کاری کرده بود کارستان

۶ دقیقه

زمان مطالعه :

لباس شیک یا کتاب؟

کاری کرده بود کارستان”؛ روایت امیر عمید از سال‌های دانشجویی تا فرماندهی شهید ستاری

امیر عمید، از هم‌دوره‌ای‌های شهید سرلشکر منصور ستاری در دانشکده افسری و از همرزمان او در دوران دفاع مقدس، خاطرات خود را از سال‌هایی روایت می‌کند که از دوران دانشجویی آغاز شد و تا سال‌های جنگ و فرماندهی ستاری در نیروی هوایی ادامه یافت؛ خاطراتی که از یک سو به روحیات و روابط انسانی او می‌پردازد و از سوی دیگر، بخشی از ابتکارهایش در پدافند هوایی را بازگو می‌کند.

از روزهای دانشکده افسری

به روایت امیر عمید، منصور ستاری حدود یک سال از بسیاری از دانشجویان دانشکده افسری کوچک‌تر بود و پیش از ورود به دانشگاه افسری نیز در دبیرستان نظام تحصیل کرده بود. سن پایین او حتی باعث شده بود مدتی نتواند حقوق خود را دریافت کند تا به سن قانونی برسد.

با وجود این تفاوت سنی، ستاری از دانشجویان ممتاز دوره بود و به گفته هم‌دوره‌اش، از نظر درس و نمره در شمار نفرات برتر قرار داشت.

امیر عمید آشنایی خود با ستاری را به همان روزهای نخست دانشکده بازمی‌گرداند. ستاری منشی گروهان بود؛ نگهبانی‌ها را تنظیم می‌کرد، پرونده دانشجویان در اختیارش بود و درخواست‌هایی مانند مرخصی اضطراری نیز از مسیر او پیگیری می‌شد.

اما رفتار او با دیگر منشی‌های گروهان تفاوت داشت.

اگر می‌دید دانشجویی واقعاً گرفتار است و امکان نگهبانی دادن ندارد، به او می‌گفت:

“برو، من جای تو نگهبانی می‌دهم.”

در عین حال، به نظم اهمیت زیادی می‌داد و همین ویژگی باعث شده بود مسئولیت منشی گروهان را به او بسپارند.

رفاقتی که با درجه و مسئولیت تغییر نکرد

دوستی آن دو از همان دوران آغاز شد و در سال‌های بعد نیز ادامه یافت. امیر عمید، ستاری را فردی بی‌تکلف و خاکی توصیف می‌کند که حتی رسیدن به بالاترین مسئولیت‌های نظامی نیز رفتار او با دوستان قدیمی را تغییر نداد.

یکی از خاطرات او به مراسم اعطای نشان فتح پس از جنگ بازمی‌گردد. ستاری در آن زمان فرمانده نیروی هوایی بود و همراه فرماندهان ارشد نظامی وارد حسینیه امام خمینی شد، اما پس از ورود، از جمع فرماندهان جدا شد و به سراغ دوستان قدیمی خود رفت.

امیر عمید از خاطره دیگری در دوران دانشجویی می‌گوید. پس از تراشیدن سر دانشجویان و گرفتن عکس‌های پرسنلی، تعدادی عکس اضافه مانده بود. ستاری با شوخی به دوستانش گفته بود:

“من از هر کدامتان یک عکس برداشتم، با همین شرایط و بدون روتوش. رویتان زیاد شود، به رختان می‌کشم.”

او حتی به دانشجویانی که خانواده‌شان در تهران زندگی می‌کرد توصیه می‌کرد آخر هفته‌ها دوستان شهرستانی خود را که جایی برای رفتن نداشتند، به خانه دعوت کنند. خودش نیز یک بار تعدادی از آنان را برای ناهار به خانه برد.

انتخابی که از ابتدا روشن بود

ستاری از همان دوران دانشجویی می‌دانست که می‌خواهد در چه مسیری حرکت کند. وقتی دوستانش از او می‌پرسیدند در آینده کدام رسته و نیرو را برای خدمت انتخاب خواهد کرد، پاسخ او روشن بود:

“نیروی هوایی.”

امیر عمید از علاقه ستاری به نوشتن، نقاشی و طراحی نیز یاد می‌کند. گاهی در زمان استراحت، با گچ رنگی روی تخته طرح یک سایت را می‌کشید، هواپیمایی روی آن قرار می‌داد، چند قدم عقب می‌رفت و مدتی به طرح نگاه می‌کرد و فکر می‌کرد. با پایان زمان استراحت نیز خودش تخته را پاک می‌کرد و به جای خود بازمی‌گشت.

دیدار دوباره در میانه جنگ

سال ۱۳۶۴ و پس از عملیات بدر، دو دوست قدیمی پس از چند سال دوباره یکدیگر را دیدند. ستاری برای سرکشی از مواضع پدافندی به منطقه آمده بود.

به روایت امیر عمید، با وجود اینکه هر دو در آن زمان درجه سرهنگی داشتند، دیدارشان حال و هوای همان دوران دانشجویی را داشت. در قرارگاه کمیل کنار هم نشستند و از گذشته و روزهای دانشکده گفتند.

عمید از ستاری خواست اگر شب در منطقه ماند، نزد آنان برود. نیمه‌های شب، ستاری همراه شهید سرلشکر خلبان عباس بابایی به سنگر او رفت و همان‌جا ماند.

این ارتباط در سال‌های بعد نیز ادامه یافت. از سال ۱۳۶۸ که امیر عمید به ستاد کل رفت، به گفته خودش تقریباً امکان نداشت ستاری برای جلسه‌ای به آنجا برود و سری به او نزند؛ گاهی پیش از جلسه و گاهی هنگام بازگشت. از دوستان قدیمی، وضعیت کار و مسائل سازمانی می‌پرسید و ارتباط خود را با همرزمان گذشته حفظ می‌کرد.

والفجر ۸، اوج کارآیی ستاری بود

بخش دیگری از خاطرات امیر عمید به نقش ستاری در عملیات والفجر ۸ مربوط است. او می‌گوید:

“والفجر هشت، اوج کارآیی ستاری بود. البته خیلی از مسائل نظامی را نمی‌شود گفت. ستاری کاری کرده بود کارستان.”

به روایت او، در شرایطی که بمباران‌های سنگین دشمن جریان داشت و نیروهای ایرانی برای ادامه عملیات به امنیت هوایی نیاز داشتند، ستاری طرحی را اجرا کرد که برد موشک‌ها افزایش یافت و امکان هدف قرار دادن هواپیماهای عراقی در ارتفاعی بالاتر از سقف مورد انتظار فراهم شد.

عمید این اقدام را یکی از نمونه‌های توانایی ستاری در یافتن راه‌حل برای شرایط دشوار جنگ می‌داند.

فرماندهی که اسیر جایگاهش نشد

امیر عمید در روایت دیگری از نمایشگاهی بین‌المللی در حوزه صنایع دفاعی یاد می‌کند. ستاری در جایگاه و در کنار فرمانده نیروی دریایی نشسته بود. وقتی دوست قدیمی خود را از دور دید، صدایش کرد و از او خواست کنارش بنشیند.

به گفته عمید، درجه و عنوان برای ستاری به مسئله‌ای تعیین‌کننده در روابط انسانی تبدیل نشده بود:

“پست و عنوان و درجه برایش عادی بود. جوگیر نکرده بودش.”

او ستاری را در تصمیم‌گیری فردی مصمم و قوی و در روابط انسانی، مهربان، عاطفی و آرام توصیف می‌کند و می‌گوید حتی یک بار عصبانیت او را ندیده است.

در خاطره‌ای دیگر، پس از پایان یک مجلس ختم، ستاری یکی از افسران نیروی هوایی را در کنار عمید دید و با همان روحیه شوخ و صمیمی گفت:

“به این رفیقت بگو هوای ما را داشته باشد! سفارش ما را بکن!”

در دوران جنگ نیز یک بار سررسیدی را که به آن علاقه داشت به دوستش هدیه کرد و گفت:

“این را خیلی دوستش دارم، اما می‌دهمش به تو.”

حضوری که در سراسر نیروی هوایی دیده می‌شد

امیر عمید می‌گوید گستردگی حضور و پیگیری ستاری را زمانی بهتر درک کرد که خود مأمور بازدید کامل از بخش‌های مختلف نیروی هوایی شد.

به گفته او:

“بدون مبالغه بگویم، هیچ کار و فعالیتی در نیروی هوایی نبود که انجام شده باشد و ستاری از آن بی‌خبر باشد یا از آن بازدید نکرده باشد.”

او می‌گوید در جریان بازدید، هرجا می‌رفت و با نیروها و افسران صحبت می‌کرد، متوجه می‌شد که ستاری پیش از او به آن بخش سر زده است.

جمع‌بندی این همرزم قدیمی از سال‌های آشنایی و همکاری با منصور ستاری نیز در همین تجربه نهفته است:

“ستاری با مدل مدیریتی‌اش، سدهایی را شکست که قبلاً نشکسته بود و کارهایی کرد که بعد از انقلاب تا آن زمان انجام نشده بود.”

شهید سرلشکر منصور ستاری در ۱۵ دی‌ماه ۱۳۷۳، در سانحه سقوط هواپیما در نزدیکی فرودگاه اصفهان، همراه تعدادی از فرماندهان و همرزمان خود در نیروی هوایی به شهادت رسید.

 

پربازدیدترین

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

نیازمندی‌های صنعت دفاع هوایی را با بهترین کیفیت فرآوری می‌کنیم

“نیازمندی‌های صنعت دفاع...

از ضرورت‌های جنگ تا تجربه ساختن

موسم بازسازی و...

منصور و محدودیت‌ها

منصور و محدودیت‌ها؛...

وقتی سرمای سوباشی هم مانع منصور ستاری نشد

گواه انگیزه‌مندی؛ وقتی...

همه‌گیری مهربانی

همه‌گیری مهربانی؛ روایت...

غیرممکن‌ها را ممکن می‌کرد

غیرممکن‌ها را ممکن...

برچسب ها

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

نظرات کاربران

نظرات ثبت شده از کاربران و علاقمندان به این محتوا…

نظرات کاربران

نام و نام خانوادگی