کاری که کارستان شد؛ روایت امیر عمید از شهید منصور ستاری
شهید منصور ستاری از سالهای جوانی مسیر خود را انتخاب کرده بود. علاقه به نیروی هوایی و تصمیم برای فعالیت در این حوزه، موضوعی نبود که بعدها و با رسیدن به مسئولیتهای نظامی شکل گرفته باشد.
امیر عمید، همدانشگاهی و همکار شهید ستاری، در روایتی از سالهای آشنایی و همراهی خود با او، از همین انتخاب زودهنگام، نقش ستاری در عملیات والفجر ۸ و ویژگیهای فردی و مدیریتی او سخن گفته است.
«خیلی شفاف و صریح میگفت: نیروی هوایی»
امیر عمید درباره سالهای نخست آشنایی با منصور ستاری روایت میکند:
«از اولش هم هدفش برای خودش مشخص بود. وقتی از او میپرسیدیم شما بعدها میخواهید کدام رسته و نیرو را برای خدمت انتخاب کنید؟ خیلی شفاف و صریح میگفت: نیروی هوایی.»
این روایت، تصویری از منصور ستاری پیش از سالهای جنگ و فرماندهی ارائه میکند؛ زمانی که مسیر حرفهای آینده خود را از پیش انتخاب کرده بود.
«والفجر هشت، اوج کارایی ستاری بود»
بخش مهم دیگری از خاطره امیر عمید به عملکرد شهید ستاری در عملیات والفجر ۸ مربوط است.
او با اشاره به محدودیت بیان برخی جزئیات نظامی، درباره نقش همرزم خود میگوید:
«والفجر هشت، اوج کارایی ستاری بود. البته خیلی از مسائل نظامی را نمیشود بیان کرد. شهید ستاری کاری کرده بود کارستان.»
عمید در ادامه، شرایط آن عملیات و نتیجه طرح اجراشده را چنین توصیف میکند:
«در آن بمبارانهای شدید که ما برای انجام عملیات به امنیت نیاز داشتیم، طرحی پیاده کرد و توانستیم هواپیماهای عراقی را بالاتر از سقف انتظار بزنیم.»
منبع فعلی درباره ماهیت این طرح، جزئیات بیشتری ارائه نمیکند. به همین دلیل در بازنشر این خاطره نیز بهتر است همان حدود روایت امیر عمید حفظ شود و جزئیات طرح از منابع دیگر به سخنان او افزوده نشود.
«اجازه نداده بود شغلش، پستش اسیرش کند»
آنچه امیر عمید از شهید ستاری به یاد دارد، تنها به عملکرد نظامی او محدود نیست.
او درباره نوع مواجهه ستاری با مقام و مسئولیت میگوید:
«گیر شغلش نبود. اجازه نداده بود شغلش، پستش اسیرش کند.»
برای توضیح این ویژگی، خاطرهای از یک نمایشگاه صنایع دفاعی روایت میکند. عمید برای انجام کاری به نمایشگاه بینالمللی رفته و منتظر فردی در نزدیکی جایگاه بوده است. شهید ستاری که در جایگاه در کنار فرمانده نیروی دریایی نشسته بود، او را از دور میبیند:
«صدایم کرد. اشاره کرد بروم کنارش. رفتم نشستم و حال و احوال کردیم. پست و عنوان و درجه برایش عادی بود. جوگیر نکرده بودش.»
همین خاطره کوتاه برای راوی نشانهای از نوع نگاه ستاری به جایگاه فرماندهی بود؛ مسئولیتی که به تعبیر او نتوانسته بود روابط انسانی ستاری را تحت تأثیر قرار دهد.
قاطع در تصمیم، آرام در روابط انسانی
امیر عمید میان دو ویژگی شهید ستاری تمایز جالبی قائل میشود:
«در تصمیمگیریهایش خیلی مصمم و قوی بود، اما در روابط انسانیاش بسیار مهربان، عاطفی و آرام. حتی یک بار هم عصبانیتش را ندیدم.»
او برای این ویژگی نیز خاطرهای نقل میکند.
پس از پایان یک مجلس ختم، عمید در کنار یکی از افسران نیروی هوایی ایستاده بود که شهید ستاری آنها را دید. پس از سلام و احوالپرسی، با لحنی صمیمانه به عمید گفت:
«به این رفیقت ـ همان افسر نیروی هوایی ـ بگو هوای ما را داشته باشد! سفارش ما را بکن!»
این خاطرات کوتاه در کنار روایت عملیاتی والفجر ۸، دو وجه متفاوت از شخصیت شهید منصور ستاری را از نگاه یکی از همدانشگاهیان و همکارانش ثبت میکنند: قاطعیت و ابتکار در مسئولیت نظامی و سادگی و صمیمیت در روابط شخصی.
شهید سرلشکر منصور ستاری، فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، در ۱۵ دیماه ۱۳۷۳ همراه با تعدادی از فرماندهان، افسران نیروی هوایی و همرزمانش در سانحه سقوط هواپیما در نزدیکی فرودگاه اصفهان به شهادت رسید.