ماجرای یک ماسک در عملیات خیبر؛ وقتی ستاری سهم خود را به دیگری داد
در میان خاطرات بهجامانده از شهید سرلشکر منصور ستاری، روایتی از عملیات خیبر وجود دارد که از یک تصمیم چندثانیهای در میانه بمباران شیمیایی آغاز میشود؛ تصمیمی که به گفته راوی، عوارض آن سالها با ستاری باقی ماند.
راوی که در دورهای همراه شهید ستاری بوده، این خاطره را از اسفندماه ۱۳۶۲ و روزهای عملیات خیبر نقل میکند؛ زمانی که قرارگاه رعد برای پشتیبانی از نیروهای خودی در جزایر مجنون، یک سایت موشکی در منطقه مستقر کرده بود.
در یکی از روزهای ابتدایی عملیات، خبر رسید که عراق این سایت را بمباران شیمیایی کرده است. ستاری که در آن زمان جانشین شهید عباس بابایی در قرارگاه رعد بود، به همراه راوی به سمت سایت حرکت کرد.
آنان به سرعت خود را به محل رساندند. بمباران در حاشیه سایت انجام شده و محیط آن تا اندازهای آلوده شده بود. پس از بررسی منطقه، مسیر بازگشت را در پیش گرفتند، اما حملات شیمیایی دشمن همچنان ادامه داشت.
ماسکی که به پیرمرد رسید
در مسیر بازگشت، با تعدادی از نیروهای جهاد سازندگی زنجان روبهرو شدند که برای جلوگیری از ورود آب، مشغول ایجاد خاکریز در اطراف سایت بودند. پیرمردی در میان آنان برایشان دست تکان داد و آنها نیز به نیروهای جهاد خستهنباشید گفتند.
در همان لحظه، توپخانه دشمن بار دیگر بمباران شیمیایی منطقه را آغاز کرد.
ستاری و همراهش به سرعت ماسکهای خود را زدند، اما پیرمرد بدون ماسک همچنان مشغول کار بود. ستاری ابتدا تصور کرد که او متوجه حمله شیمیایی نشده است. از خودرو پیاده شد تا هشدارش دهد، اما وقتی فهمید پیرمرد اساساً ماسک در اختیار ندارد، درنگ نکرد و ماسک خودش را به او داد.
راوی خواست ماسک خود را به ستاری بدهد، اما او قبول نکرد و گفت:
“تو رانندهای و بهتر است ماسک داشته باشی. سریع برو ولی عجله نکن، هرچه خدا بخواهد همان میشود.”
آنها حرکت کردند و پس از رسیدن به قرارگاه، حال ستاری به هم خورد. او تحت مراقبتهای پزشکی قرار گرفت و پس از مدتی بهبود یافت، اما بنا بر این روایت، عوارض ناشی از مجروحیت شیمیایی در سالهای بعد نیز همراه او باقی ماند.
رازی که سالها بعد آشکار شد
سه سال پس از پایان جنگ، در سال ۱۳۷۰، کسالتی برای ستاری پیش آمد و او تحت مراقبتهای پزشکی قرار گرفت. راوی برای ملاقاتش به بیمارستان رفت.
پرستار گفته بود حال تیمسار بهزودی بهتر میشود و از تزریقهای پیدرپی و بوی داروها راحت خواهد شد. ستاری با شنیدن این حرف لبخند زد و گفت:
“شامه من سالهاست که از استشمام هر بویی معذور است.”
همانجا بود که راوی دریافت ستاری از زمان مجروحیت شیمیایی در عملیات خیبر، حس بویایی خود را از دست داده است.
خاطرهای که از یک ماسک در میانه عملیات خیبر آغاز شد، برای راوی به یکی از ماندگارترین جلوههای ایثار شهید منصور ستاری تبدیل شد؛ فرماندهای که در لحظه بمباران شیمیایی، ماسک خود را به نیرویی داد که هیچ وسیلهای برای محافظت از خود نداشت.