اندکی درباره پدر

۴ دقیقه

زمان مطالعه :

اندکی درباره پدر

شهید ستاری درباره پدرش این چنین می‌گویددر نزدیکی باغ خواص ، مرقد امام‌زاده‌ای مشهور به « شاهزاده ابراهیم » قرار دارد که مورد توجه اهالی روستاهای اطراف می‌باشد . پدرم وقتی در باغ خواص ساکن می‌شود. مانند بقیه اهالی ، به طور مرتب به زیارت شاهزاده ابراهیم می‌رود.

آن زمان ، بقعه امامزاده ، بسیار کوچک و بی‌رونق بوده و یک متولی پیر ، امور آنجا را اداره می‌کرده است . در کنار آن نیز ، چشمه آبی جاری بوده که زمینی به مساحت تقریبی صد متر مربع را با آن آبیاری می‌کرده‌اند . به همین خاطر در جوار این امامزاده علفزار و چمنزاری کوچک ایجاد شده بود و پس از چمنزار کویر شروع می‌شد . پدرم منطقه را می‌پسندد و می‌گوید : « باید به خاطر وجود مرقد امامزاده ابراهیم ، این جا را آباد کرد .»

بنابراین به دنبال صاحب آن محل می‌گردد ؛ از سیاه کوه تا حوض سلطان شروع به جست و جو می‌کند و تا نزدیکی قم پیش می‌رود . همه جا را می‌گردد تا بالاخره ، صاحب آنجا را پیدا می‌کند ؛ او پیرمردی وارسته به نام « مهندس انصاری » بوده که جزو اولین دانشجویانی بوده که به اروپا رفته و مهندس شده بود . سنش از هشتاد گذشته بود و یک حال خاصی داشته است از اینکه مالک یک منطقه بوده احساس برتری و غرور نمی‌کرده است . در منطقه زمینهای فراوانی داشته . پدرم مباشر او می‌شود ، خیلی با هم دم‌ساز بودند .

پس از آن ، پدرم طراحی و ساخت یک روستا را در کنار امامزاده ابراهیم آغاز می‌کند . روستایی که هنوز هم در نزدیکی قرچک ورامین وجود دارد . نقشه آنجا را خودش می‌کشد . بهترین و پهن‌ترین خیابانها را در آنجا طراحی می‌کند . بعد شروع می‌کند به جمع کردن افراد مختلف برای سکونت در آنجا . آدمها را از مستضعف‌ترین اهالی بخش انتخاب می‌کند ؛ آدمهای بیچاره‌ای که دستشان از همه جا کوتاه بوده است . حتی خانواده‌هایی بودند که اصطلاحاً به آنها « خاکسترنشین » می‌گفتند . پدرم آنها را نیز به روستای تازه تأسیس می‌آورد و برایشان امکان زندگی فراهم می‌سازد . خودشان همیشه می‌گفتند : « حاجی ما را زنده کرد!»

 

درباره پدر

پدرم اهل « سمیرم » اصفهان بود . در همان جا دروس مکتبخانه را به اتمام رساند و در کسوت درویشان درآمد . شانزده ساله بوده که دست به یک سلسله سفرهای طولانی می‌زند . او سفرهایش را با اسب یا پای پیاده انجام می‌داده و اکثر نقاط ایران ، عراق ، شامات ، مکه و مدینه را زیر پا گذاشته بود و بعد خاطرات خود را در قالب یک سفرنامه به رشته تحریر درآورده است .

ایشان طبع شعر هم داشته و اشعار زیادی گفته است که دیوانش به چاپ نرسیده ؛ اما کتاب شعری از او در دهه ۱۳۳۰ به نام « ماتمکده عشاق » منتشر شده که از ابتدا تا انتها در مدح و منقبت ائمه اطهار (ع) بخصوص در رثای حضرت امام حسین (ع) و شهدای کربلا سروده شده است البته کار وی از نظر ادبی در رده بالایی نبوده و خود نیز در کتابش به این اشاره کرده و می نویسد:

 

ای که می خوانی تو این اشعار من                                  عفو فرما لغزش گفتار من

 

هرکه نوعی ناطق و گویا بود                                          در جهان هم زشت و هم زیبا بود

 

عارفا بگذر ز لغزشهای من                                            چون به قدر معرفت گفتم سخن

 

نکته گیرا بر من مسکین مپیچ                                        کم تر از هیچم چه می خواهی ز هیچ

 

 

پدرم پس از سفر به نقاط مختلف ، سرانجام در منطقه‌ای به نام « باغ خواص » ساکن شده و مورد توجه مردم قرار می‌گیرد . مردم برای همه کارهایشان به او مراجعه می کردند ؛ برای ساختن خانه ، راه‌اندازی عروسی‌ها ، برپایی عزاداری‌ها ، برنامه‌های محرم ، رمضان و  پدرم برایشان هم نوحه می‌خواند و هم روضه . خلاصه در غم و شادی آنها شرکت می‌کرد .

اهالی باغ خواص در مسائل دینی و مذهبی بسیار قوی و ریشه دارهستند . همیشه ، شیعه محکمی بوده و بسان یک دژ مستحکم در دل کویر عمل کرده‌اند

 

پربازدیدترین

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

روایت یک فرود با هواپیمای آسیب‌دیده از زندگی شهید علیرضا یاسینی

برخی روایت‌های جنگ،...

سایت‌ها چگونه نجات یافتند؟

سایت‌ها چگونه نجات...

سایتی که دشمن موقعیتش را پیدا کرده بود

راه ماندن، “ماندن”...

هشت کیلومتر برای درس خواندن

“باید زنده بمانم”؛...

شبی که ۹ موشک از اروند گذشت

“اگر می‌توانستم، به...

«بحران» چگونه «فرصت» می‌شود؟

از بحران تا...

برچسب ها

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

نظرات کاربران

نظرات ثبت شده از کاربران و علاقمندان به این محتوا…

نظرات کاربران

نام و نام خانوادگی