از شهید ستاری ایستادگی آموختیم

۱۳ دقیقه

زمان مطالعه :

از شهید ستاری ایستادگی آموختیم؛ روایت امیر واحدی از فرماندهی بر پایه دانش و خوداتکایی

شهید سرلشکر منصور ستاری در روایت بسیاری از فرماندهان و همرزمانش، تنها به دلیل مسئولیت‌هایی که بر عهده داشت ماندگار نشد. آنچه جایگاه او را پس از گذشت سال‌ها حفظ کرده، ترکیبی از دانش تخصصی، ایستادگی در شرایط دشوار، اعتماد به توان داخلی و تبدیل محدودیت‌های دوران جنگ به فرصتی برای نوآوری و خوداتکایی بود.

امیر سرتیپ خلبان حمید واحدی، فرمانده وقت نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، در گفت‌وگویی درباره شهید ستاری، از همین ویژگی‌ها سخن گفته و خودکفایی، دانش، ایثار و توان تبدیل اندیشه به عمل را از وجوه برجسته شخصیت و فرماندهی او دانسته است.

کارهایی کرد که فراموش نشدنی است

امیر واحدی برای توضیح چرایی ماندگاری شهید ستاری، به سخنی از خود او اشاره می‌کند؛ سخنی که در آن بر ضرورت برخورداری مسئولان از اراده قوی و آموختن جوانان از تجربه پیشکسوتان تأکید شده بود.

از نگاه واحدی، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های ستاری این بود که سختی را تجربه کرده و آموخته بود چگونه روی پای خود بایستد.

این تجربه در سال‌های بعد به یکی از محورهای اصلی تفکر مدیریتی و نظامی او تبدیل شد: خودکفایی.

شهید ستاری در شرایطی مسئولیت داشت که جنگ و محدودیت دسترسی به تجهیزات خارجی، نیروهای مسلح را با مسئله‌ای جدی روبه‌رو کرده بود. پاسخ او به این وضعیت، انتظار برای برطرف شدن محدودیت‌ها نبود؛ تلاش برای ساختن ظرفیتی بود که بتواند بخشی از نیازها را در داخل تأمین کند.

ایستادگی؛ پیش از آنکه یک شعار باشد

در روایت امیر واحدی، ایستادگی شهید ستاری بیش از آنکه مفهومی انتزاعی باشد، در شیوه عمل او دیده می‌شد.

او معتقد بود در برابر فشارها باید اراده‌ای قوی داشت و سازمانی که می‌خواهد استقلال خود را حفظ کند، ناچار است توان ایستادن بر پای خود را به دست آورد.

این نگاه در دوران فرماندهی او، خود را در توجه به جهاد خودکفایی، توسعه ظرفیت‌های داخلی، تربیت نیروی متخصص و تلاش برای بومی‌سازی بخشی از نیازهای صنعت هوایی نشان داد.

به همین دلیل، خوداتکایی در نگاه ستاری صرفاً یک واکنش مقطعی به تحریم نبود؛ به بخشی از راهبرد توسعه نیروی هوایی تبدیل شده بود.

فرمانده‌ای که ماسکش را بخشید

امیر واحدی در بیان خاطرات خود از شهید ستاری، به روایتی از عملیات خیبر اشاره می‌کند.

در جریان بمباران شیمیایی نیروهای ایرانی، شهید ستاری ماسک خود را در اختیار راننده یک لودر قرار داد و خود در معرض عوامل شیمیایی قرار گرفت.

براساس این روایت، این مواجهه موجب شد او تا پایان عمر حس بویایی خود را از دست بدهد؛ عارضه‌ای که تلاش می‌کرد آن را آشکار نکند.

این خاطره، در کنار روایت‌های مربوط به حضور مستمر او در مناطق عملیاتی، بخشی از تصویری است که همرزمانش از شیوه فرماندهی او ارائه کرده‌اند؛ فرماندهی که فاصله خود با نیروهای حاضر در میدان را تا حد ممکن کم می‌کرد.

ساختن نیروی هوایی پس از جنگ

با پایان جنگ، مسئله دیگری پیش روی نیروی هوایی قرار گرفت.

تجهیزات موجود نیازمند نگهداری، بازسازی و توسعه بودند و در عین حال، آینده نیروی هوایی بدون تربیت نسل تازه‌ای از متخصصان و خلبانان قابل تصور نبود.

امیر واحدی یکی از اقدامات ماندگار شهید ستاری را ایجاد بستر آموزش خلبانی در داخل نیروی هوایی می‌داند. براساس این روایت، نخستین گروه دانشجویان خلبانی در سال ۱۳۶۷ وارد دانشکده پرواز شدند.

اهمیت این اقدام تنها در تأسیس یک مرکز آموزشی نبود.

تربیت خلبان در داخل کشور به معنای ایجاد بخشی از زنجیره‌ای بود که نیروی هوایی برای کاهش وابستگی خود به خارج به آن نیاز داشت؛ همان منطقی که در تعمیر تجهیزات، ساخت قطعات و توسعه صنایع هوایی نیز دنبال می‌شد.

از کمبود منابع تا بومی‌سازی

یکی از مسائل نیروی هوایی در سال‌های جنگ و پس از آن، محدودیت منابع بود.

راهی که شهید ستاری دنبال کرد، استفاده حداکثری از ظرفیت‌های موجود و تقویت ساخت داخل بود.

در این مسیر، توجه به جهاد خودکفایی و توسعه ظرفیت‌های صنعتی نیروی هوایی اهمیت ویژه‌ای پیدا کرد. امیر واحدی نیز تشکیل مجتمع اوج و گسترش فعالیت‌های بومی‌سازی صنعت هوایی را در امتداد همین نگاه ارزیابی می‌کند.

پروژه‌هایی که در سال‌های بعد در حوزه هواپیماهای نظامی ایران شکل گرفتند، حاصل یک فرایند طولانی توسعه دانش و زیرساخت بودند. از این منظر، اهمیت دوران ستاری را باید در ایجاد و تقویت مسیری دید که نیروی هوایی را از مصرف‌کننده صرف تجهیزات خارجی، به سمت کسب توان تعمیر، بازسازی، تغییر و در مراحل بعد طراحی و ساخت سوق داد.

فاو؛ جایی که دانش به تاکتیک تبدیل شد

یکی از مهم‌ترین بخش‌های گفت‌وگوی امیر واحدی به نقش شهید ستاری در دفاع مقدس و به‌ویژه عملیات والفجر ۸ بازمی‌گردد.

ستاری شناخت دقیقی از سامانه‌های پدافندی داشت و تجربه حضور در مناطق عملیاتی، شناخت او از جغرافیا و شرایط واقعی میدان را افزایش داده بود.

همین ترکیب دانش فنی و شناخت میدان، امکان طراحی روش‌هایی را فراهم کرد که الزاماً در دستورالعمل اولیه تجهیزات وجود نداشت.

عملیات والفجر ۸ یکی از مهم‌ترین نمونه‌های این رویکرد بود؛ عملیاتی که پدافند هوایی ایران توانست با تغییر آرایش سامانه‌ها، افزایش تحرک، استفاده متفاوت از شبکه راداری و ایجاد هماهنگی میان اجزای مختلف دفاع هوایی، هزینه سنگینی به نیروی هوایی عراق تحمیل کند.

در متن این گفت‌وگو، رقم حدود ۷۰ فروند برای هواپیماهای عراقی ساقط‌شده در نبرد فاو ذکر شده است. این رقم در منابع و روایت‌های مختلف درباره والفجر ۸ یکسان گزارش نشده و بنابراین بهتر است به‌عنوان روایت مطرح‌شده در همین گفت‌وگو دیده شود، نه آماری قطعی و مورد اجماع.

شبکه‌ای که با از دست رفتن یک رادار از کار نمی‌افتاد

امیر واحدی یکی دیگر از وجوه نوآوری شهید ستاری را ایجاد شبکه‌ای منسجم و هماهنگ از رادارها می‌داند.

منطق چنین شبکه‌ای این بود که دفاع هوایی به عملکرد یک رادار یا یک سایت وابسته نماند. اطلاعات بخش‌های مختلف باید در ساختاری هماهنگ به یکدیگر متصل می‌شد تا اگر بخشی از شبکه آسیب دید یا از مدار خارج شد، سایر اجزا بتوانند بخشی از خلأ ایجادشده را جبران کنند.

این نگاه، پدافند را از مجموعه‌ای از تجهیزات منفرد به یک شبکه دفاعی نزدیک می‌کرد؛ شبکه‌ای که قدرت آن تنها حاصل مشخصات فنی هر رادار یا سامانه نبود، بلکه از ارتباط و هماهنگی میان اجزای آن به دست می‌آمد.

سه مرحله از نوآوری؛ فهم، بینش و نگرش

امیر واحدی برای توضیح خلاقیت و نوآوری شهید ستاری، از سه سطح سخن می‌گوید: فهم، بینش و نگرش.

در این چارچوب، فهم از سازماندهی اطلاعات شکل می‌گیرد؛ بینش، توان تبدیل این فهم به مهارت و قابلیت است و نگرش، امکان استفاده از این توانایی در موقعیت مناسب را فراهم می‌کند.

این تعریف را می‌توان در بسیاری از ابتکارات شهید ستاری مشاهده کرد.

او ابتدا تجهیزات و رفتار دشمن را می‌شناخت.

سپس محدودیت‌های سامانه‌های خودی را تحلیل می‌کرد.

و در مرحله بعد، دانشی را که در اختیار داشت به یک راه‌حل عملیاتی تبدیل می‌کرد.

سبک‌سازی سامانه هاگ، افزایش تحرک سایت‌های پدافندی، توسعه شبکه راداری و توجه به ظرفیت‌های داخلی، نمونه‌هایی از همین تبدیل دانش به عمل بودند.

تحقیق، پژوهش و سپس عمل

در پایان گفت‌وگو، امیر واحدی سرچشمه بخش مهمی از توانمندی شهید ستاری را در سه واژه خلاصه می‌کند:

تحقیق، پژوهش و عمل.

این سه واژه شاید بتوانند بخش مهمی از تفاوت رویکرد ستاری را توضیح دهند.

دانش برای او زمانی ارزش پیدا می‌کرد که بتواند به حل مسئله منجر شود؛ همان‌گونه که خودکفایی نیز زمانی معنا داشت که از سطح شعار عبور کند و به ایجاد توان واقعی در سازمان برسد.

از همین منظر، ایستادگی در روایت امیر واحدی صرفاً تحمل فشار نیست.

ایستادگی یعنی سازمان در شرایطی که مسیرهای معمول بسته شده‌اند، توان یادگیری، تصمیم‌گیری و ساختن راه تازه را از دست ندهد.

و شاید مهم‌ترین چیزی که از تجربه شهید منصور ستاری باقی مانده، همین باشد: برای روی پای خود ایستادن، پیش از هر چیز باید توان دانستن، ساختن و عمل کردن را در خود ایجاد کرد.

 

؛ روایت امیر واحدی از فرماندهی بر پایه دانش و خوداتکایی

شهید سرلشکر منصور ستاری در روایت بسیاری از فرماندهان و همرزمانش، تنها به دلیل مسئولیت‌هایی که بر عهده داشت ماندگار نشد. آنچه جایگاه او را پس از گذشت سال‌ها حفظ کرده، ترکیبی از دانش تخصصی، ایستادگی در شرایط دشوار، اعتماد به توان داخلی و تبدیل محدودیت‌های دوران جنگ به فرصتی برای نوآوری و خوداتکایی بود.

امیر سرتیپ خلبان حمید واحدی، فرمانده وقت نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، در گفت‌وگویی درباره شهید ستاری، از همین ویژگی‌ها سخن گفته و خودکفایی، دانش، ایثار و توان تبدیل اندیشه به عمل را از وجوه برجسته شخصیت و فرماندهی او دانسته است.

کارهایی کرد که فراموش نشدنی است

امیر واحدی برای توضیح چرایی ماندگاری شهید ستاری، به سخنی از خود او اشاره می‌کند؛ سخنی که در آن بر ضرورت برخورداری مسئولان از اراده قوی و آموختن جوانان از تجربه پیشکسوتان تأکید شده بود.

از نگاه واحدی، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های ستاری این بود که سختی را تجربه کرده و آموخته بود چگونه روی پای خود بایستد.

این تجربه در سال‌های بعد به یکی از محورهای اصلی تفکر مدیریتی و نظامی او تبدیل شد: خودکفایی.

شهید ستاری در شرایطی مسئولیت داشت که جنگ و محدودیت دسترسی به تجهیزات خارجی، نیروهای مسلح را با مسئله‌ای جدی روبه‌رو کرده بود. پاسخ او به این وضعیت، انتظار برای برطرف شدن محدودیت‌ها نبود؛ تلاش برای ساختن ظرفیتی بود که بتواند بخشی از نیازها را در داخل تأمین کند.

ایستادگی؛ پیش از آنکه یک شعار باشد

در روایت امیر واحدی، ایستادگی شهید ستاری بیش از آنکه مفهومی انتزاعی باشد، در شیوه عمل او دیده می‌شد.

او معتقد بود در برابر فشارها باید اراده‌ای قوی داشت و سازمانی که می‌خواهد استقلال خود را حفظ کند، ناچار است توان ایستادن بر پای خود را به دست آورد.

این نگاه در دوران فرماندهی او، خود را در توجه به جهاد خودکفایی، توسعه ظرفیت‌های داخلی، تربیت نیروی متخصص و تلاش برای بومی‌سازی بخشی از نیازهای صنعت هوایی نشان داد.

به همین دلیل، خوداتکایی در نگاه ستاری صرفاً یک واکنش مقطعی به تحریم نبود؛ به بخشی از راهبرد توسعه نیروی هوایی تبدیل شده بود.

فرمانده‌ای که ماسکش را بخشید

امیر واحدی در بیان خاطرات خود از شهید ستاری، به روایتی از عملیات خیبر اشاره می‌کند.

در جریان بمباران شیمیایی نیروهای ایرانی، شهید ستاری ماسک خود را در اختیار راننده یک لودر قرار داد و خود در معرض عوامل شیمیایی قرار گرفت.

براساس این روایت، این مواجهه موجب شد او تا پایان عمر حس بویایی خود را از دست بدهد؛ عارضه‌ای که تلاش می‌کرد آن را آشکار نکند.

این خاطره، در کنار روایت‌های مربوط به حضور مستمر او در مناطق عملیاتی، بخشی از تصویری است که همرزمانش از شیوه فرماندهی او ارائه کرده‌اند؛ فرماندهی که فاصله خود با نیروهای حاضر در میدان را تا حد ممکن کم می‌کرد.

ساختن نیروی هوایی پس از جنگ

با پایان جنگ، مسئله دیگری پیش روی نیروی هوایی قرار گرفت.

تجهیزات موجود نیازمند نگهداری، بازسازی و توسعه بودند و در عین حال، آینده نیروی هوایی بدون تربیت نسل تازه‌ای از متخصصان و خلبانان قابل تصور نبود.

امیر واحدی یکی از اقدامات ماندگار شهید ستاری را ایجاد بستر آموزش خلبانی در داخل نیروی هوایی می‌داند. براساس این روایت، نخستین گروه دانشجویان خلبانی در سال ۱۳۶۷ وارد دانشکده پرواز شدند.

اهمیت این اقدام تنها در تأسیس یک مرکز آموزشی نبود.

تربیت خلبان در داخل کشور به معنای ایجاد بخشی از زنجیره‌ای بود که نیروی هوایی برای کاهش وابستگی خود به خارج به آن نیاز داشت؛ همان منطقی که در تعمیر تجهیزات، ساخت قطعات و توسعه صنایع هوایی نیز دنبال می‌شد.

از کمبود منابع تا بومی‌سازی

یکی از مسائل نیروی هوایی در سال‌های جنگ و پس از آن، محدودیت منابع بود.

راهی که شهید ستاری دنبال کرد، استفاده حداکثری از ظرفیت‌های موجود و تقویت ساخت داخل بود.

در این مسیر، توجه به جهاد خودکفایی و توسعه ظرفیت‌های صنعتی نیروی هوایی اهمیت ویژه‌ای پیدا کرد. امیر واحدی نیز تشکیل مجتمع اوج و گسترش فعالیت‌های بومی‌سازی صنعت هوایی را در امتداد همین نگاه ارزیابی می‌کند.

پروژه‌هایی که در سال‌های بعد در حوزه هواپیماهای نظامی ایران شکل گرفتند، حاصل یک فرایند طولانی توسعه دانش و زیرساخت بودند. از این منظر، اهمیت دوران ستاری را باید در ایجاد و تقویت مسیری دید که نیروی هوایی را از مصرف‌کننده صرف تجهیزات خارجی، به سمت کسب توان تعمیر، بازسازی، تغییر و در مراحل بعد طراحی و ساخت سوق داد.

فاو؛ جایی که دانش به تاکتیک تبدیل شد

یکی از مهم‌ترین بخش‌های گفت‌وگوی امیر واحدی به نقش شهید ستاری در دفاع مقدس و به‌ویژه عملیات والفجر ۸ بازمی‌گردد.

ستاری شناخت دقیقی از سامانه‌های پدافندی داشت و تجربه حضور در مناطق عملیاتی، شناخت او از جغرافیا و شرایط واقعی میدان را افزایش داده بود.

همین ترکیب دانش فنی و شناخت میدان، امکان طراحی روش‌هایی را فراهم کرد که الزاماً در دستورالعمل اولیه تجهیزات وجود نداشت.

عملیات والفجر ۸ یکی از مهم‌ترین نمونه‌های این رویکرد بود؛ عملیاتی که پدافند هوایی ایران توانست با تغییر آرایش سامانه‌ها، افزایش تحرک، استفاده متفاوت از شبکه راداری و ایجاد هماهنگی میان اجزای مختلف دفاع هوایی، هزینه سنگینی به نیروی هوایی عراق تحمیل کند.

در متن این گفت‌وگو، رقم حدود ۷۰ فروند برای هواپیماهای عراقی ساقط‌شده در نبرد فاو ذکر شده است. این رقم در منابع و روایت‌های مختلف درباره والفجر ۸ یکسان گزارش نشده و بنابراین بهتر است به‌عنوان روایت مطرح‌شده در همین گفت‌وگو دیده شود، نه آماری قطعی و مورد اجماع.

شبکه‌ای که با از دست رفتن یک رادار از کار نمی‌افتاد

امیر واحدی یکی دیگر از وجوه نوآوری شهید ستاری را ایجاد شبکه‌ای منسجم و هماهنگ از رادارها می‌داند.

منطق چنین شبکه‌ای این بود که دفاع هوایی به عملکرد یک رادار یا یک سایت وابسته نماند. اطلاعات بخش‌های مختلف باید در ساختاری هماهنگ به یکدیگر متصل می‌شد تا اگر بخشی از شبکه آسیب دید یا از مدار خارج شد، سایر اجزا بتوانند بخشی از خلأ ایجادشده را جبران کنند.

این نگاه، پدافند را از مجموعه‌ای از تجهیزات منفرد به یک شبکه دفاعی نزدیک می‌کرد؛ شبکه‌ای که قدرت آن تنها حاصل مشخصات فنی هر رادار یا سامانه نبود، بلکه از ارتباط و هماهنگی میان اجزای آن به دست می‌آمد.

سه مرحله از نوآوری؛ فهم، بینش و نگرش

امیر واحدی برای توضیح خلاقیت و نوآوری شهید ستاری، از سه سطح سخن می‌گوید: فهم، بینش و نگرش.

در این چارچوب، فهم از سازماندهی اطلاعات شکل می‌گیرد؛ بینش، توان تبدیل این فهم به مهارت و قابلیت است و نگرش، امکان استفاده از این توانایی در موقعیت مناسب را فراهم می‌کند.

این تعریف را می‌توان در بسیاری از ابتکارات شهید ستاری مشاهده کرد.

او ابتدا تجهیزات و رفتار دشمن را می‌شناخت.

سپس محدودیت‌های سامانه‌های خودی را تحلیل می‌کرد.

و در مرحله بعد، دانشی را که در اختیار داشت به یک راه‌حل عملیاتی تبدیل می‌کرد.

سبک‌سازی سامانه هاگ، افزایش تحرک سایت‌های پدافندی، توسعه شبکه راداری و توجه به ظرفیت‌های داخلی، نمونه‌هایی از همین تبدیل دانش به عمل بودند.

تحقیق، پژوهش و سپس عمل

در پایان گفت‌وگو، امیر واحدی سرچشمه بخش مهمی از توانمندی شهید ستاری را در سه واژه خلاصه می‌کند:

تحقیق، پژوهش و عمل.

این سه واژه شاید بتوانند بخش مهمی از تفاوت رویکرد ستاری را توضیح دهند.

دانش برای او زمانی ارزش پیدا می‌کرد که بتواند به حل مسئله منجر شود؛ همان‌گونه که خودکفایی نیز زمانی معنا داشت که از سطح شعار عبور کند و به ایجاد توان واقعی در سازمان برسد.

از همین منظر، ایستادگی در روایت امیر واحدی صرفاً تحمل فشار نیست.

ایستادگی یعنی سازمان در شرایطی که مسیرهای معمول بسته شده‌اند، توان یادگیری، تصمیم‌گیری و ساختن راه تازه را از دست ندهد.

و شاید مهم‌ترین چیزی که از تجربه شهید منصور ستاری باقی مانده، همین باشد: برای روی پای خود ایستادن، پیش از هر چیز باید توان دانستن، ساختن و عمل کردن را در خود ایجاد کرد.

 

پربازدیدترین

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

وقتی خود رادار به هدف تبدیل شد

مرد رادارها؛ وقتی...

تبدیل اراده به عمل

تبدیل اراده به...

پرواز بر فراز ناممکن‌ها

پرواز بر فراز...

برچسب ها

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

نظرات کاربران

نظرات ثبت شده از کاربران و علاقمندان به این محتوا…

نظرات کاربران

نام و نام خانوادگی