دست یاری در بزنگاه؛ روایتی از همراهی شهید علیرضا یاسینی با یکی از کارکنان نیروی هوایی
شهید سرتیپ خلبان علیرضا یاسینی، از همرزمان نزدیک شهید منصور ستاری، در کنار سوابق عملیاتی و مسئولیتهایش در نیروی هوایی، در خاطرات همکاران و کارکنان این نیرو با ویژگیهایی چون توجه به نیروهای تحت امر و رسیدگی به مسائل آنان نیز به یاد مانده است.
یکی از کارکنان نیروی هوایی در خاطرهای از تابستان سال ۱۳۶۸ در بوشهر، ماجرایی را روایت کرده است که تصویری از همین ویژگی شهید یاسینی ارائه میدهد.
تابستان گرم بوشهر
تابستان سال ۱۳۶۸، گرمای بوشهر برای خانواده یکی از کارکنان نیروی هوایی به مشکلی جدی تبدیل شده بود.
کولر منزل او سوخته بود و هوای گرم و شرجی، شرایط دشواری برای خانواده، بهویژه کودکان ایجاد کرده بود. او توان مالی لازم برای تعویض موتور کولر را نداشت و چندین بار نیز برای حل مشکل به تأسیسات پایگاه مراجعه کرده بود، اما نتیجهای نگرفته بود.
پس از مدتی تلاش، تصمیم گرفت موضوع را مستقیماً با فرمانده پایگاه در میان بگذارد.
صبح زود به دفتر فرماندهی رفت. فرمانده هنوز نرسیده بود و او مشغول صحبت با آجودان بود که سرهنگ علیرضا یاسینی وارد شد.
پس از ادای احترام، مشکل خود را برای فرمانده توضیح داد:
جناب سرهنگ، چند وقتی است که کولر منزلم سوخته و توانایی تعمیر آن را ندارم. به تأسیسات هم مراجعه کردهام، ولی جواب درستی ندادهاند. میترسم زن و بچهام از گرما هلاک شوند.
شهید یاسینی نام او را پرسید و پس از شنیدن ماجرا گفت:
انشاءالله درست میشود.
فرمانده پشت در خانه
کارمند نیروی هوایی پس از این گفتوگو به خانه بازگشت، بیآنکه بداند فرمانده پایگاه چه تصمیمی گرفته است.
بعدازظهر همان روز، در حالی که خرابی کولر و شدت گرما همچنان خانواده را کلافه کرده بود، زنگ خانه به صدا درآمد.
او در را باز کرد و با صحنهای روبهرو شد که انتظارش را نداشت:
سرهنگ علیرضا یاسینی شخصاً پشت در خانه ایستاده بود.
فرمانده پایگاه پس از سلام و احوالپرسی پرسید:
اجازه هست بیام داخل؟
وارد خانه شد و شرایط را از نزدیک دید؛ خانهای گرم که تنها یک پنکه در وسط اتاق کار میکرد.
یاسینی پس از دیدن وضعیت خانواده، سرش را پایین انداخت و گفت:
ناراحت نباش، انشاءالله درست میشود.
سپس خداحافظی کرد و رفت.
یک کولر دست دوم
بعدازظهر روز بعد، بار دیگر زنگ خانه به صدا درآمد.
این بار سربازی پشت در بود که یک دستگاه کولر گازی دست دوم را با خودرو به منزل آورده بود.
او گفت:
جناب سرهنگ دستور دادهاند این کولر را تحویل شما بدهم.
مشکلی که این خانواده مدتها برای حل آن تلاش کرده بود، با پیگیری مستقیم فرمانده پایگاه برطرف شده بود.
اما ماجرا به همینجا ختم نشد.
روز بعد، این کارمند برای تشکر به دفتر فرمانده رفت. شهید یاسینی با دیدن او از جای خود برخاست و پیش از آنکه فرصتی برای تشکر پیدا کند، گفت:
از اینکه کولر دست دوم بود ببخشید. اگر کولر جدیدی رسید، میگویم برایت عوض کنند.
فرماندهی از فاصله نزدیک
اهمیت این خاطره در بزرگی اتفاقی که رخ داده نیست؛ اتفاق، در ظاهر، تنها حل مشکل کولر منزل یکی از کارکنان پایگاه بود.
آنچه این روایت را ماندگار کرده، شیوه مواجهه شهید یاسینی با مسئله یکی از نیروهای تحت امرش است.
او به شنیدن گزارش در دفتر فرماندهی اکتفا نکرد. شخصاً به خانه آن کارمند رفت، شرایط خانوادهاش را دید و سپس برای حل مشکل اقدام کرد.
این رفتار، تصویری از نوعی فرماندهی ارائه میدهد که در آن مسائل نیروها صرفاً موضوعی اداری تلقی نمیشود و شناخت شرایط زندگی آنان نیز بخشی از مسئولیت فرمانده است.
شهید سرتیپ خلبان علیرضا یاسینی، از خلبانان و فرماندهان برجسته نیروی هوایی ارتش و از همرزمان شهید منصور ستاری، ۱۵ دیماه ۱۳۷۳ همراه با شهید ستاری و جمعی دیگر از فرماندهان و افسران نیروی هوایی در سانحه سقوط هواپیما در نزدیکی اصفهان به شهادت رسید.