پرواز بر فراز ناممکنها؛ روایت یک تصمیم دشوار از شهید مصطفی اردستانی
چند روز از آغاز عملیات والفجر ۸ گذشته بود. رزمندگان ایرانی با عبور از اروندرود، فاو را تصرف کرده بودند و نیروی هوایی ارتش نیز همزمان مأموریتهای سنگین پشتیبانی هوایی، بمباران مواضع دشمن و حفاظت از آسمان منطقه عملیات را دنبال میکرد.
در میان خلبانانی که در این روزها مأموریتهای متعددی انجام میدادند، شهید سرلشکر خلبان مصطفی اردستانی حضوری پررنگ داشت. سرهنگ خلبان علی عالیزاده، از همرزمان و دوستان او، در خاطرهای از عملیات والفجر ۸، ماجرای تصمیمی را روایت کرده است که در یکی از دشوارترین شرایط پایگاه گرفته شد.
هفت پرواز در یک روز
شدت عملیات به اندازهای بود که جنگندهبمبافکنهای نیروی هوایی بهطور پیدرپی به خطوط دشمن اعزام میشدند و مواضع و استحکامات ارتش عراق را هدف قرار میدادند.
براساس روایت عالیزاده، شهید اردستانی گاهی در یک روز تا هفت سورتی پرواز انجام میداد.
فعالیت او تنها به پرواز محدود نبود. در کنار انجام مأموریتهای رزمی، برای پروازهای دیگر نیز برنامهریزی میکرد و با حضور مستمر خود تلاش داشت روحیه خلبانان و نیروهای عملیاتی را حفظ کند.
هدف روشن بود: پاسخ به پاتکهای دشمن و کاهش فشار آتش بر نیروهای حاضر در منطقه عملیات.
وقتی تخلیه مجروحان به خطر افتاد
در کنار جنگندهها، هواپیماهای ترابری C-130 و بوئینگ ۷۴۷ نیز مأموریتی حیاتی بر عهده داشتند؛ انتقال مجروحان عملیات.
حدود ساعت دو بعدازظهر یکی از روزهای عملیات، حادثهای در باند پایگاه رخ داد.
هنگام فرود یکی از هواپیماهای C-130، لاستیک چرخ آن در میانه باند ترکید و هواپیما از حرکت بازماند.
مشکل فقط زمینگیر شدن یک هواپیما نبود.
سه فروند C-130 دیگر با مجروحان آماده پرواز بودند و چند هواپیمای دیگر نیز قصد فرود در پایگاه داشتند. باقی ماندن هواپیمای آسیبدیده در باند، طول قابل استفاده باند را بهشدت کاهش داده و روند انتقال مجروحان را با اختلال روبهرو کرده بود.
در همان زمان، وضعیت قرمز نیز اعلام شد.
تصمیمی در پست فرماندهی
علی عالیزاده برای تعیین تکلیف به پست فرماندهی رفت.
شهید مصطفی اردستانی و شهید عباس بابایی از آغاز عملیات تقریباً بیوقفه درگیر مأموریتها بودند و در آن لحظه، از شدت خستگی در حال استراحت بودند.
با باز شدن در، اردستانی بیدار شد و از عالیزاده پرسید:
سرهنگ، جناب عالیزاده، کاری داشتید؟
عالیزاده وضعیت را توضیح داد؛ لاستیک یکی از هواپیماها در میانه باند ترکیده، طول قابل استفاده باند بسیار کم شده و همزمان وضعیت قرمز نیز اعلام شده است.
اکنون باید تصمیم گرفته میشد: پروازها متوقف بمانند یا با وجود محدودیت ایجادشده در باند، عملیات ادامه پیدا کند؟
پروازها را از سر بگیرید
شهید اردستانی با خونسردی شرایط را بررسی کرد و گفت:
پروازها را از سر بگیرید. انشاءالله مشکلی نخواهیم داشت.
عالیزاده که تا لحظاتی پیش اضطراب و نگرانی شدیدی داشت، با شنیدن این دستور آرامش خود را بازیافت.
به رمپ پرواز بازگشت، با برج مراقبت تماس گرفت و دستور ازسرگیری پروازها را منتقل کرد.
در آن شرایط، ادامه پروازها تنها مسئله حفظ برنامه عملیاتی پایگاه نبود؛ هواپیماهایی حامل مجروحان در انتظار پرواز بودند و توقف طولانیتر فعالیت باند میتوانست روند انتقال آنان را نیز مختل کند.
آرامش در لحظه تصمیم
اهمیت این خاطره تنها در یک دستور برای ادامه پرواز خلاصه نمیشود.
فرمانده با شرایطی روبهرو بود که چند عامل بهطور همزمان تصمیمگیری را دشوار میکرد: بخشی از باند مسدود شده بود، هواپیماهای حامل مجروحان باید پرواز میکردند، هواپیماهای دیگری در انتظار فرود بودند و وضعیت قرمز نیز اعلام شده بود.
در چنین لحظهای، تصمیم باید سریع گرفته میشد.
آنچه در خاطره علی عالیزاده برجسته مانده، خونسردی و اعتمادبهنفس شهید اردستانی در همین لحظه است؛ آرامشی که تنها به خود او محدود نماند و به افسر مسئول اجرای دستور نیز منتقل شد.
این روایت، بخشی از سیمای فرماندهی را نشان میدهد که دشواری مأموریت مانع تصمیمگیریاش نمیشد و در روزهایی که عملیات لحظهای متوقف نمیشد، مسئولیت تصمیمهای دشوار را نیز میپذیرفت.
شهید سرلشکر خلبان مصطفی اردستانی، ۱۵ دیماه ۱۳۷۳ در سانحه هوایی نزدیک فرودگاه اصفهان، همراه با شهید سرلشکر منصور ستاری و جمعی از فرماندهان نیروی هوایی ارتش به شهادت رسید.