پروازی که برخلاف انتظار پیش رفت

۵ دقیقه

زمان مطالعه :

“یا علی! یک داوطلب”؛ روایت کلام نافذ شهید مصطفی اردستانی در عملیات والفجر ۸

سرهنگ خلبان احمد مهرنیا، از یاران و همرزمان شهید سرلشکر خلبان مصطفی اردستانی، در خاطره‌ای از عملیات والفجر ۸، از مأموریتی روایت می‌کند که برخلاف پیش‌بینی اولیه با خسارت و خطرهای فراوان همراه شد؛ اما حضور و کلام اردستانی، بار دیگر خلبانان را برای ادامه مأموریت به میدان بازگرداند.

حضور اردستانی؛ نشانه آغاز یک عملیات مهم

مهرنیا روایت خود را از حضور دوباره مصطفی اردستانی در پایگاه هوایی دزفول آغاز می‌کند:

“بار دیگر حضور تیمسار شهید حاج مصطفی اردستانی در پایگاه هوایی دزفول خبر از شروع یک عملیات مهم می‌داد. همانند شیری می‌ماند که هرگاه در نقطه‌ای ظاهر می‌شد، درمی‌یافتیم که عزم شکاری تازه کرده است.”

آن روز همه خلبانان در اتاق توجیه جمع شدند. اردستانی پس از ذکر نام خدا و تلاوت آیاتی از قرآن، درباره مأموریتی که پیش رو داشتند گفت:

“دوستان! عملیات بسیار گسترده و بااهمیتی پیش رو داریم که در سرنوشت جنگ تأثیر بسزایی دارد. مأموریت ما پشتیبانی بی‌وقفه از نیروهای سطحی و انهدام مواضع و تأسیسات دشمن در منطقه عملیات است؛ ولی علی‌رغم بزرگی و مهم بودن این عملیات، برخلاف مأموریت‌های گذشته، کار ما بسیار ساده و زمان پرواز روی نیروهای دشمن نسبتاً کم است. شاید حدود ۱۰ دقیقه یا کمتر.”

اردستانی برای تأکید بر کم‌خطر بودن مأموریت و تقویت روحیه خلبانان، چند بار اصطلاح “Piece of Cake” را به معنای کاری بسیار آسان به کار برد.

بعدازظهر همان روز، خلبانان به پایگاه امیدیه گسترش یافتند و از صبح روز بعد، همزمان با آغاز عملیات والفجر ۸، مأموریت آنان نیز آغاز شد.

پروازی که برخلاف انتظار پیش رفت

دسته پروازی احمد مهرنیا و مصطفی اردستانی، پنجمین دسته‌ای بود که با فاصله‌ای نزدیک از یکدیگر، باند پروازی را به مقصد منطقه عملیاتی ترک کرد.

قرار بود دسته‌های پروازی در سکوت رادیویی مأموریت را انجام دهند، اما بروز مشکلات پیش‌بینی‌نشده شرایط را تغییر داد. حدود پنج یا شش گروه پروازی همزمان در موقعیت‌های مختلف حضور داشتند و هر گروه به دلیلی از رادیو استفاده می‌کرد.

یکی از هواپیماها در نزدیکی خط نیروهای خودی هدف آتش سنگین پدافند دشمن قرار گرفت و منهدم شد و از سرنوشت خلبان آن، قاسم ورزدار، اطلاعی در دست نبود.

اندکی بعد، هواپیمای شماره ۲ دسته‌ای که جلوتر از گروه اردستانی و مهرنیا پرواز می‌کرد، ناگهان از دسته جدا شد و شروع به اوج‌گیری کرد. هواپیما بلافاصله دچار حریق شد و سقوط کرد. خلبان آن، سروان اسدزاده، به شهادت رسید. چند هواپیمای دیگر نیز بر اثر اصابت گلوله‌های پدافند دشمن دچار آسیب‌های کلی و جزئی شده بودند.

مأموریتی که انتظار چنین خطرهایی در آن نمی‌رفت، به صحنه‌ای متفاوت تبدیل شده بود.

اصابت موشک به هواپیمای اردستانی

اردستانی لیدر دسته پروازی بود و مهرنیا او را همراهی می‌کرد. آنان در ارتفاع کمتر از ۱۰۰ پا و با فاصله جانبی حدود ۱۵۰۰ پا از رودخانه کارون عبور کردند و وارد منطقه عملیاتی شدند. حدود چهار دقیقه تا رسیدن به هدف باقی مانده بود.

مهرنیا در حالی که موقعیت خود را حفظ می‌کرد و نیروهای دشمن را زیر نظر داشت، ناگهان متوجه شد اردستانی بمب‌های خود را رها کرده و با اوج‌گیری، مسیر بازگشت را در پیش گرفته است.

او که از بمباران زودهنگام و اوج‌گیری اردستانی متعجب شده بود، ارتفاع خود را افزایش داد، هدفی را در میان نیروهای دشمن انتخاب کرد، بمب‌ها را رها کرد و به دنبال لیدر حرکت کرد.

هنوز هواپیمای اردستانی کاملاً در مسیر مرز خودی قرار نگرفته بود که مهرنیا، در حالی که حدود ۴۰۰ پا پایین‌تر از او پرواز می‌کرد، دید سه بمب زیر هواپیما رها شده و در منطقه دشمن سقوط می‌کنند و موتور چپ و بخشی از دم هواپیما نیز در آتش است.

مهرنیا بی‌اختیار گفت:

“مصطفی! مسئله مهمی نیست، فقط موتور چپ را خاموش کن! چون آتش گرفته.”

با افزایش سرعت به هواپیمای اردستانی نزدیک شد و آنجا بود که متوجه شد چه اتفاقی افتاده است. هواپیمای اردستانی از قسمت زیر بدنه هدف یک موشک ارتفاع پست قرار گرفته و باک مرکزی سوخت که در آن زمان خالی بود، بر اثر اصابت پاره شده بود. یک بمب نیز به علت اشکال فنی از مقر زیر بال چپ رها نشده بود.

با وجود این وضعیت، هر دو هواپیما به پایگاه بازگشتند. پس از فرود، متخصص خط پرواز به مهرنیا اطلاع داد که هواپیمای او نیز هدف گلوله ضدهوایی قرار گرفته و سوراخی به قطر حدود ۱۲ سانتی‌متر در بال آن ایجاد شده است.

“چه کسی حاضر است برویم؟“

مرحله نخست عملیات با آسیب‌دیدگی و سانحه برای تعدادی از هواپیماهای شرکت‌کننده همراه شده بود. یکی از خلبانان به شهادت رسیده و سرنوشت خلبان دیگری نامعلوم بود. آثار نگرانی و اندوه در چهره خلبانان دیده می‌شد و آنان درباره مشکلات و دلایل این خسارت‌ها و سوانح گفت‌وگو می‌کردند.

در همین هنگام، مصطفی اردستانی در حالی که هنوز لباس پرواز بر تن و کلاه پرواز در دست داشت، وارد جمع شد و با صلابت پرسید:

“چه کسی حاضر است برویم؟”

منظورش انجام مأموریتی دیگر بود.

مهرنیا از میان جمع با لحنی معترضانه گفت:

“جناب سرهنگ! قبل از اینکه دوباره مأموریت را ادامه بدهیم، بهتر نیست بررسی مجدد کنیم و ببینیم چه چیزی سبب این همه خسارت و تلفات شده؟ مگر شما نفرمودید Piece of Cake؟”

اردستانی با خونسردی پاسخ داد:

“برادران! خودم می‌دانم وضعیت خلاف انتظار ما رقم خورد، ولی الآن فرصت این حرف‌ها نیست. رزمندگان عزیز ما نیاز به وجود شما در منطقه دارند. یا علی! یک داوطلب.”

به روایت احمد مهرنیا، کلام اردستانی چنان نافذ و ایمان و اخلاص او چنان تأثیرگذار بود که فضای جمع به‌یکباره تغییر کرد. خلبانانی که لحظاتی پیش درباره خسارت‌ها و دشواری مأموریت سخن می‌گفتند، بار دیگر برای پرواز داوطلب شدند و برای ادامه مأموریت راهی شدند.

شهید سرلشکر خلبان مصطفی اردستانی در ۱۵ دی‌ماه ۱۳۷۳، همراه با شهید سرلشکر منصور ستاری و تعدادی دیگر از افسران بلندپایه نیروی هوایی، در سانحه سقوط هواپیما در نزدیکی فرودگاه اصفهان به شهادت رسید.

 

پربازدیدترین

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

پیش به سوی عبور از موانع با نوآوری

پیش به سوی...

یک گام جلوتر از دیگران

یک گام جلوتر...

اوج چگونه «اوج» گرفت؟

اوج چگونه «اوج»...

نبردی پس از جنگ

نبردی پس از...

مأموریت غیرممکنی که انجام شد

مأموریت غیرممکنی که...

فراتر از معیارها

فراتر از معیارها؛...

برچسب ها

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

نظرات کاربران

نظرات ثبت شده از کاربران و علاقمندان به این محتوا…

نظرات کاربران

نام و نام خانوادگی