از روزهای سرد سوباشی تا اندیشههای خلاق منصور؛ روایت نصرالله پناهی از شهید ستاری
هنوز آوای گرم و دلنشین صدای شهید سرلشکر منصور ستاری در گوش کسانی است که سالها در کنارش خدمت کردند. زندگی او با تلاش، شببیداری، نظارت و پیگیری مستمر همراه بود و به روایت همرزمانش، یکی از ویژگیهای برجستهاش این بود که تا رسیدن به نتیجه، از تلاش و پیگیری دست نمیکشید.
سرهنگ نصرالله پناهی، از همرزمان شهید ستاری، خاطرهای از زمستان سال ۱۳۴۹ و روزهای خدمت در رادار سوباشی همدان روایت کرده است؛ خاطرهای از یک شب برفی که خلاقیت ستاری جوان، راه خروج از موقعیتی دشوار را پیش پای همراهانش گذاشت.
زمستان سخت سوباشی
سال ۱۳۴۹، نصرالله پناهی و منصور ستاری در ایستگاه رادار همدان، سوباشی، خدمت میکردند. زمستان بود و برف سنگینی جاده کوهستانی و صعبالعبور همدان به سوباشی را پوشانده بود.
آنها همراه تعدادی از کارکنان باید خود را به ایستگاه میرساندند تا نیروهای شیفت قبلی را که ۲۴ ساعت در قله کوه انجام وظیفه کرده بودند، تعویض کنند.
اتوبوس از پایگاه حرکت کرد، اما حجم زیاد برف و مه غلیظ، تشخیص مسیر را برای راننده دشوار کرده بود.
سرهنگ پناهی آن شب را چنین به یاد میآورد:
“راننده از ما تقاضا کرد، اگر ممکن است، دو سه نفر پیاده شوند و جلو اتوبوس راه بروند تا او مسیر را گم نکند.”
پناهی، ستوان ستاری و یک نفر دیگر داوطلب شدند. آنها در میان جاده به راه افتادند و اتوبوس بهآرامی پشت سرشان حرکت کرد.
حدود ده دقیقه در آن شرایط سخت پیاده رفتند، اما اتوبوس دیگر قادر به ادامه مسیر نبود.
جادهای که راه پیش و پس نداشت
شهید ستاری پیشنهاد کرد با توجه به وضعیت جاده، بهتر است به پایگاه بازگردند. همه با این پیشنهاد موافقت کردند، زیرا راه دیگری برای ادامه مسیر وجود نداشت.
اما مشکل تازهای پیش آمد؛ جاده آنقدر باریک بود که اتوبوس نمیتوانست دور بزند.
همه مانده بودند چه کنند که ستاری راهی پیشنهاد کرد:
“همگی پیاده شویم و اتوبوس را در جا با دست، از دو طرف مخالف بچرخانیم.”
پیشنهاد در ابتدا ساده به نظر میرسید، اما شرایط جاده اجرای آن را ممکن میکرد. همه از اتوبوس پیاده شدند و طبق پیشنهاد ستاری، از دو طرف خودرو را با دست چرخاندند.
سرهنگ پناهی میگوید:
“کاری را که شهید ستاری گفت انجام دادیم و به سبب اینکه جاده برف بود و لغزنده، به راحتی اتوبوس سر و ته شد.”
به این ترتیب، اتوبوس در همان جاده باریک تغییر جهت داد و امکان بازگشت فراهم شد.
فکری که همه تحسینش کردند
پس از چرخاندن اتوبوس، نیروها دوباره سوار شدند و به سمت پایگاه بازگشتند.
پناهی درباره واکنش همراهان میگوید:
“سوار شدیم و در بین راه، همگی به فکر بکر ایشان که باعث شد از آن وضعیت نجات پیدا کنیم، آفرین گفتیم!”
این خاطره از زمستان سال ۱۳۴۹، روایتی از سالهای نخست خدمت منصور ستاری در رادار سوباشی همدان است؛ زمانی که هنوز سالها تا مسئولیتهای بعدی او در پدافند هوایی و فرماندهی نیروی هوایی باقی مانده بود و همرزمانش، خلاقیت او را در مواجهه با مسائل روزمره خدمت تجربه میکردند.
شهید سرلشکر منصور ستاری در ۱۵ دیماه ۱۳۷۳، در سانحه سقوط هواپیما در نزدیکی فرودگاه اصفهان، همراه با جمعی از افسران بلندپایه نیروی هوایی و همرزمانش به شهادت رسید.