روزهای که شکسته نشد؛ دو خاطره از منش معنوی شهید ستاری
پایبندی به باورهای دینی و توجه به مسائل معنوی، از ویژگیهایی است که در خاطرات بسیاری از همرزمان شهید منصور ستاری دیده میشود.
تیمسار سید حسین کاتبی، از پیشکسوتان نیروی هوایی ارتش و از همراهان شهید ستاری، در دو خاطره از رفتار او، روایتهایی از همین وجه شخصیتی فرمانده وقت نیروی هوایی ارتش بیان کرده است.
بازگشت برای روزه
نخستین خاطره به ماه رمضان سال ۱۳۶۸ بازمیگردد؛ زمانی که شهید ستاری برای آزمایش یک نوع موشک به یکی از پایگاههای نیروی هوایی دعوت شده بود.
او با یک فروند بالگرد به پایگاه آمد و بازدید و آزمایش پرتاب موشک تا حدود ساعت ۱۱ صبح ادامه پیدا کرد.
در آن روز تعدادی از کارکنان وزارت دفاع نیز در محل حضور داشتند که به دلیل مسافر بودن و اقامت چندروزه در منطقه، برای آنان ناهار تدارک دیده شده بود.
پس از پایان کار، میزبانان تصور کردند شهید ستاری نیز به دلیل سفر، روزه خود را افطار خواهد کرد و از او برای صرف ناهار دعوت کردند.
اما ستاری نپذیرفت و گفت:
تا تهران یک ساعت بیشتر راه نیست، برمیگردم.
سپس از خلبان خواست هرچه سریعتر برای پرواز آماده شود تا پیش از ظهر به تهران برسد و بتواند روزه خود را ادامه دهد.
یک روز در کویر
خاطره دوم نیز به یکی از آزمایشهای موشکی مربوط میشود.
سید حسین کاتبی روایت میکند که او و شهید ستاری از صبح در منطقهای کویری و بدون سرپناه، زیر آفتاب گرم منتظر رفع اشکال سامانه موشکی بودند.
گرمای شدید و انتظار طولانی، شرایط دشواری ایجاد کرده بود تا اینکه حدود ساعت سه بعدازظهر اعلام شد مشکل سامانه برطرف شده و موشک برای آزمایش آماده است.
شهید ستاری دستور داد هواپیمای جت بدون سرنشین و کنترل از راه دور، که بهعنوان هدف در آزمایش مورد استفاده قرار میگرفت، به پرواز درآید.
چند لحظه بعد موشک به سمت هدف شلیک شد و پس از طی مسافتی، هواپیمای هدف را مورد اصابت قرار داد و سرنگون کرد.
خاکی که بر سرشان نشست
پس از موفقیت آزمایش، بالگردی برای انتقال لاشه هواپیمای هدف از زمین برخاست.
وزش ناشی از حرکت بالگرد، خاک نرم کویر را بلند کرد و سر و صورت شهید ستاری و کاتبی را که در نزدیکی آن ایستاده بودند، پوشاند.
کاتبی روایت میکند که پس از تکاندن خاکها، رو به ستاری کرد و گفت:
تیمسار، یک خواهش دارم.
ستاری پرسید:
بگو.
کاتبی با لحنی شوخطبعانه گفت:
شما که این همه ما را توی این بیابانها میدوانی و هیچ نفع مادی هم که در بین نیست، حداقل بیا و یک شهادت بده.
ستاری پرسید:
چه شهادتی؟
کاتبی پاسخ داد:
شهادت بده، حالا که اینجا خاک بر سر ما ریخته شد، دیگر خاک بر سر ما ریخته نشود.
شهید ستاری منظور او را دریافت و پاسخی داد که سالها بعد در خاطره همرزمش باقی ماند:
من هم برای همین این خاکها را تحمل میکنم، زیرا میخواهم نزد خدا خاک بر سر نباشم.
آنچه در میان مأموریتها فراموش نمیشد
این دو خاطره، شهید منصور ستاری را در دل دو مأموریت فنی و نظامی نشان میدهند؛ آزمایش موشک، حضور در پایگاه و ساعتها انتظار در شرایط دشوار کویر.
اما آنچه سید حسین کاتبی از این روزها به خاطر سپرده، تنها نتیجه آزمایشهای نظامی نیست.
در یک روایت، ستاری ترجیح میدهد به جای استفاده از امکان افطار در سفر، پیش از ظهر خود را به تهران برساند تا روزهاش را حفظ کند؛ و در روایت دیگر، تحمل سختی حضور در بیابان را با مسئولیتی که در برابر خدا برای خود قائل است پیوند میزند.
این خاطرات بخشی از تصویری است که همرزمان شهید ستاری از منش فردی و باورهای معنوی او در کنار مسئولیتهای نظامی و فرماندهی روایت کردهاند.
شهید سرلشکر منصور ستاری، فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، ۱۵ دیماه ۱۳۷۳ همراه با تعدادی از فرماندهان، افسران نیروی هوایی و همرزمانش در سانحه سقوط هواپیما در نزدیکی فرودگاه اصفهان به شهادت رسید.