“آنکه بر دار دل شود، همیشه زنده است”؛ روایتی از الگوی منصور ستاری
شعار مهم است؛ همانقدر که عمل کردن به آن. شعار به عمل هویت میدهد، اما مسئله از جایی آغاز میشود که میان آنچه میگوییم و آنچه انجام میدهیم فاصله میافتد. گاه شعار را میسازیم و رهایش میکنیم تا سرنوشت خودش را پیدا کند؛ بیآنکه از ابتدا آن را با نیت و عمل خود پیوند زده باشیم.
در زندگی منصور ستاری، شعارها قرار نبود تنها در کلمات باقی بمانند. او بسیاری از آنها را آرام و بیصدا در دفتر یادداشت و خاطراتش مینوشت؛ پیش از آنکه دیگران مخاطبشان باشند، خودش مخاطب آنها بود. همین اندیشهها بعدها به بخشی از حرکت و عمل او تبدیل شدند.
اندیشیدن؛ از زمین تا آسمان
اندیشیدن مهم است؛ اما اینکه انسان از چه زمانی اندیشیدن را آغاز کند، شاید مهمتر باشد.
اندیشههای دوران کودکی میتوانند دنیای آینده یک انسان را بسازند؛ اینکه چه خواهد شد، چگونه خواهد زیست و جهان پیرامونش را چگونه خواهد دید.
نگاه کردن به آسمان و غور کردن در عظمت آن، ذهن آدمی را باز میکند و میل به تعالی را در او پرورش میدهد. آسمان متعلق به انسان است؛ همه آسمان.
درختان دست به سوی آسمان دارند، اما پایشان در زمین است. پرندگان در آسمان غوطهورند، اما چشمشان پیوسته به زمین است. دیگر جانداران نیز خواستههای خود را بر خاک و در زمین جستوجو میکنند. این انسان است که در همان حال که روی زمین جاری و جستوجوگر است و ذهنی درگیر زمین دارد، دلش میتواند در گرو آسمان باشد.
علم؛ برای آنکه انسان را بالا ببرد
علم مهم است؛ موجب پیشرفت است و میتواند سبب تعالی دنیای بشر باشد. با این حال، علم نیز مانند چاقویی است که میتواند به جای تقسیم نان، به جان و استخوان انسان رخنه کند.
وقتی آسمان زیر سایه صنعت، دودزده شد، چشم انسان نیز آرامآرام از آسمان به زمین افتاد و اندیشهاش به همین گستره خاک محدود شد.
حتی آسمان را برای فرزندانمان از پنجره کوچک تلویزیون نشان دادهایم و کائنات را برایشان مجازی و دور از دسترس ساختهایم.
علم مهم است، اما برای آنکه انسان را بالا ببرد.
پرسش اینجاست: جایی که اکنون ایستادهایم، واقعاً بالاست؟ جای ما همینجاست؟
عشق؛ مهمترین است
عشق مهم است.
عشق مهمترین است.
همین.
منصور ستاری؛ از زمین تا آسمان
منصور ستاری، فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، روز پنجشنبه ۱۵ دیماه ۱۳۷۳ در هواپیما و در آسمان بود که سانحه رخ داد و او همراه با یاران و همرزمانش به شهادت رسید.
آن همه همهمه جنگ، بمب، باروت، فشنگ، خمپاره و موشک دشمن نتوانسته بود در هشت سال جنگ تحمیلی او را پیدا کند و تقدیر چنین بود که سرانجام در همان آسمان، مبدأ بسیاری از رؤیاهایش، بماند و ماندگار شود.
منصور ستاری مهم است؛ اما آنچه از او مهمتر است، “الگوی منصور ستاری” است.
انسان فانی است، اما رفتار و کردار او میتواند ریشه در ابدیت داشته باشد.
شعارهایی که ابتدا برای خودش مینوشت
ستاری شعارهای زیادی داشت، اما آنها را آرام و بیصدا در دفتر یادداشت و خاطراتش مینوشت تا پیش از همه، خودش حواسش به آنها باشد.
همین نوشتهها به خرج کار و حرکت به سمت جلو تبدیل میشدند.
او در کودکی با طبیعت و آسمان، شعر حماسی فردوسی و عاشورا عجین شده بود و از نزدیک، شیرینی ساختن و سازندگی را نیز تجربه کرده بود؛ حتی اگر این سازندگی در محدودهای کوچک همچون ولیآباد ورامین اتفاق افتاده باشد.
ستاری میدانست برای رسیدن به آسمان باید از زمین آغاز کرد.
زمین را باید ساخت تا بتوان به آسمان رسید.
“دار دل“
سرنوشت منصور ستاری در این روایت با منصور حلاج نیز نزدیکی پیدا میکند.
حلاج را تعلق عظیمش به حضرت حق، دانایی و تعالیجوییاش بر دار کرد و ستاری را همان آسمانی که همه زندگیاش بود؛ آسمانی که حضرت باریتعالی با همه عظمتش در آن تجلی یافته بود.
اینجاست که عشق کار خودش را میکند.
عشق آدمها را ماندگار میکند.
و شاید رمز “منصور ستاری” شدن را بتوان در همین جمله خلاصه کرد:
“آنکه بر دار دل شود، همیشه زنده است.”
پس عاشق باش؛ عاشق خدا، خانواده، مردم و انسان.
روحش شاد.