خاک خشک تحریم و نهال تحول؛ وقتی شهید ستاری باور به توانستن را به عمل تبدیل کرد
امروز شنیدن خبر ساخت یک سامانه دفاعی، تجهیز پیشرفته یا محصول فناورانه در ایران، دیگر آن شگفتی سالهای دور را ایجاد نمیکند. اما رسیدن به این نقطه، تنها حاصل پیشرفت فناوری نیست؛ پیش از آن باید باور به امکان ساختن شکل میگرفت.
در سالهایی که تحریم، محدودیت دسترسی به قطعات و قطع پشتیبانی خارجی، بخشی از تجهیزات نیروی هوایی را با مشکل روبهرو کرده بود، پذیرفتن اینکه متخصصان ایرانی میتوانند بدون نقشه، آموزش سازنده و حتی ابزار کامل، یک قطعه پیچیده را تعمیر یا بازسازی کنند، آسان نبود.
شهید سرلشکر منصور ستاری از فرماندهانی بود که برای تغییر همین باور تلاش کرد. دو روایت از همرزمان او نشان میدهد که چگونه اعتماد به نیروی انسانی، پذیرش خطر تجربه و حضور شخصی در حل مسائل فنی، در شیوه فرماندهی او به ابزاری برای عبور از محدودیت تبدیل شده بود.
قطعهای که کسی تعمیر آن را ممکن نمیدانست
سرهنگ سید شریف حسینی، از پیشکسوتان آماد و پشتیبانی نیروی هوایی ارتش، یکی از این خاطرات را روایت کرده است.
یکی از قطعات مربوط به هواپیمایی ساخت شوروی دچار مشکل شده بود و به دستور شهید ستاری، قطعه برای تعمیر در اختیار متخصصان قرار گرفت.
پس از مدتی، ستاری برای پیگیری کار به سراغ آنان رفت و پرسید تعمیر قطعه به کجا رسیده است.
پاسخ نیروها روشن بود: آنها اطلاعات فنی لازم درباره این قطعه را نداشتند؛ نشریه فنی و ابزار مخصوص تعمیر نیز در اختیارشان نبود و پیش از آن، آموزشی برای تعمیر چنین تجهیزی ندیده بودند.
از نگاه متخصصان، مجموعه این دلایل برای دست نزدن به قطعه کافی بود.
اما برای ستاری کافی نبود.
اگر همه امکانات را داشتید، کار بزرگی نکرده بودید
شهید ستاری در نخستین مواجهه چیزی نگفت و محل را ترک کرد.
چند روز بعد دوباره بازگشت و درباره همان قطعه سؤال کرد. وقتی متوجه شد هنوز اقدامی صورت نگرفته و همان دلایل قبلی تکرار میشود، این بار پاسخ متفاوتی داد.
منطق سخن او ساده بود: اگر قرار باشد متخصص آموزش کامل دیده باشد، همه ابزارها را در اختیار داشته باشد، لوازم یدکی موجود باشد و دستورالعمل فنی نیز مقابل او قرار گیرد، انجام تعمیر دیگر اتفاق خارقالعادهای نیست.
ارزش کار زمانی آشکار میشود که با امکانات محدود بتوان مسئلهای را حل کرد که راه آمادهای برای آن وجود ندارد.
اما یک نگرانی همچنان باقی بود.
یکی از متخصصان گفت ممکن است این کار از توان آنان خارج باشد و در جریان تلاش برای تعمیر، همان قطعه موجود نیز خراب شود.
من به تواناییهای شما ایمان دارم
پاسخ شهید ستاری به این نگرانی، بخش مهم این خاطره است.
او مسئولیت خطر را پذیرفت و به نیروهایش اطمینان داد که از امکانات محدود آنها اطلاع دارد و در عین حال، تواناییهایشان را نیز میشناسد.
ستاری به آنان گفت:
“من با شما هستم، با توکل به خدا. من هم از امکانات شما اطلاع دارم و هم از تواناییهایتان. مطمئن هستم حتماً در این کار موفق خواهید شد. اگر هم نتوانستید، ما چیزی را از دست ندادهایم.”
این بار نیروها کار را آغاز کردند.
براساس روایت سرهنگ حسینی، همان انگیزه و اعتماد باعث شد متخصصان ظرف چند روز قطعه مورد نظر را بسازند و پس از نصب روی هواپیما، آن را با موفقیت آزمایش کنند.
خودکفایی از همین نقطه آغاز میشود
اهمیت این خاطره فقط در ساخت یا تعمیر یک قطعه هواپیما نیست.
مسئله مهمتر، تغییری بود که باید پیش از ساخت قطعه اتفاق میافتاد: متخصص باید باور میکرد که اجازه دارد وارد مسئلهای شود که پیش از آن آموزش رسمی برای حل آن ندیده است.
ستاری در اینجا خود جای متخصص ننشست و راهحل فنی را نیز به او تحمیل نکرد.
کاری که انجام داد، ایجاد فضای تجربه بود.
او به نیروهایش اطمینان داد که شکست احتمالی آنان را سرزنش نخواهد کرد و مهمتر از آن، مسئولیت تصمیم برای آغاز کار را شخصاً پذیرفت.
این همان بستری است که در آن، تجربه میتواند به دانش تبدیل شود.
یک سایت پدافندی و عیبی که پیدا نمیشد
روایت دوم را تیمسار محمود یمینی، از پیشکسوتان پدافند هوایی و همرزمان شهید ستاری، بیان کرده است.
با ورود ناوهای جنگی آمریکا به خلیج فارس، نیروی هوایی پایگاههای جنوب کشور را به سامانههای موشکی و پدافندی مجهز کرده بود.
شهید ستاری همراه یمینی برای بازدید از این پایگاهها به جنوب رفت و در جریان بررسیها متوجه شد یکی از سایتها هنوز عملیاتی نشده است.
مسئول سایت توضیح داد که عیبی نامشخص در سامانه وجود دارد و نیروها با وجود تلاش برای عیبیابی، هنوز موفق به شناسایی آن نشدهاند.
ستاری از آنها خواست کتابهای فنی موشک را برایش بیاورند.
کتابی قطور به زبان خارجی در اختیار او قرار گرفت و کارکنان توضیح دادند که با استفاده از همان راهنمای فنی نیز عیبیابی کردهاند، اما به نتیجه نرسیدهاند.
ستاری کتاب را گرفت و گفت:
“ببینم چه کار میتوانم بکنم.”
ساعت پنج صبح؛ فرمانده دوباره پشت در بود
بازدیدها تا بعد از ساعت دو نیمهشب ادامه پیدا کرد.
یمینی برای استراحت به اتاق خود رفت، اما حدود ساعت پنج صبح با صدای در بیدار شد.
شهید ستاری پشت در بود؛ سرحال و آماده ادامه کار.
او تنها چند ساعت استراحت کرده بود و در فاصله همان ساعات نیز مسئله سایت پدافندی را رها نکرده بود.
براساس ادامه روایت، ستاری احتمال داده بود که منشأ عیب در بخش اکسیژنگیری موشک باشد.
متخصص مربوطه بررسی را بر همان قسمت متمرکز کرد و مشخص شد تشخیص درست بوده است. با رفع مشکل، سایت نیز آماده به کار شد.
فرماندهای که فقط مطالبه نمیکرد
کنار هم قرار دادن این دو خاطره، وجه مهمی از شیوه مدیریت شهید ستاری را نشان میدهد.
در روایت نخست، او از متخصصان میخواهد کاری را انجام دهند که خودشان نسبت به امکان آن تردید دارند؛ اما مسئولیت ریسک کار را نیز میپذیرد.
در روایت دوم، وقتی یک مجموعه فنی قادر به یافتن عیب نیست، تنها دستور نمیدهد که مشکل هرچه سریعتر برطرف شود. کتاب فنی را میگیرد، مسئله را بررسی میکند، تا نیمهشب در کنار نیروها میماند و شخصاً برای یافتن منشأ عیب فکر میکند.
این تفاوت مهمی است.
اعتماد به متخصصان زمانی اثرگذار است که با شناخت توان آنان و همراهی در لحظه دشوار همراه باشد.
پیش از ساختن تجهیزات، باید باور ساختن را ایجاد کرد
خودکفایی نیروی هوایی را نمیتوان حاصل یک تصمیم، یک پروژه یا فعالیت یک فرمانده دانست. این مسیر محصول تجربه و تلاش مجموعه بزرگی از متخصصان، کارکنان و فرماندهانی بود که طی سالها برای حفظ و توسعه توان این نیرو فعالیت کردند.
اما نقش فرماندهانی مانند شهید ستاری در ایجاد فضایی که تجربه کردن و یافتن راههای تازه را ممکن میکرد، بخشی از همین تاریخ است.
در هر دو خاطره، امکانات کامل وجود ندارد.
در یکی، نقشه، ابزار و آموزش کافی در اختیار متخصصان نیست و در دیگری، حتی کتاب فنی نیز پاسخ مسئله را بهسادگی آشکار نمیکند.
اما در هر دو، کار متوقف نمیشود.
این شاید یکی از مهمترین تفاوتهای میان داشتن ظرفیت و تبدیل ظرفیت به توانایی باشد.
نهالی که در خاک خشک تحریم رشد کرد
شهید منصور ستاری سالهایی را تجربه کرد که تحریم و محدودیت دسترسی به تجهیزات خارجی، مسئلهای روزمره برای نیروی هوایی بود.
او نمیتوانست این محدودیتها را حذف کند، اما میتوانست شیوه مواجهه سازمان با آنها را تغییر دهد.
اعتماد به متخصص، اجازه تجربه، پذیرش احتمال شکست، مطالبه نتیجه و حضور شخصی فرمانده در حل مسئله، اجزای همین رویکرد بودند.
در چنین فضایی، ساختن تنها یک فعالیت فنی نبود؛ به تدریج به یک باور سازمانی تبدیل میشد.
نهال تحول در نیروی هوایی زمانی ریشه گرفت که در خاک خشک تحریم، کسانی مانند شهید منصور ستاری پیش از آنکه از نیروهایشان بخواهند چیزی بسازند، به آنان نشان دادند که به تواناییشان برای ساختن ایمان دارند.