مأموریت غیرممکنی که انجام شد

۴ دقیقه

زمان مطالعه :

مأموریت غیرممکنی که انجام شد؛ بازگشت هلی‌کوپترهای H-43 به پرواز

پانزده سال از کنار گذاشته شدن هلی‌کوپترهای H-43 از چرخه پروازی گذشته بود. سال‌ها توقف و نگهداری قطعات حساس در فضای باز، آثار خود را برجای گذاشته بود؛ زنگ‌زدگی و فرسودگی به اندازه‌ای بود که گروهی از متخصصان نیروی هوایی پس از چند جلسه بررسی به یک نتیجه مشترک رسیدند:

این هلی‌کوپترها دیگر قابل بازسازی نیستند.

اما برای شهید سرلشکر منصور ستاری، اعلام «غیرممکن بودن» پایان بررسی یک مسئله نبود.

۲۵ امضا پای یک غیرممکن

اصر فرزدی، از متخصصان و رزمندگان دوران دفاع مقدس، روایت می‌کند که شهید ستاری بازسازی هلی‌کوپترهای H-43 را به گروهی از متخصصان یکی از یگان‌های نیروی هوایی سپرد.

کارشناسان وضعیت بالگردها را بررسی کردند و به این جمع‌بندی رسیدند که قطعات حساس آنها بر اثر سال‌ها قرار گرفتن در انبارهای روباز و تأثیر عوامل جوی، چنان زنگ‌زده و فرسوده شده‌اند که امکان بازسازی وجود ندارد.

نظر کارشناسی ابتدا شفاهی به فرمانده نیروی هوایی منتقل شد.

ستاری که همچنان بر بررسی امکان بازسازی تأکید داشت، از فرماندهان یگان خواست نتیجه کمیسیون را مکتوب کنند و تمام ۲۵ متخصص حاضر در جلسه نیز آن را امضا کنند.

گزارش تهیه شد.

۲۵ نفر پای این نتیجه را امضا کردند که بازسازی هلی‌کوپترها امکان‌پذیر نیست.

ستاری سراغ گروه دیگری رفت

چند روز بعد، شهید ستاری به آشیانه فرماندهی لجستیکی رفت و گروه دیگری از متخصصان را جمع کرد.

این نیروها پیش‌تر در بازسازی هواپیمای T-33 تجربه‌ای به دست آورده بودند و توانسته بودند از قطعات زنگ‌زده و از رده خارج‌شده دوباره استفاده کنند.

ستاری ماجرای H-43ها و نتیجه کمیسیون قبلی را برای آنها توضیح داد و گفت:

شما در بازسازی هواپیمای T-33 نشان دادید که حتی از قطعات زنگ‌زده و از رده خارج‌شده هم می‌توان بهترین استفاده را برد.

بعد جمله‌ای گفت که مسئولیت سنگینی بر دوش آن گروه می‌گذاشت:

با ایمانی که به کار و توانایی شما دارم، می‌خواهم بازسازی H-43 را نیز به شما بسپارم.

متخصصان پیش از دادن پاسخ قطعی، بالگردها را از نزدیک بررسی کردند.

نتیجه این بار متفاوت بود:

این کار شدنی است.

یک شرط نیز داشتند؛ قطعات و لوازم یدکی مورد نیاز باید در اختیارشان قرار می‌گرفت تا کار متوقف نشود.

ستاری پذیرفت و دستور داد جلسه دیگری برای شناسایی موانع احتمالی و یافتن راه رفع آنها تشکیل شود.

کار آغاز شد.

فرمانده‌ای که هر روز به آشیانه می‌آمد

پس از آغاز پروژه، پیگیری ستاری متوقف نشد.

او تقریباً هر روز برای بازدید به آشیانه می‌رفت، روند بازسازی را از نزدیک دنبال می‌کرد و نیروهایی را که روی هلی‌کوپترها کار می‌کردند تشویق می‌کرد.

اما در میانه پروژه اتفاقی افتاد که این خاطره را از یک روایت فنی درباره تعمیر یک بالگرد، به روایتی متفاوت درباره شیوه مدیریت ستاری تبدیل کرد.

روزی فرمانده با چیزی شبیه یک تابلو وارد آشیانه شد و آن را مقابل در نصب کرد.

پرسنل برای دیدن تابلو جمع شدند.

اما آنچه مقابلشان قرار داشت، نه شعار بود و نه پیام تشویقی.

تابلویی با ۲۵ امضا

شهید ستاری همان صورت‌جلسه‌ای را که در آن ۲۵ متخصص، بازسازی H-43 را غیرممکن اعلام کرده بودند، بزرگ کرده و مانند یک تابلو مقابل آشیانه نصب کرده بود.

هر کسی که وارد محل پروژه می‌شد، با سندی روبه‌رو می‌شد که می‌گفت کاری که در این آشیانه در حال انجام است، شدنی نیست.

اصر فرزدی می‌گوید همین اقدام انگیزه گروه را بیش از گذشته افزایش داد.

صورت‌جلسه‌ای که قرار بود پایان یک پروژه باشد، حالا به چالشی برای گروهی تبدیل شده بود که تصمیم گرفته بودند خلاف نتیجه آن را اثبات کنند.

چند ماه بعد؛ پاسخ روی باند پرواز داده شد

متخصصان کار را ادامه دادند.

تعمیر قطعات فرسوده، تأمین نیازهای فنی و بازگرداندن سامانه‌های هلی‌کوپتر به وضعیت عملیاتی ماه‌ها تلاش می‌طلبید؛ اما پروژه‌ای که یک کمیسیون تخصصی آن را غیرممکن دانسته بود، سرانجام به نتیجه رسید.

اولین فروند H-43 بازسازی و برای پرواز آماده شد. مأموریت غیرممکنی که انجام شد

اهمیت این خاطره فقط در بازگشت یک هلی‌کوپتر قدیمی به چرخه پرواز نیست. رفتار ستاری نشان می‌دهد که او نظر کارشناسی را نادیده نگرفت؛ حتی خواست آن را مکتوب و امضا کنند. اما در همان نقطه متوقف هم نشد.

وقتی یک گروه گفت «نمی‌شود»، پرسش بعدی او این بود که آیا گروهی با تجربه متفاوت، راه دیگری برای انجام کار می‌شناسد؟

و وقتی گروه دوم مسئولیت را پذیرفت، فرمانده تنها مطالبه‌گر نتیجه نبود؛ تأمین قطعات، رفع موانع و پیگیری روزانه پروژه را نیز برعهده گرفت.

شاید مهم‌ترین بخش این روایت همین باشد: ستاری «نشدن» را انکار نمی‌کرد؛ آن را دوباره آزمایش می‌کرد.

شهید سرلشکر منصور ستاری در ۱۵ دی‌ماه ۱۳۷۳، در سانحه هوایی نزدیک فرودگاه اصفهان، همراه جمعی از فرماندهان نیروی هوایی ارتش به شهادت رسید.

 

پربازدیدترین

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

یک گام جلوتر از دیگران

یک گام جلوتر...

اوج چگونه «اوج» گرفت؟

اوج چگونه «اوج»...

نبردی پس از جنگ

نبردی پس از...

فراتر از معیارها

فراتر از معیارها؛...

صمیمی چون ((منصور))

صمیمی چون «منصور»؛...

مدیریت منابع محدود در میدان جنگ

وقتی امکان خرید...

برچسب ها

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

نظرات کاربران

نظرات ثبت شده از کاربران و علاقمندان به این محتوا…

نظرات کاربران

نام و نام خانوادگی