آرامشی در روزهای سخت جنگ

۴ دقیقه

زمان مطالعه :

آرامشی در روزهای سخت جنگ؛ روایت محسن رضایی از شهید منصور ستاری در والفجر ۸

عملیات والفجر ۸ یکی از صحنه‌هایی بود که توان پدافند هوایی ایران با آزمونی دشوار روبه‌رو شد. نیروی هوایی عراق با شناسایی مواضع پدافندی و استفاده از تسلیحات ضدرادار، تلاش می‌کرد سامانه‌های دفاع هوایی را از مدار خارج کند و راه را برای حملات گسترده به نیروهای ایرانی باز کند.

محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دوران دفاع مقدس، در خاطره‌ای از شهید منصور ستاری، از یکی از همین لحظات روایت کرده است؛ زمانی که از کار افتادن سایت موشکی هاگ و افزایش حملات هوایی عراق، نگرانی شدیدی در قرارگاه ایجاد کرده بود و ستاری برای بازگرداندن سامانه به مدار عملیات، خود در منطقه حضور داشت.

آشنایی در کوران جنگ

رضایی زمان دقیق نخستین دیدار خود با شهید ستاری را به یاد ندارد، اما آغاز آشنایی جدی با او را به عملیات‌های بدر و خیبر و به‌ویژه عملیات والفجر ۸ نسبت می‌دهد.

او درباره حضور ستاری در این عملیات‌ها می‌گوید:

شهید ستاری در این عملیات‌ها که کوران حوادث جنگ بود، همدوش بچه‌های بسیجی تلاش می‌کرد و در لحظه‌لحظه‌های جنگ، یار و مددکار آنها بود.

این حضور میدانی در والفجر ۸ اهمیت بیشتری پیدا کرد؛ عملیاتی که غافلگیری و پنهان نگه داشتن آرایش نیروها و تجهیزات، بخشی از طراحی آن بود.

استتار برای غافلگیری دشمن

براساس روایت محسن رضایی، عملیات با ایده غافلگیری آغاز شد و تجهیزات نظامی در استتار کامل قرار گرفتند.

حتی توپخانه‌هایی که از خرمشهر تا خسروآباد مستقر شده بودند، در پوشش و استتار قرار داشتند تا دشمن پیش از آغاز عملیات نتواند آرایش نیروهای ایرانی را تشخیص دهد.

شهید منصور ستاری نیز که در آن مقطع مسئولیت معاونت طرح و برنامه نیروی هوایی را بر عهده داشت و از چهره‌های اصلی طراحی و هدایت پدافند هوایی عملیات بود، متناسب با همین طرح، آرایش پدافندی منطقه را دنبال می‌کرد.

اما در همان روز نخست عملیات، یکی از سایت‌های موشکی هاگ توسط دشمن شناسایی شد.

وقتی هاگ از مدار خارج شد

پس از شناسایی سایت، نیروی هوایی عراق برای مقابله با سامانه پدافندی وارد عمل شد.

به روایت رضایی، دشمن از تسلیحات ضدرادار استفاده کرد و رادارهای هاگ از کار افتادند.

از دست رفتن سایت پدافندی، شرایط منطقه را به سرعت تغییر داد.

با کاهش پوشش دفاع هوایی، حجم بمباران‌های دشمن افزایش پیدا کرد و هواپیماهای عراقی حملات مستمری علیه نیروهای ایرانی انجام دادند.

رضایی از همان ساعات به‌عنوان یکی از دشوارترین لحظات عملیات یاد می‌کند و می‌گوید مشاهده اینکه سایت موشکی شناسایی و از مدار خارج شده، او را به‌شدت نگران و مضطرب کرده بود.

در قرارگاه قدم می‌زد و در جست‌وجوی راهی برای تغییر وضعیت بود.

ستاری کجاست؟

در آن شرایط، رضایی سراغ منصور ستاری را گرفت.

کسی از محل حضور او اطلاع دقیقی نداشت.

رضایی دستور داد:

هر طوری شده، ستاری را پیدا کنید!

مدتی بعد، ستاری وارد اتاق قرارگاه شد.

اما ظاهر او نشان می‌داد در این مدت کجا بوده است.

به روایت رضایی، شهید ستاری با چهره‌ای خاک‌آلود وارد شد و پرسید:

چیه برادر محسن؟

رضایی که از ادامه بمباران‌ها و وضعیت نیروهای حاضر در منطقه به‌شدت نگران شده بود، با صدای بلند گفت:

تو کجایی بابا؟ این بچه‌ها را دارند بمباران می‌کنند. یک فکری بکن!

پاسخ ستاری کوتاه بود:

در منطقه عملیاتی بودم. سایت هاگ را راه انداختیم و الان کار می‌کند.

خبری که قرارگاه را آرام کرد

رضایی بلافاصله با منطقه تماس گرفت تا از وضعیت سایت مطمئن شود.

خبر تأیید شد.

سامانه دوباره وارد مدار شده بود و پدافند هوایی توانسته بود بار دیگر در برابر حملات هواپیماهای عراقی وارد عمل شود.

رضایی تأثیر شنیدن این خبر را در جمله‌ای کوتاه بیان می‌کند:

حرف‌های ستاری، اندکی آرامم کرد.

این آرامش حاصل یک گزارش از راه دور نبود.

در همان مدتی که فرماندهان قرارگاه به دنبال ستاری می‌گشتند، او در منطقه عملیاتی حضور داشت و همراه نیروهای پدافند برای بازگرداندن سایت هاگ به مدار تلاش می‌کرد.

فرمانده‌ای که پاسخ را در میدان جست‌وجو می‌کرد

اهمیت این خاطره تنها در راه‌اندازی مجدد یک سایت موشکی خلاصه نمی‌شود.

در لحظه‌ای که از کار افتادن پدافند، امکان حملات گسترده‌تر دشمن را فراهم کرده بود، ستاری برای حل مسئله مستقیماً به محل رفته بود.

وقتی به قرارگاه بازگشت، مسئله‌ای را که فرماندهان در جست‌وجوی راهی برای حل آن بودند، از میدان با خود حل‌شده آورد:

سایت هاگ دوباره کار می‌کرد.

این روایت محسن رضایی، تصویری از یکی از ویژگی‌هایی ارائه می‌کند که در خاطرات دیگر همرزمان شهید ستاری نیز تکرار شده است؛ فرمانده‌ای که در شرایط بحرانی، حل مسئله را تنها از اتاق فرماندهی دنبال نمی‌کرد و برای یافتن پاسخ، خود را به جایی می‌رساند که مسئله در آنجا رخ داده بود.

و در آن روز سخت والفجر ۸، بازگشت او با چهره‌ای خاک‌آلود به قرارگاه، خبری را همراه داشت که برای فرمانده عملیات معنایی روشن داشت:

پدافند دوباره ایستاده بود.

 

پربازدیدترین

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

وقتی خود رادار به هدف تبدیل شد

مرد رادارها؛ وقتی...

تبدیل اراده به عمل

تبدیل اراده به...

پرواز بر فراز ناممکن‌ها

پرواز بر فراز...

برچسب ها

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

نظرات کاربران

نظرات ثبت شده از کاربران و علاقمندان به این محتوا…

نظرات کاربران

نام و نام خانوادگی