دوراندیشی که نهاجا را در صنعت اول کشور توانمند کرد
سالها پس از آنکه شهید سرلشکر منصور ستاری از ضرورت ورود نیروی هوایی به عرصه ساخت و قطعهسازی سخن گفت، بخشی از ظرفیتی که در آن دوران شکل گرفته بود، در حوزهای خارج از صنایع هوایی نیز خود را نشان داد. در زمان انتشار گزارش اصلی، شهید امیر سرلشکر خلبان عزیز نصیرزاده، فرمانده وقت نیروی هوایی ارتش، از آمادگی نهاجا برای همکاری با خودروسازان کشور در حوزه قطعهسازی خبر داده بود.
نصیرزاده در بازدید از گروه خودروسازی سایپا، با اشاره به ظرفیتهای ایجادشده در نهضت قطعهسازی نیروی هوایی، از امکان همکاری این نیرو با صنعت خودرو سخن گفت. اما ریشه این توانمندی به سالها قبل و به دورانی بازمیگشت که منصور ستاری، توسعه توان ساخت را تنها برای پاسخ به نیازهای نظامی نمیدید؛ او معتقد بود تجربه ساختن میتواند به سرمایهای برای بخشهای دیگر کشور نیز تبدیل شود.
شهید عزیز نصیرزاده که بعدها مسئولیتهایی از جمله جانشینی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح را برعهده گرفت، در ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ به شهادت رسید.
از خودکفایی در جنگ تا اندیشه ساخت خودرو
در سالهای دفاع مقدس، نیروی هوایی با محدودیتهایی جدی در تأمین تجهیزات و قطعات روبهرو بود. خروج مستشاران خارجی و محدودیت دسترسی به قطعات، ضرورت تعمیر، بازسازی و ساخت داخلی را بیش از گذشته آشکار کرده بود.
منصور ستاری از همان سالها نشان داده بود که خودکفایی را صرفاً یک شعار نمیداند. تجربه پدافند هوایی، ساخت هواپیمای تکموتوره «پرستو» و فعالیتهای پروژه «اوج»، بخشی از مسیری بود که با هدف افزایش توان داخلی دنبال میشد.
با پایان جنگ، این نگاه متوقف نشد. در سالهای ۱۳۷۱ و ۱۳۷۲، همزمان با گسترش صنعت خودروسازی کشور، ستاری معتقد بود تجربه فنی نیروی هوایی میتواند در حوزه ساخت خودرو نیز به کار گرفته شود.
فرماندهای که ساخت خودرو را به نهاجا آورد
شهید ستاری بارها از علاقه خود به ساخت خودرو در نیروی هوایی سخن گفته بود. نگاه او این بود که نهاجا باید در انجام کارهایی که دشوار یا ناممکن به نظر میرسند پیشگام باشد و تجربه حاصل از آنها را در مسیر توسعه توان فنی خود به کار گیرد.
بر همین اساس، آمادگاه تعمیر و نگهداری خودرو در نیروی هوایی مأمور طراحی و ساخت یک اتومبیل شد.
در نگاه نخست، امکانات موجود برای چنین کاری کافی به نظر نمیرسید. اما حضور یک سرباز وظیفه به نام رضا میکائیلی مسیر پروژه را تغییر داد.
میکائیلی ایدهها و طرحهایی برای ساخت خودرو داشت. وقتی طرحها به شهید ستاری ارائه شد، فرمانده نیروی هوایی بدون معطلی به کارگاه رفت. پرسشهای تخصصی او درباره جزئیات خودرو اطرافیان را متعجب کرد.
ستاری همانجا تکهای گچ برداشت و روی زمین طرحی کشید و دیدگاههای خود را درباره ساخت خودرو توضیح داد.
همان روز پروفیلهای مورد نیاز تهیه و ساخت شاسی آغاز شد.
هر روز در کارگاه ساخت خودرو
صبح روز بعد، شاسی اولیه آماده شده بود. ستاری پس از مشاهده آن، بخشی از طراحی را نیازمند اصلاح دانست و خواست تغییرات لازم انجام شود.
پیگیری او به همان بازدید محدود نماند. تقریباً هر روز در ساعات پایانی کار به محل ساخت خودرو سر میزد و در طراحی و آمادهسازی مراحل اولیه، به میکائیلی کمک فکری و عملی میکرد.
برخی نیروهای نهاجا با ورود نیروی هوایی به طراحی و ساخت خودرو موافق نبودند. پرسش آنها روشن بود: چرا یک نیروی نظامی هوایی باید خودرو بسازد؟
پاسخ ستاری نیز از نگاه او به مفهوم «ساختن» حکایت داشت. او معتقد بود نیروی هوایی با ورود به چنین پروژهای میتواند تجربه عملی و تخصص فنی به دست آورد و بعدها از همین توانایی در تعمیر و ساخت هواپیماهای مختلف استفاده کند.
از سوی دیگر، پایگاهها و مجموعههای نیروی هوایی سالانه به تعداد قابل توجهی وسیله نقلیه نیاز داشتند و ساخت داخلی میتوانست بخشی از این نیاز را با هزینه کمتر تأمین کند.
تجربهای که از جنگ باقی مانده بود
نگاه ستاری به ساخت خودرو بدون پشتوانه نبود.
او در دوران دفاع مقدس دیده بود که تحریم یک قطعه خودرو چگونه میتواند یک سامانه نظامی را از مدار خارج کند. خودروهای مرتبط با سامانه موشکی هاگ نیز به قطعاتی وابسته بودند که محدودیت در تأمین آنها مشکلات عملیاتی ایجاد میکرد.
در طرح دیگری برای متحرکسازی توپ ضدهوایی ۲۳ میلیمتری نیز نیاز به خودروی مناسب وجود داشت؛ وسیلهای که بتواند تحرک سامانه را افزایش دهد و در مقابله با هواپیماها و بهویژه بالگردها مؤثر باشد. عدم دسترسی به خودروی مورد نیاز، اجرای این طرح را با مشکل مواجه کرده بود.
برای ستاری، این تجربهها یک پیام روشن داشت: وابستگی یک سامانه پیچیده گاهی نه از خود سامانه، بلکه از قطعه یا وسیلهای ساده آغاز میشود که توان ساخت آن در داخل وجود ندارد.
خودرویی که سرانجام حرکت کرد
با راهنمایی ستاری، اصلاحات طراحی انجام شد. موتور روی شاسی قرار گرفت و بهتدریج اکسلهای جلو و عقب، چرخها و صندلی نیز به مجموعه اضافه شدند.
طرح اولیه سرانجام به مرحلهای رسید که خودرو قابلیت حرکت پیدا کرد و شهید ستاری نیز سوار خودروی ساختهشده شد.
همزمان با برگزاری نمایشگاه دستاوردهای نیروی هوایی در دانشگاه هوایی، ستاری دستور داد همین خودرو، با همان وضعیت موجود، در نمایشگاه به نمایش گذاشته شود.
این پروژه برای او صرفاً تلاشی برای ساخت یک اتومبیل نبود. هدف مهمتر، شکلگیری تجربه طراحی، قطعهسازی و حل مسئله در مجموعهای بود که باید در حوزه پیچیدهتری مانند صنعت هوایی نیز توانمند میشد.
از یک خودرو تا یک فرهنگ ساختن
سالها بعد، وقتی شهید عزیز نصیرزاده در مقام فرمانده نیروی هوایی از توان قطعهسازی نهاجا و آمادگی برای کمک به صنعت خودرو سخن گفت، میشد ریشه بخشی از این ظرفیت را در همان رویکردی جستوجو کرد که در دوران فرماندهی شهید ستاری دنبال شده بود.
ستاری ساخت خودرو را هدف نهایی نمیدید؛ ساختن برای او ابزاری برای یادگرفتن بود. نیرویی که بتواند طراحی کند، قطعه بسازد، شکست بخورد، اصلاح کند و دوباره بسازد، در مواجهه با محدودیتهای بزرگتر نیز وابسته به انتظار برای دیگران نخواهد ماند.
شهید سرلشکر منصور ستاری در ۱۵ دیماه ۱۳۷۳، در سانحه هوایی نزدیک فرودگاه اصفهان، همراه جمعی از فرماندهان نیروی هوایی ارتش به شهادت رسید.