می‌شود محتاج دیگران نبود

۵ دقیقه

زمان مطالعه :

می‌شود محتاج دیگران نبود”؛ روایت شهید ستاری از ریشه‌های باور به خودکفایی

خودکفایی در اندیشه شهید سرلشکر منصور ستاری، تنها پاسخی به تحریم‌ها و محدودیت‌های دوران جنگ نبود. این باور، ریشه در تجربه‌ای داشت که از سال‌های کودکی و جوانی با او همراه شده بود؛ تجربه زندگی در محیطی که بسیاری از نیازهای آن با کار و تلاش خود خانواده تأمین می‌شد و وابستگی به دیگران، کمترین جایگاه را در زندگی روزمره داشت.

همین تجربه، سال‌ها بعد در نیروی هوایی و در روزهایی که تحریم و کمبود قطعات، مشکلات فراوانی ایجاد کرده بود، به اندیشه‌ای برای حرکت به سوی خوداتکایی تبدیل شد.

خودکفایی؛ باوری فراتر از یک ضرورت

در سال‌های میانی جنگ تحمیلی، تحریم‌ها تأمین قطعات ضروری را دشوار کرده بود و آماده نگه داشتن جنگنده‌ها و تجهیزات نیروی هوایی با مشکلات متعددی روبه‌رو بود.

در چنین شرایطی، شهید ستاری تلاش می‌کرد با استفاده از خلاقیت و نوآوری، راه‌هایی برای جبران کمبودها و رفع مشکلات پیدا کند. راهکارهایی که علاوه بر حل مسائل، برای نیروها امیدآفرین و انگیزه‌بخش باشد و امکان برداشتن گام‌های بعدی را فراهم کند.

در نگاه او، ایستادن کشور بر پای خود یک هدف اساسی بود و خلاقیت و نوآوری، راهی برای دستیابی به این هدف به شمار می‌رفت.

این اندیشه را می‌توان هم در اقدامات و تلاش‌های شهید ستاری در دوران خدمت در نیروی هوایی و هم در خاطرات فرماندهان و همرزمانش مشاهده کرد؛ باوری به خودکفایی که در سال‌های مختلف زندگی همراه او بود.

ریشه‌ای که به سال‌های کودکی بازمی‌گشت

شهید ستاری در بیان خاطره‌ای از دوران کودکی، توضیح می‌دهد که چرا باور داشت دستیابی به استقلال و خودکفایی امکان‌پذیر است.

او می‌گوید:

“من فکر می‌کنم، می‌شود مستقل مستقل بود. ما این را توی آن جامعه بسته کوچک و روستایی تجربه کردیم. همیشه سرشیر، کره، خامه، ماست تازه و همه چیز داشتیم. یادم است تابستان گله‌داری می‌کردیم.”

در آن روزها، خانواده برای چوپانی کسی را در اختیار نداشت و فرزندان خودشان گله را به بیابان می‌بردند.

ستاری از تصویری یاد می‌کند که سال‌ها در ذهنش باقی مانده بود:

“ظهر که می‌شد، مادرم ماستی را که صبح مایه زده و هنوز داغ بود با نان تازه دستپخت خودش برمی‌داشت و برای ناهار من به بیابان می‌آورد. حالا اگر چلوکباب بخورم، آن مزه را می‌دهد؟ معلوم است که نمی‌دهد.”

اما آنچه برای او اهمیت داشت، تنها طعم آن غذا یا خاطره زندگی روستایی نبود؛ همه چیز حاصل دسترنج خودشان بود.

همه‌اش حاصل زحمت و دسترنج خودمان بود

شهید ستاری درباره زندگی آن روزها می‌گوید:

“آن خامه مال خودمان بود. سرشیر، کره، پنیر و نان ساخته دست خودمان بود. از لحظه‌ای که آب به زمین می‌دادیم و تا هنگامی که محصولش را برداشت کرده و می‌خوردیم، همه‌اش حاصل زحمت و دسترنج خودمان بود.”

این خوداتکایی تنها به غذای خانواده محدود نمی‌شد. سبوس، کنجاله، علف، یونجه، کاه گندم و کاه جو نیز در همان چرخه زندگی تولید می‌شد.

برای منصور ستاری، تجربه چنین زندگی‌ای به یک باور تبدیل شده بود؛ اینکه می‌توان نیازها را با تکیه بر توان خود تأمین کرد.

او این تجربه را چنین بیان می‌کند:

“ما این را به چشم دیده‌ایم که می‌شود خودکفا بود و در مغز من حک شده که می‌شود محتاج دیگران نبود.”

این جمله، بخشی از همان اندیشه‌ای بود که سال‌ها بعد در دوران خدمت او در نیروی هوایی نیز دنبال شد.

چرا فکر می‌کنیم مرغ همسایه غاز است؟

در نگاه شهید ستاری، خودکفایی تنها به تولید تجهیزات یا تأمین نیازهای مادی محدود نمی‌شد. او این موضوع را با نوع نگاه انسان به داشته‌ها و توانایی‌های خود مرتبط می‌دانست.

ستاری می‌گفت:

“می‌توان آن‌چنان زندگی کرد که احساس کنیم خوشبخت‌تر از ما هیچ‌کس در جهان وجود ندارد. چرا فکر می‌کنیم مرغ همسایه غاز است؟”

از نگاه او، مسئله مهم این بود که باور به توانایی خود، به بخشی از هویت تبدیل شود:

“اگر این فکر را بتوانیم هویت کنیم که خودمان همه کار می‌توانیم انجام بدهیم و دارای یک فرهنگ غنی هستیم.”

او در ادامه، مسئله تبلیغات و تأثیرات بیرونی را نیز مطرح می‌کرد و معتقد بود برای ساختن آینده باید به ریشه‌ها توجه داشت:

“شما فکر می‌کنید ماهواره و … می‌توانند آدم را گول بزنند؟ فیلم‌ها و تبلیغات مسموم می‌توانند آدم را گول بزنند؟ ما باید مسائل را ریشه‌ای مراقبت کنیم و آینده را روی این ریشه‌ها بسازیم.”

آینده‌ای که باید روی ریشه‌ها ساخته شود

خاطره شهید منصور ستاری از زندگی روستایی، تصویری از ریشه‌های باور او به خودکفایی ارائه می‌دهد؛ از روزهایی که محصول زمین، نان، لبنیات و خوراک دام با دست خود خانواده فراهم می‌شد تا سال‌هایی که در نیروی هوایی، تحریم و کمبود قطعات، ضرورت اتکا به توان داخلی را بیش از پیش آشکار کرده بود.

در نگاه او، تجربه گذشته نشان داده بود که “می‌شود خودکفا بود” و “می‌شود محتاج دیگران نبود”. همین باور، با خلاقیت و نوآوری پیوند می‌خورد و به اندیشه‌ای برای ساختن آینده تبدیل می‌شد؛ آینده‌ای که به تعبیر خود شهید ستاری، باید “روی این ریشه‌ها” ساخته شود.

شهید سرلشکر منصور ستاری در ۱۵ دی‌ماه ۱۳۷۳، در سانحه سقوط هواپیما در نزدیکی فرودگاه اصفهان، همراه با جمعی از افسران بلندپایه نیروی هوایی و همرزمانش به شهادت رسید.

 

پربازدیدترین

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

نگاه سوباشی به آسمان

نگاه سوباشی به...

چه شد که امام خمینی (ره) از شهید ستاری تقدیر کرد؟

چه شد که...

عملیاتی برای بازپس‌گیری مهران

عزمی که “مهران”...

از ثبت تاریخ شفاهی تا ترجمه زندگی‌نامه شهدای نهاجا

از ثبت تاریخ...

از تحول پدافند تا خودکفایی در نیروی هوایی

خلاقیت‌هایی که ماندگار...

نظم و قاعده‌مندی همراه با پشتکار بخشی جدایی‌ناپذیر از کار

نظم و پشتکار؛...

برچسب ها

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

نظرات کاربران

نظرات ثبت شده از کاربران و علاقمندان به این محتوا…

نظرات کاربران

نام و نام خانوادگی