پاداش شکست؛ روایت علی غلامی از نگاه شهید ستاری به خودکفایی
ساخت قطعات و تجهیزات مورد نیاز نیروی هوایی یکی از موضوعاتی بود که شهید منصور ستاری در دوران فرماندهی خود بر آن تأکید داشت.
محدودیتهای ناشی از جنگ و دشواری دسترسی به قطعات هواپیماهای نظامی، نیروی هوایی را با مسئلهای جدی روبهرو کرده بود: تجهیزاتی که برای ادامه فعالیت هواپیماها ضروری بودند، همیشه از مسیرهای معمول قابل تأمین نبودند.
در چنین شرایطی، نگاه شهید ستاری به سمت استفاده از دانش و توان متخصصان داخلی معطوف شد.
اما خاطرهای که امیر علی غلامی، از همرزمان شهید ستاری، نقل کرده است نشان میدهد نگاه او به خودکفایی فقط به موفقیتهای نهایی محدود نبود. برای ستاری، شکست در مسیر ساخت نیز بخشی از فرایند یادگیری بود؛ حتی اگر آن شکست به آسیبدیدن یک هواپیما منجر میشد.
قطعهای حیاتی برای هواپیمای C-130
براساس روایت علی غلامی، هواپیماهای ترابری C-130 نیروی هوایی در دوران جنگ به دلیل محدودیت دسترسی به قطعات با مشکلاتی مواجه بودند.
یکی از این قطعات، شاسی چرخ جلوی هواپیما بود.
غلامی میگوید این قطعات برای تعمیر و بازسازی به کشورهای آلمان و انگلستان ارسال میشدند و این فرایند هزینه زیادی برای نیروی هوایی داشت.
به گفته او، هزینه تعمیر هر شاسی حدود ۵۰۰ هزار دلار بود.
این رقم در نسخه جدید باید همچنان به علی غلامی نسبت داده شود؛ زیرا سند فعلی مدرک مالی مستقلی برای تأیید آن ارائه نمیکند.
دستور ستاری: خودمان آن را بسازیم
پس از انتصاب شهید ستاری به فرماندهی نیروی هوایی، او دستور داد متخصصان فرماندهی لجستیکی برای ساخت این قطعه در داخل نیرو اقدام کنند.
اما مسئله فقط صدور یک دستور فنی نبود.
ستاری باید متخصصان مجموعه را متقاعد میکرد که چنین کاری اساساً امکانپذیر است.
علی غلامی از جلسهای یاد میکند که شهید ستاری کارکنان متخصص را گرد هم آورد و خطاب به آنان گفت:
اولین هدف من، خودکفایی نیروست و این مهم به دست توانای شما متخصصان امکانپذیر است. باید با توکل به خدا دست به دست هم بدهیم و کار را شروع کنیم.
متخصصان پس از اطمینان از حمایت فرمانده نیروی هوایی، کار ساخت و بازسازی شاسی را آغاز کردند.
اولین شاسی ساخته شد
پس از مدتی، نخستین نمونه ساخته شد.
قطعه روی هواپیما نصب شد و آزمایشهای مختلفی روی آن انجام گرفت.
مراحل اولیه با موفقیت طی شد، اما در آخرین آزمایش، زمانی که هواپیما با سرعت زیاد روی باند حرکت میکرد، شاسی تحمل نکرد و شکست.
دماغه هواپیما با زمین برخورد کرد و هواپیما نیز مقداری آسیب دید.
چند ماه تلاش متخصصان در چند لحظه با شکست روبهرو شده بود.
طبیعی بود که کارکنانی که روی پروژه کار کرده بودند، از نتیجه ناراحت و ناامید شوند.
اما مسئله مهم این خاطره از همین نقطه آغاز میشود.
واکنش فرمانده به شکست
وقتی خبر حادثه به شهید ستاری رسید، با مسئول بخش تماس گرفت و گفت:
پرسنل را جمع کنید، کارشان دارم.
برای کارکنانی که نخستین نمونه ساختهشده آنها شکسته و به هواپیما نیز خسارت وارد شده بود، انتظار برخورد منفی چندان دور از ذهن نبود.
اما ستاری با چهرهای گشاده و خندان وارد جمع شد.
پس از احوالپرسی، با شوخی به کارکنان گفت:
برای من تعریف کنید که چگونه توانستید آهن به آن کلفتی را به صورت گرد ببرید؛ فکر نمیکنم کسی این هنر شما را داشته باشد!
شاسی به شکلی تقریباً گرد شکسته بود و اشاره طنزآمیز ستاری به همین موضوع بود.
فضای جلسه تغییر کرد و کارکنانی که منتظر سرزنش بودند، خندیدند.
شکست اول، پایان کار نیست
پس از شکستن فضای سنگین جلسه، ستاری پیام اصلی خود را بیان کرد:
ناموفق بودن کار در مرحله اول نباید شما را مأیوس کند. کار را دنبال کنید و بگردید، ببینید مشکلتان چه بوده.
اما حمایت او به همین جمله محدود نشد.
هنگام رفتن، از کارکنان تشکر کرد و به آنان پاداش داد.
همین رفتار است که عنوان این خاطره را معنادار میکند:
پاداش شکست.
پاداش نه برای شکستن شاسی و نه برای خسارتی که ایجاد شده بود؛ بلکه برای تلاشی که باید ادامه پیدا میکرد.
براساس روایت غلامی، کارکنان پس از این برخورد با انگیزه بیشتری به پروژه بازگشتند.
پیدا کردن علت شکست
کار متوقف نشد.
تیم متخصص، نمونه شکستهشده و مراحل ساخت را دوباره بررسی کرد تا علت شکست را پیدا کند.
پس از مطالعه و بررسی، مشکل شناسایی شد و در ساخت نمونه بعدی، عیب برطرف شد.
شاسی جدید ساخته و روی هواپیما نصب شد.
اما این بار مشکل دیگری وجود داشت.
مشکل دیگر فنی نبود؛ اعتماد از دست رفته بود.
خلبانان حادثه نمونه قبلی را دیده بودند و حاضر نمیشدند با هواپیمایی که شاسی جدید روی آن نصب شده بود پرواز کنند.
این بار ستاری خودش وارد کابین شد
خبر به شهید ستاری رسید.
براساس روایت علی غلامی، ستاری بلافاصله خود را به پایگاه رساند و وارد کابین هواپیما شد.
وقتی خلبان و گروه پروازی حضور فرمانده نیروی هوایی در داخل هواپیما را دیدند، هواپیما روشن شد.
ابتدا چند آزمایش روی باند انجام گرفت.
سپس هواپیما از زمین برخاست.
اکنون حساسترین مرحله باقی مانده بود:
فرود.
متخصصانی که ماهها روی ساخت شاسی کار کرده بودند، کنار باند منتظر بودند تا نتیجه کار خود را ببینند.
هواپیما به باند نزدیک شد.
ابتدا چرخهای عقب زمین را لمس کردند.
لحظهای بعد، چرخ جلو روی باند نشست.
این بار شاسی مقاومت کرد.
هواپیما بدون مشکل روی باند حرکت کرد و آزمایش با موفقیت به پایان رسید.
غلامی لحظه واکنش کارکنان را چنین توصیف میکند:
بچهها که این صحنه موفقیتآمیز را دیدند، خوشحال شدند و از شوق یکدیگر را در آغوش میکشیدند.
از شکست یک قطعه تا ساختن اعتماد
ارزش این خاطره فقط در ساخت موفق یک شاسی هواپیمای C-130 نیست.
اگر روایت را فقط به نتیجه نهایی تقلیل دهیم، مهمترین بخش آن را از دست دادهایم.
نمونه نخست شکست خورد.
هواپیما آسیب دید.
تیم سازنده ناامید شد.
خلبانان پس از ساخت نمونه دوم حاضر نبودند با هواپیما پرواز کنند.
در هر یک از این مراحل، سادهترین تصمیم میتوانست توقف پروژه و بازگشت به روش قبلی باشد.
اما رفتار شهید ستاری متفاوت بود.
پس از شکست نخست، کارکنان را تنبیه نکرد؛ به آنها پاداش داد و از آنها خواست علت شکست را پیدا کنند.
و هنگامی که پس از ساخت نمونه دوم مسئله اعتماد خلبانان مطرح شد، صرفاً دستور انجام آزمایش صادر نکرد؛ خودش وارد کابین هواپیما شد.
از این منظر، “پاداش شکست” بیش از آنکه داستان ساخت یک قطعه باشد، روایتی درباره مدیریت شکست در مسیر خودکفایی است.
ستاری از متخصصانش انتظار داشت کاری را انجام دهند که پیش از آن انجام نداده بودند. چنین انتظاری بدون پذیرش احتمال شکست عملی نبود.
آنچه این خاطره از شیوه فرماندهی او ثبت میکند، همین مرز مهم است: شکست نخست، اگر به شناخت مشکل و اصلاح مسیر منجر شود، پایان پروژه نیست.
شهید سرلشکر منصور ستاری، فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، در ۱۵ دیماه ۱۳۷۳ همراه با تعدادی از فرماندهان، افسران نیروی هوایی و همرزمانش در سانحه سقوط هواپیما در نزدیکی فرودگاه اصفهان به شهادت رسید.