سرمایه‌ای که باید حفظ شود

۵ دقیقه

زمان مطالعه :

سرمایه‌ای که باید حفظ شود؛ روایت مسعود امینی از نگاه شهید ستاری به آموزش و سرمایه انسانی

امیر سرتیپ مسعود امینی، از پیشکسوتان نیروی هوایی ارتش و همرزمان شهید سرلشکر منصور ستاری، همراهی خود با او را از سال‌های نخست حضور در نیروی هوایی آغاز کرد. خاطرات امینی از آن سال‌ها، تصویری از شیوه آموزش، ارتباط با نیروها و نگاه ستاری به مسئولیت کارکنان رادار و حفظ سرمایه‌های انسانی و تجهیزاتی کشور ارائه می‌کند.

بودجه میلیاردی را داده‌اند دست شما

یکی از موضوعاتی که ستاری در آموزش نیروهای رادار بر آن تأکید داشت، مسئولیتی بود که کنترل‌کننده رادار در قبال خلبان و هواپیما برعهده دارد.

مسعود امینی در این‌باره روایت می‌کند که ستاری به نیروهای رادار می‌گفت وقتی پشت دستگاه نشسته‌اند باید صبور باشند؛ زیرا خلبانی که در آسمان است ممکن است در شرایط دشوار و پراسترس، دستپاچه شود یا حتی با تندی صحبت کند. کنترل‌کننده نباید در همان لحظه واکنش نشان دهد، بلکه وظیفه نخست او هدایت ایمن خلبان و بازگرداندن هواپیما به زمین است.

ستاری به شاگردانش می‌گفت:

“تو اینجا روی زمین نشسته‌ای. جایت سفت است، گرم است، اما آن بنده خدا آن بالاست؛ بین زمین و آسمان. اگر یک وقتی پرخاش هم کرد، نباید آن لحظه جوابش را بدهی. باید هدایتش کنی، بیاوریش و بنشانی‌اش روی زمین.”

از نگاه او، رسیدگی به اختلاف یا گلایه باید به بعد از پایان مأموریت موکول می‌شد. ابتدا باید خلبان و هواپیما سالم بازمی‌گشتند و سپس، اگر مشکلی وجود داشت، درباره آن صحبت یا گزارش می‌شد.

ستاری برای نشان دادن اهمیت این مسئولیت، هزینه تربیت خلبان و ارزش هواپیما را برای شاگردانش محاسبه می‌کرد و توضیح می‌داد که چه سرمایه بزرگی در اختیار آنان قرار گرفته است:

“عملاً بودجه میلیاردی را داده‌اند دست شما که روی آسمان هدایتش کنید. این بودجه سرمایه مردم است که دست شماست.”

او تأکید می‌کرد که کنترل‌کننده باید تمام توان خود را به کار گیرد تا خلبان هواپیما را سالم به آسمان ببرد و سالم بازگرداند؛ زیرا از دست رفتن یک هواپیما، حتی اگر خلبان نجات پیدا کند، به معنای از دست رفتن سرمایه‌ای بزرگ است.

آموزش با صبر و طمأنینه

امینی می‌گوید بعدها از همین شیوه ستاری الگوبرداری کرده و مطالب او را در کلاس‌های خود برای شاگردان بازگو کرده است.

به گفته او، ستاری با طمأنینه درس می‌داد و فیلم‌هایی از برخی کلاس‌هایش نیز باقی مانده است. او نیروهای رادار را برای موقعیت‌های مختلف آماده می‌کرد و حتی درباره شرایطی صحبت می‌کرد که ممکن بود خلبان از اجرای دستور شلیک خودداری کند.

در چنین شرایطی نیز حفظ خلبان اولویت داشت:

“باید بهش بگویی نمی‌خواهی بزنی، نزن، اما برگرد. چون خلبان اگر برود جلوتر ممکن است بهش شلیک کنند.”

ستاری در کنار این رفتار، نسبت به توانایی افراد برای ادامه کار تخصصی نیز حساس بود. اگر تشخیص می‌داد فردی برای فعالیت در رادار مناسب نیست، درخواست می‌کرد تخصص او تغییر کند.

اگر کاری را انتخاب کردی، باید عاشقش باشی

امینی بخش دیگری از آموزش‌های ستاری را چنین به یاد می‌آورد:

“آدم اگر می‌خواهد بنا هم بشود، باید بنای خوبی بشود. یا آدم نباید کاری را انتخاب کند، یا اگر انتخاب کرد باید عاشق کارش باشد. اگر دوست نداری، برو بیرون. اگر هم هستی، باید خوب یاد بگیری و خوب کار کنی. باید اوستا بشوی.”

این نگاه تنها به آموزش تخصصی محدود نبود. رابطه ستاری با شاگردانش، به روایت امینی، رابطه‌ای عاطفی و نزدیک بود. درجه و جایگاه سازمانی افراد در رفتار او تأثیری نداشت و میان گروهبان، افسر جزء یا فرمانده از نظر احترام انسانی تفاوتی قائل نمی‌شد.

اگر یکی از شاگردان با مشکل خانوادگی یا مالی روبه‌رو بود، ستاری برای کمک به او تلاش می‌کرد. همین رفتار باعث شده بود برخی از نیروها مشکلاتی را که حتی با استادان دیگر در میان نمی‌گذاشتند، با او مطرح کنند.

امینی می‌گوید شاگردان آن سال‌های ستاری همچنان از رابطه خود با او با احساسی شبیه رابطه با یک برادر یا پدر یاد می‌کنند.

باید کاری کنیم خارجی‌ها به ما محتاج باشند

نگاه ستاری به آموزش با مسئله استقلال کشور نیز پیوند داشت. او به گفته مسعود امینی، آرزو داشت نیروها به مرحله‌ای برسند که کشور را با توان خود بسازند.

امینی از او نقل می‌کند:

“باید کاری کنیم که خارجی‌ها به ما محتاج باشند.”

ستاری از وابستگی کشورهای مسلمان سخن می‌گفت و معتقد بود استعداد و توانایی لازم برای تغییر این وضعیت وجود دارد. مسئله مهاجرت نخبگان نیز از دغدغه‌های او بود و از اینکه نیروهای علمی کشور برای ادامه فعالیت به خارج بروند، ناراحت می‌شد.

به روایت امینی، ستاری تأکید داشت:

“چرا باید اجازه بدهیم که این نخبه‌های علمی از کشور بروند بیرون؟ باید همین جا امکاناتی برایشان فراهم کنیم که بمانند و برای کشور خودشان کار کنند.”

او امیدوار بود روزی ایران بتواند تجهیزات مورد نیاز خود، از جمله رادار، را بسازد؛ روزی که به گفته امینی، عمر ستاری برای دیدنش کفاف نداد.

جز مرگ، هر کاری چاره دارد

مسعود امینی یکی دیگر از ویژگی‌های ستاری را اعتماد به نفس او می‌داند. ستاری معتقد بود دشواری و حتی شکست نباید پایان یک مسیر تلقی شود:

“جز مرگ، هر کاری چاره دارد. فقط آدم باید ببیند و بپرسد از کجا باید شروع کند و چه کار کند. حتی اگر شکست هم خورد، باید ببیند که چه شده که شکست خورده؛ باید از شکستش بهره ببرد.”

امینی همچنین از وجه دیگری از شخصیت همرزمش یاد می‌کند. به گفته او، جز در روزهای تاسوعا و عاشورا و ایام شهادت، کمتر پیش می‌آمد گریه ستاری را ببیند. در روزهای تاسوعا و عاشورا، گاهی همراه یکدیگر به تکیه بازار، مسجد یا هیئت‌هایی می‌رفتند که در نقاط مختلف شهر برپا شده بود.

این خاطرات، مجموعه‌ای از آموزه‌هایی است که مسعود امینی از سال‌های همراهی با منصور ستاری به یاد دارد؛ از صبر و مسئولیت کنترل‌کننده رادار در برابر خلبانی که میان زمین و آسمان است، تا مراقبت از سرمایه مردم، ارتباط نزدیک با شاگردان، حفظ نخبگان و تلاش برای رسیدن به استقلال فنی.

شهید سرلشکر منصور ستاری در ۱۵ دی‌ماه ۱۳۷۳، در سانحه هوایی نزدیک فرودگاه اصفهان، همراه جمعی از فرماندهان نیروی هوایی ارتش به شهادت رسید.

 

پربازدیدترین

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

نیازمندی‌های صنعت دفاع هوایی را با بهترین کیفیت فرآوری می‌کنیم

“نیازمندی‌های صنعت دفاع...

از ضرورت‌های جنگ تا تجربه ساختن

موسم بازسازی و...

منصور و محدودیت‌ها

منصور و محدودیت‌ها؛...

وقتی سرمای سوباشی هم مانع منصور ستاری نشد

گواه انگیزه‌مندی؛ وقتی...

لباس شیک یا کتاب؟

کاری کرده بود کارستان

“کاری کرده بود...

همه‌گیری مهربانی

همه‌گیری مهربانی؛ روایت...

برچسب ها

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

نظرات کاربران

نظرات ثبت شده از کاربران و علاقمندان به این محتوا…

نظرات کاربران

نام و نام خانوادگی