دست بالای دست بسیار است

۵ دقیقه

زمان مطالعه :

دست بالای دست بسیار است؛ روایت مواجهه شهید ستاری با میراژهای F1 عراق

ورود جنگنده‌های میراژ F1 به میدان جنگ، چالش تازه‌ای برای نیروی هوایی و پدافند هوایی ایران ایجاد کرده بود. جنگنده‌ای جدید وارد صحنه شده بود و مقابله با آن، در شرایط محدودیت تجهیزات و امکانات، نیازمند شناخت تهدید و یافتن راه‌های تازه برای مواجهه با آن بود.

یکی از روایت‌های باقی‌مانده از آن دوران، به بازدید میدانی سرهنگ منصور ستاری در اوایل سال ۱۳۶۳ بازمی‌گردد؛ زمانی که او معاون عملیاتی پدافند هوایی بود و برای بررسی شرایط منطقه و اجرای طرحی مرتبط با پدافند هوایی راهی خوزستان شد.

اردیبهشت ۱۳۶۳؛ در مسیر خرمشهر

سرهنگ منصور ستاری برای انجام بازدید میدانی، از مقر مهندسی رزمی و از مسیر اهواز به سمت خرمشهر حرکت کرد.

مقصد، محدوده سه‌راهی پادگان حمید ارتش بود؛ منطقه‌ای که مدتی در اشغال ارتش عراق قرار داشت و در جریان عملیات بیت‌المقدس در سال ۱۳۶۱ آزاد شده بود.

در این مأموریت، سروان رشید قشقایی، فرمانده مهندسی رزمی نیروی هوایی، ستاری را همراهی می‌کرد.

نقشه منطقه در دست ستاری بود و در طول مسیر نقاطی را روی آن علامت‌گذاری می‌کرد.

دو هواپیمای ناشناخته در آسمان خوزستان

در نزدیکی سه‌راهی پادگان حمید و در مسیر منطقه جفیر، ستاری خواست خودرو متوقف شود.

سرهنگ بازنشسته رشید قشقایی درباره آن لحظه روایت می‌کند:

هنگامی که پیاده شدیم، دو فروند هواپیمای شکاری را که تا آن روز در مناطق عملیاتی و غیرعملیاتی ندیده بودیم، مشاهده کردیم.

ستاری هواپیماها را شناخت.

او گفت:

بالاخره میراژ F1 فرانسوی هم توسط عراق آماده پرواز شده و جولان دادنش را شروع کرده است.

مشاهده این جنگنده‌ها برای ستاری تنها ثبت ورود یک هواپیمای جدید به میدان نبرد نبود. در همان بازدید، مسئله‌ای بزرگ‌تر ذهن او را درگیر کرده بود: این هواپیماها چه تهدیدی ایجاد می‌کنند و پدافند هوایی چگونه باید با آنها مقابله کند؟

حفاظت از صادرات نفت و گاز

قشقایی جمله دیگری از ستاری در همان روز نقل می‌کند که نشان می‌دهد نگرانی او مستقیماً با حفاظت از زیرساخت‌ها و صادرات انرژی کشور ارتباط داشت.

به روایت قشقایی، ستاری به او گفت:

امسال برای صادرات نفت و گاز باید تمام تلاشمان را به کار ببندیم و نگذاریم صدام به آنچه که در ذهن دارد برسد.

این جمله، زمینه مأموریت را روشن‌تر می‌کند. مسئله فقط مقابله با یک نوع جنگنده جدید نبود؛ تهدید هوایی می‌توانست مستقیماً متوجه تأسیسات و مسیرهای مرتبط با صادرات انرژی کشور باشد.

از پادگان حمید تا جزیره مجنون

بازدید میدانی ادامه پیدا کرد و ستاری و همراهانش برای سرکشی از نیروهای پدافند هوایی به جزیره مجنون رفتند.

در منطقه، اپراتورهای توپ اورلیکن، توپ‌های ۲۳ میلی‌متری و سامانه موشکی راپیر مستقر بودند.

نیروهای پدافند مشکلات خود را مستقیماً با ستاری مطرح کردند؛ از گرمای شدید و نیاز به کولر گازی تا پشه‌های آزاردهنده مناطق باتلاقی هورالعظیم.

براساس روایت قشقایی، ستاری حرف نیروها را با حوصله شنید و برای رسیدگی به مشکلات آنها دستورهای لازم را صادر کرد.

این جزئیات در ظاهر ارتباط مستقیمی با میراژ ندارد، اما حذف آن اشتباه است؛ زیرا ماهیت بازدید را نشان می‌دهد. ستاری همزمان با بررسی یک تهدید هوایی جدید، شرایط نیروهایی را که باید در خط مقدم پدافند با آن تهدید مقابله می‌کردند نیز بررسی می‌کرد.

پرسش از نیروهایی که میراژ را دیده بودند

ستاری در جزیره مجنون درباره میراژ F1 از نیروهای پدافند سؤال کرد.

می‌خواست بداند آیا این جنگنده در آسمان جزیره نیز مشاهده شده است؟ آیا برای بمباران آمده یا مأموریت دیگری داشته است؟

هر یک از کارکنان پدافند آنچه را دیده بودند توضیح دادند و ستاری اطلاعات آنها را یادداشت کرد.

این بخش از روایت اهمیت زیادی دارد. مواجهه با تهدید تازه، از مشاهده شخصی آغاز شده بود، اما ستاری به همان مشاهده اکتفا نکرد. روایت نیروهایی را که در نقاط مختلف منطقه با هواپیما مواجه شده بودند جمع‌آوری کرد و مشاهدات آنها را کنار یکدیگر قرار داد.

براساس متن آرشیوی، او در جریان همین بازدیدها به دنبال پاسخ به یک مسئله بود: چگونه می‌توان حضور میراژ F1 را در میدان جنگ خنثی کرد؟

مقابله با میراژها

متن آرشیوی در ادامه می‌گوید در سال‌های دفاع مقدس تعدادی از میراژهای F1 عراق با اقدامات نیروی هوایی و پدافند هوایی ایران ساقط شدند و این موفقیت را با خلاقیت‌های شهید ستاری و همراهانش مرتبط می‌داند.

اما این سند یک خلأ مهم دارد: درباره طرح مشخصی که ستاری در ابتدای متن برای اجرای آن به منطقه رفته بود، جزئیات فنی ارائه نمی‌کند.

بنابراین در نسخه جدید نباید با استفاده از اطلاعات پراکنده یا حدس، برای این “طرح خاص” سازوکار فنی بسازیم. اگر سند دیگری درباره شیوه مقابله مورد نظر ستاری با میراژها پیدا شود، آن اطلاعات می‌تواند در مطلب مستقلی بررسی و به این روایت متصل شود.

سال‌ها بعد؛ میراژها در ایران

در سال‌های پایانی جنگ و تحولات پس از آن، تعدادی از هواپیماهای نظامی عراق وارد ایران شدند. متن آرشیوی از میراژهای F1 نیز در میان این هواپیماها یاد می‌کند.

در یکی از بازدیدهای بعدی شهید ستاری، که در آن زمان فرمانده نیروی هوایی بود، از پایگاه ششم شکاری بوشهر، بحث میراژها و دشواری‌هایی که این هواپیماها زمانی برای ایران ایجاد کرده بودند، دوباره مطرح شد.

واکنش ستاری کوتاه بود.

لبخندی زد و گفت:

دست بالای دست بسیار است.

دست بالای دست بسیار است

اهمیت این خاطره فقط در سرنوشت میراژهای F1 نیست.

روایت از لحظه‌ای آغاز می‌شود که ستاری برای نخستین بار دو فروند از این جنگنده‌ها را در آسمان منطقه عملیاتی می‌بیند. سپس از نیروهای پدافند درباره مشاهداتشان سؤال می‌کند، اطلاعات آنها را یادداشت می‌کند و مسئله مقابله با تهدید جدید را مورد بررسی قرار می‌دهد.

سال‌ها بعد، همان هواپیمایی که زمانی ورودش به میدان جنگ یک چالش تازه محسوب می‌شد، موضوع گفت‌وگویی در یکی از پایگاه‌های نیروی هوایی ایران شده بود.

و پاسخ ستاری به مرور آن روزها در یک جمله خلاصه شد:

دست بالای دست بسیار است.

شهید سرلشکر منصور ستاری، فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، در ۱۵ دی‌ماه ۱۳۷۳ همراه با تعدادی از فرماندهان، افسران نیروی هوایی و همرزمانش در سانحه سقوط هواپیما در نزدیکی فرودگاه اصفهان به شهادت رسید.

 

پربازدیدترین

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

وقتی خود رادار به هدف تبدیل شد

مرد رادارها؛ وقتی...

تبدیل اراده به عمل

تبدیل اراده به...

پرواز بر فراز ناممکن‌ها

پرواز بر فراز...

برچسب ها

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

نظرات کاربران

نظرات ثبت شده از کاربران و علاقمندان به این محتوا…

نظرات کاربران

نام و نام خانوادگی