیکرد و پس از شهادت ستاری، برداشت دیگری از آنها پیدا کرد. آقاخانی احتمال میدهد شاید ستاری احساس میکرد فرصت زیادی در اختیار ندارد و به همین دلیل برای اجرای پروژههایی که آغاز میکرد، شتاب زیادی داشت.
این برداشت، خاطره و تفسیر شخصی امیر آقاخانی از رفتار همرزم خود است و سند موجود شواهد دیگری برای اینکه شهید ستاری از زمان شهادت یا کوتاهی عمر خود آگاهی داشته ارائه نمیکند.
از آرزوی ۱۹سالگی تا فرماندهی نیروی هوایی
ارزش این خاطره در کنار هم قرار گرفتن دو مقطع از زندگی منصور ستاری است.
در مقطع نخست، دانشجویی ۱۹ساله هنوز نمیداند در کدام نیرو خدمت خواهد کرد، اما هدف خود را با صراحت بیان میکند:
فرماندهی نیروی هوایی و ساخت نیروی هوایی قدرتمندی که بتواند هواپیماهای خود را در داخل کشور تولید کند.
در مقطع دوم، سالها گذشته و همان دانشجو به فرماندهی نیروی هوایی رسیده است. این بار دوستان دوران دانشکده را فرا میخواند و از همان هدف سخن میگوید:
به خودم قول دادهام نیروی هوایی مقتدری در ایران داشته باشیم.
این فاصله میان آرزو و مسئولیت، شاید مهمترین بخش روایت غلامرضا آقاخانی از شهید منصور ستاری باشد؛ روایتی از هدفی که در جوانی بیان شد و سالها بعد، در جایگاه فرماندهی، همچنان در سخنان او حضور داشت.
شهید سرلشکر منصور ستاری، فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، در ۱۵ دیماه ۱۳۷۳ همراه با تعدادی از فرماندهان، افسران نیروی هوایی و همرزمانش در سانحه سقوط هواپیما در نزدیکی فرودگاه اصفهان به شهادت رسید.