نشسته بر بال نبوغ و مهربانی؛ روایت احمد صادقنژاد از شهید منصور ستاری
نام شهید منصور ستاری که به میان میآید، امیر سرتیپ احمد صادقنژاد با اشتیاق از فرماندهای سخن میگوید که سالها در ساختار پدافندی نیروی هوایی با او همراه بوده است؛ فرماندهای که به گفته صادقنژاد، هر بار نکتهای تازه برای آموختن داشت و نبوغ فنی را با ارتباط مستقیم و صمیمانه با کارکنان درآمیخته بود.
صادقنژاد که در سال ۱۳۸۰ به فرماندهی پدافند هوایی منصوب شد و از سال ۱۳۸۲ بهعنوان چهارمین رئیس دفتر مطالعات و تحقیقات نیروی هوایی فعالیت کرد، نخستین تجربههای کاری خود را بهعنوان افسر فنی و عملیات در اسکایگارد آغاز کرد و پس از شکلگیری قرارگاه رعد نهاجا نیز در این قرارگاه حضور داشت.
آشنایی با ستاری؛ از خواندن مقالهها تا قرارگاه رعد
آشنایی صادقنژاد با منصور ستاری به سالهایی بازمیگردد که او ستوان دوم و در بوشهر مشغول خدمت بود. در آن دوره، نیروی هوایی مجلههای کوچکی منتشر میکرد که در آنها مقالاتی درباره فناوریهای روز جهان به چاپ میرسید.
صادقنژاد میگوید بسیاری از این مطالب را میخوانده و نام نویسندهای با عنوان “م. ستاری” برایش آشنا شده بود. ستاری در آن زمان درجه سروانی داشت.
نخستین دیدار آنها زمانی اتفاق افتاد که صادقنژاد به دفتر فرمانده وقت نیروی هوایی، سپهبد مهریون، فراخوانده شد. همانجا با سروان ستاری آشنا شد و به او گفت:
“من ترجمههای شما را میخوانم و علاقهمندم.”
با آغاز جنگ و فعالیت صادقنژاد روی سامانههای اسکایگارد و هاگ، ارتباط او با ستاری بیشتر شد. در سال ۱۳۶۲، ستاری معاون طرح و برنامه نیروی پدافند هوایی بود. پس از تشکیل قرارگاه رعد توسط شهید عباس بابایی و شهید منصور ستاری، صادقنژاد نیز به این قرارگاه پیوست و در عملیاتهای مختلف در کنار آنان و دیگر فرماندهان و متخصصان، از جمله سرتیپ غلامی و امیر مرآتی، فعالیت کرد.
او بعدها فرمانده دفاع تعمیراتی پدافند شد و پس از آن مسئولیت جانشینی الکترونیک و سپس معاونت الکترونیک نیروی هوایی را برعهده گرفت.
“فرماندهای نابغه و سخنوری قهار“
صادقنژاد در توصیف ویژگیهای ستاری، او را “فرماندهای نابغه و سخنوری قهار” مینامد و در کنار تواناییهای نظامی و فنی، از استعداد او در نقاشی نیز یاد میکند.
او خاطرهای از سخنرانی ستاری در دانشگاه تهران نقل میکند که پس از پایان آن، حاضران حدود ده دقیقه ایستاده او را تشویق کردند.
در این گفتوگو همچنین به سفر ستاری به شوروی پس از فروپاشی این کشور در سال ۱۹۹۱ اشاره شده است. به روایت صادقنژاد، ستاری پس از بازگشت معتقد بود باید از شرایط ایجادشده استفاده کرد و سامانههایی را به ایران آورد.
والفجر ۸؛ آغاز تحول در پدافند
بخش دیگری از خاطرات صادقنژاد به عملیات والفجر ۸ مربوط است. در این عملیات، برای جلوگیری از شناسایی موقعیت سامانه هاگ توسط دشمن، قرار شد رادار تجسس سامانه روشن نشود.
صادقنژاد روایت میکند که ستاری به بندر امام رفت و مختصات مورد نیاز را برای نیروهای مستقر در دهانه فاو ارسال میکرد:
“ما نیز در دهانه فاو مستقر بودیم و با ارسال دقیق مختصات توسط شهید ستاری هدف را میزدیم.”
او معتقد است در عملیات والفجر ۸، پدافند نیروی هوایی از حالت ثابت به متحرک تبدیل شد و از همین رو میتوان این عملیات را آغاز یک تحول در پدافند نیروی هوایی دانست.
تلفیق سامانههای شرقی و غربی
به گفته صادقنژاد، حضور میدانی یکی از ویژگیهای ستاری بود. او زمان زیادی را در پایگاههای نیروی هوایی میگذراند و تقریباً در هر نقطهای که نیروها حضور داشتند، نشانهای از بازدیدهای مستمر او دیده میشد.
صادقنژاد از آخرین دیدار خود با ستاری نیز خاطرهای نقل میکند؛ دیداری که دو روز پیش از شهادت او انجام شد. صادقنژاد در آن زمان فرمانده تعمیراتی پدافند بود. ستاری از او پرسید:
“مردش هستی کمر سفت کنی؟”
صادقنژاد پاسخ داد: “بفرمایید.”
ستاری گفت:
“میخوام اسکایگارد را با اف ۲۷ چینی تلفیق کنیم.”
هدف، تلفیق یک سامانه غربی سوئیسی با یک سامانه شرقی بود. به گفته صادقنژاد، این پروژه طی یک سال با موفقیت انجام شد و نتیجه کار حتی متخصصان چینی را نیز شگفتزده کرد.
او همچنین به تلفیق سامانههای هواپیماهای شرقی و غربی برای سوخترسانی و شکلگیری یک لجستیک پویا در قالب قرارگاه رعد اشاره میکند؛ قرارگاهی که به گفته او، سرعت پشتیبانی را به میزان قابل توجهی افزایش داد.
از پدافند ثابت تا پدافند متحرک
صادقنژاد درباره دوران فرماندهی ستاری نیز میگوید هنگامی که او با درجه سرهنگی به فرماندهی نیروی هوایی رسید، برخی معتقد بودند فردی که خلبان نیست نمیتواند جنگ را اداره کند. اما به روایت او، ستاری با سرعت و توانایی خود پیش رفت و حتی خلبان اف ۷ شد.
او همچنین از نقش شهید ستاری، شهید بابایی و دیگر فرماندهان در دستیابی به پدافند متحرک سخن میگوید و دیدگاه ستاری درباره گستره مأموریت پدافند هوایی را چنین نقل میکند:
“پدافند هوایی یکبعدی نیست. پدافند هوایی عمیق، چندبعدی و گسترده است. از مکانی که یک ماهی در دریا میپرد تا عمق آسمانها باید پوشش پدافندی داشته باشیم.”
“تنها باید خودمان را باور کنیم“
از نگاه صادقنژاد، یکی از مهمترین ویژگیهای ستاری نوع ارتباط او با کارکنان بود. او این شیوه را “مدیریت قلبی” مینامد؛ مدیریتی که در آن فرمانده مستقیماً با کارکنان ارتباط داشت و به آنان روحیه میداد.
به گفته او، همین رفتار باعث شده بود نیروها با علاقه و انگیزه کار کنند و خودباوری در میان آنان شکل بگیرد؛ خودباوریای که زمینه حرکت به سوی ساخت سامانههای بومی را فراهم کرد.
صادقنژاد خاطرهای از جلسهای در وزارت دفاع با حضور افرادی از آلمان و سوئیس نیز نقل میکند. به گفته او، ستاری در آن جلسه به زبان انگلیسی سخن گفت و دانش و تسلطش توجه حاضران خارجی را جلب کرد.
او یکی از باورهای ستاری را چنین روایت میکند:
“ما هیچ چیز از غربیها کم نداریم؛ تنها باید خودمان را باور کنیم که میتوانیم.”
و در بیان دیگری از شیوه مدیریتی او میگوید:
“اگر کاری را انجام دادید و اشتباه بود، بگویید ستاری گفت؛ اما اگر درست بود، بگو خودم انجام دادم.”
ستاری بر اهمیت نیروی انسانی نیز تأکید داشت و معتقد بود باید بیش از هر چیز به مغزهایی توجه کرد که سختافزارها و نرمافزارها را کنترل میکنند.
به روایت احمد صادقنژاد، همین نگاه و رفتار، پایههای تحول و خودباوری را در نیروی هوایی تقویت کرد. ستاری از سال ۱۳۶۵ تا هنگام شهادتش در ۱۵ دیماه ۱۳۷۳، فرماندهی نیروی هوایی را برعهده داشت و در این دوره، آغازگر فعالیتهایی بود که صادقنژاد آنها را اصولی و بنیادی توصیف میکند؛ فعالیتهایی که آثار آن را در نوآوریها، نیروهای تربیتشده و مسیر خودباوری نیروی هوایی میبیند.