اوج چگونه «اوج» گرفت؟ روایت مدیریتی که به ایدهها میدان میداد
پول فراوانی در کار نبود. خبری از هزینههای سنگین و امکانات بیحدوحصر هم نبود. آنچه بیش از هر چیز پشت مجموعه «اوج» قرار گرفت، حمایت فکری، اراده، ابتکار و باوری بود که میگفت نیروی هوایی ایران نباید برای همیشه مصرفکننده فناوری باقی بماند.
شهید سرلشکر منصور ستاری در سالهایی که محدودیت دسترسی به تجهیزات و قطعات، ادامه فعالیت ناوگان هوایی کشور را دشوار کرده بود، تنها به دنبال تعمیر آنچه موجود بود نرفت. نگاه او یک مرحله جلوتر بود:
اگر میتوانیم تعمیر کنیم، چرا نتوانیم بازسازی کنیم؟ اگر میتوانیم بازسازی کنیم، چرا به سمت ساخت نرویم؟
«اوج» یکی از میدانهای تحقق همین نگاه شد.
از تعمیر هواپیما تا ساختن
فعالیت «اوج» با تعمیر و نگهداری آغاز شد، اما با تأکید شهید ستاری، مأموریت آن به همین حوزه محدود نماند.
بازسازی هواپیماها، ساخت قطعات و کار بر روی هواپیماهای مختلف نیروی هوایی به فعالیتهای این مجموعه اضافه شد؛ آن هم در شرایطی که هر هواپیما استانداردها، سامانهها و قطعات خاص خود را داشت و حجم کار بهسرعت افزایش پیدا میکرد.
یکی از همرزمان ستاری روایت میکند که گاهی حتی خودش از روند ساخت قطعات عقب میماند، اما فرمانده نیروی هوایی با علاقه، جزئیات کارها را دنبال میکرد.
مسئله برای ستاری فقط تولید چند قطعه نبود. او میخواست ظرفیتی ایجاد شود که بتواند مسیر حرکت از نگهداری به تولید را طی کند.
هر ایدهای ارزش سرمایهگذاری نداشت
یکی از دشوارترین بخشهای کار، کمبود ایده نبود.
طرحهای مختلفی به «اوج» میرسیدند؛ بعضی از آنها حتی در نگاه نخست چندان منطقی یا عملی به نظر نمیآمدند.
اما تفاوت اصلی در اینجا بود: قرار نبود هر ایدهای صرفاً به دلیل تازه بودن پذیرفته شود و از سوی دیگر، قرار هم نبود ایدهای فقط به این دلیل که بلندپروازانه به نظر میرسد کنار گذاشته شود.
ستاری باید تشخیص میداد کدام طرح ظرفیت آینده دارد.
این بخش از روایت «اوج» شاید یکی از مهمترین وجوه شیوه مدیریتی او باشد؛ حمایت از نوآوری برای ستاری به معنای حمایت بیقیدوشرط از هر ایدهای نبود، بلکه به معنای شناخت ایدهای بود که ارزش فرصت دادن داشت.
او میخواست کسانی که تصور میکردند ایران نمیتواند وارد عرصه هواپیماسازی شود، نتیجه این فرصت دادن را ببینند.
پس از جنگ؛ مأموریت از حفظ توان به توسعه توان تغییر کرد
در دوران دفاع مقدس، حفظ هواپیماهای موجود و بازگرداندن تجهیزات به چرخه عملیاتی یک ضرورت بود. اما با پایان جنگ، فرصت تازهای برای توسعه نیروی هوایی ایجاد شد.
ستاری در این دوره تلاش کرد «توانستن» را از یک واکنش اضطراری در دوران جنگ به یک فرهنگ سازمانی تبدیل کند.
یکی از دستاوردهای این مسیر، ساخت بدنه کامپوزیتی هواپیما در «اوج» بود؛ تجربهای که مقدمهای برای فعالیتهای بعدی در حوزه ساخت هواپیما شد.
هدف بعدی بلندپروازانهتر بود: ساخت یک هواپیمای آموزشی.
آغاز کوچک یک پروژه بزرگ
برای رسیدن به هواپیمای آموزشی، کار از مقیاسی کوچک آغاز شد.
اسکلت اولیه یک جت آموزشی ساخته شد و پروژه با امکانات محدودی پیش رفت. در مقیاس صنعت جهانی هواپیماسازی شاید این شروع چندان بزرگ به نظر نمیرسید، اما اهمیت آن در جای دیگری بود: مجموعهای که کار خود را با تعمیر و نگهداری آغاز کرده بود، حالا داشت تجربه ساخت هواپیما را به دست میآورد.
برای نخستین پرنده نامهای مختلفی مطرح شد؛ از «قرقی» و «تیهو» تا «طاووس»، «باز» و «عقاب».
سرانجام نام «درنا» انتخاب شد.
در ادامه نیز نمونههای دیگر با نامهای «تندر» و «تذرو» شناخته شدند. نصری که اوج را به اوج رساند
اما داستان درنا فقط داستان تصمیم یک فرمانده برای ساخت هواپیما نبود.
وقتی فرمانده آستین بالا زد
پس از ساخت بدنه درنا و قرار گرفتن آن روی استند، شهید ستاری برای مشاهده نتیجه کار به محل پروژه رفت.
فرم هواپیما رضایتش را جلب نکرد.
به همراهش گفت که هواپیما شبیه «پنگوئن» شده است.
اما به جای اینکه صرفاً دستور اصلاح صادر کند و محل را ترک کند، خودش وارد کار شد.
چسب، رزین و مواد کامپوزیت آماده شد و ستاری در شکل دادن بخش جلویی هواپیما مشارکت کرد. از مقابل کابین تا زیر چرخ جلو فرم داده شد و پس از تعیین دقیق موقعیت کابین، شکل بدنه تکمیل شد.
این حضور، تنها یک اتفاق نمادین نبود.
فرمانده نیروی هوایی میخواست پروژهای را که از آن حمایت کرده بود، از نزدیک بفهمد و در حل مسئله آن مشارکت کند.
نیمهشب در آشیانه اوج
کار درنا هنوز تمام نشده بود.
بخش الکترونیکی هواپیما باقی مانده بود و روند سیمکشی کامل نشده بود.
در ساعتهای پایانی شب، ستاری دوباره به خط مونتاژ رفت.
آشیانه تاریک بود و براساس روایت همرزمان، تنها نور محدودی زیر هواپیما وجود داشت. او کنار متخصص الکترونیک نشست و در تکمیل سیمکشی و حل مسائل فنی کار مشارکت کرد.
تصویری که از آن شب باقی مانده، شاید بیش از بسیاری از سخنرانیها منطق مدیریتی ستاری را توضیح دهد:
فرماندهای که خواهان نوآوری بود، خودش نیز حاضر بود وارد میدان دشوار نوآوری شود.
بزرگترین سرمایه اوج چه بود؟
تجربه «اوج» فقط روایت ساخت یک هواپیما یا چند قطعه نیست.
نکته مهمتر، شیوهای است که یک ظرفیت فنی با آن رشد کرد.
ستاری صرفاً بودجه بیشتری مطالبه نکرد. به متخصصان میدان داد، طرحها را دنبال کرد، میان ایدهها انتخاب کرد، شکست احتمالی را پذیرفت و وقتی پروژه با مانع مواجه شد، خودش نیز در کنار سازندگان قرار گرفت.
به همین دلیل، شاید تعبیر ابتدای روایت بیش از هر چیز ماهیت این تجربه را توضیح دهد:
بزرگترین حمایت از اوج، حمایت فکری و معنوی و ارادهای بود که پشت آن قرار گرفت.
پول میتوانست تجهیزات بخرد؛ اما برای شکلگیری توان هواپیماسازی، چیزی فراتر لازم بود: سازمانی که به متخصص خود اجازه دهد چیزی را امتحان کند که پیش از آن انجام نداده است.
«اوج» از همین نقطه به اوج رسید؛ از تبدیل باور به تجربه، تجربه به دانش و دانش به توان ساختن. نصری که اوج را به اوج رساند
شهید سرلشکر منصور ستاری در ۱۵ دیماه ۱۳۷۳، در سانحه هوایی نزدیک فرودگاه اصفهان، همراه جمعی از فرماندهان و همرزمان خود در نیروی هوایی ارتش به شهادت رسید.