تیغ رادارها بر ستیغ ابرها

۴ دقیقه

زمان مطالعه :

تیغ رادارها بر ستیغ ابرها؛ روایت برپایی یک سایت راداری با همراهی شهید ستاری

چرخش آنتن رادار، پایان روزها تلاش در شرایطی بود که کمتر کسی باور داشت بتوان یک سایت راداری را در زمانی کوتاه برپا کرد. هر پالس که روی صفحه ظاهر می‌شد، لبخند را بر چهره منصور ستاری می‌نشاند؛ فرمانده‌ای که در این روایت، نه در اتاق فرماندهی، بلکه کنار نیروهای فنی، پشت جرثقیل و در میان گردوخاک عملیات دیده می‌شود.

این خاطره از اسفندماه سال ۱۳۶۰ و پایگاه هوایی وحدتی دزفول آغاز می‌شود؛ زمانی که جنگ در جریان بود و رادار دهلران هدف حمله عراق قرار گرفته و حتی محل استقرار آن برای مدتی به اشغال دشمن درآمده بود.

ستاری در آن مقطع به‌طور مستمر به پایگاه هوایی وحدتی سر می‌زد و هنگام حضور در دزفول، در مهمان‌سرای سنگی داخل پایگاه اقامت می‌کرد.

پس از آنچه برای رادار دهلران رخ داد، او بر استقرار یک رادار متحرک انگلیسی در ارتفاعات سد دز دزفول تأکید کرد؛ تصمیمی که باید در شرایط جنگی و با امکانات موجود عملیاتی می‌شد.

قراری برای صیانت از آسمان

در سال ۱۳۶۳، چادر مهندسی رزمی در سایت هجرت، در منطقه شطعلی برپا شد. در همان روزهای پرالتهاب و در میانه حملات دشمن، میان ستاری و نیروهای همراهش قراری شکل گرفت؛ اینکه تا آنجا که می‌توانند از آسمان منطقه و کشور صیانت کنند، حتی اگر بهای آن جانشان باشد.

کار آغاز شد و در جریان انتقال و نصب تجهیزات، یکی از صحنه‌هایی که در ذهن راوی باقی ماند، حضور مستقیم ستاری در عملیات جابه‌جایی قطعات رادار بود.

او نه‌تنها بر روند کار نظارت می‌کرد، بلکه پشت یک جرثقیل ده‌تنی نشست و بخشی از قطعات سبک رادار را تخلیه کرد؛ کاری که نیروهای حاضر را شگفت‌زده کرد.

راننده اصلی جرثقیل، مشهدی عباس، او را “جناب سرگرد” خطاب کرد. ستاری با همان لبخند همیشگی پاسخ داد:

“همین ستاری کافیه، دیگه بقیه‌اش مهم نیست!”

یک ماه برای کاری که شدنی به نظر نمی‌رسید

باور اینکه یک سایت راداری در مدت یک ماه نصب و آماده بهره‌برداری شود، برای بسیاری از نیروهای حاضر دور از ذهن بود. اما ستاری به انجام کار باور داشت و همین اطمینان، انگیزه نیروهایی شد که باید آنچه را ناممکن به نظر می‌رسید، عملی می‌کردند.

کار تا روزهای پایانی سال ادامه پیدا کرد. نه ستاری و نه همراهانش فرصت بازگشت به تهران را پیدا نکردند، اما شیرینی به نتیجه رسیدن پروژه، خستگی آن روزها را جبران می‌کرد.

ستاری تا آخرین مراحل در محل باقی ماند. حضور او نیز تنها به نظارت و پیگیری محدود نبود؛ حتی هنگام تمیز کردن محوطه در کنار دیگر نیروها کار کرد.

لحظه‌ای که آنتن به حرکت درآمد

سرانجام لحظه آزمایش فرا رسید.

آنتن رادار با موفقیت شروع به چرخش کرد و پالس‌ها یکی پس از دیگری روی صفحه ظاهر شدند. راوی، واکنش ستاری را چنین به یاد می‌آورد:

“چرخش موفق آنتن رادار حالت را دگرگون کرد و با هر پالس که روی صفحه نمایان می‌شد گل از گل‌ات می‌شکفت.”

پس از پایان کار، ستاری و همراهانش در حالی که ساک به دست داشتند و لباس‌هایشان از کار و حضور در محوطه خاک‌آلود شده بود، به سمت مهمانسرا بازگشتند.

در میانه راه به‌طور اتفاقی با فرمانده وقت نیروی هوایی روبه‌رو شدند. وضعیت ظاهری آنان توجه فرمانده را جلب کرد و ستاری و همراهانش، با همان شور حاصل از موفقیت پروژه، خبر راه‌اندازی رادار را با او در میان گذاشتند؛ موفقیتی که خرسندی فرمانده نیروی هوایی را نیز به همراه داشت.

این خاطره، بخشی از مجموعه گفتارهای “رزمنده و فرمانده” است؛ روایت‌هایی از زبان همرزمان و همراهان شهید منصور ستاری که گوشه‌هایی از حضور او در سال‌های دفاع مقدس را بازگو می‌کنند.

شهید سرلشکر منصور ستاری در ۱۵ دی‌ماه ۱۳۷۳، همراه با جمعی از افسران بلندپایه و همرزمان خود، در سانحه سقوط هواپیما در نزدیکی فرودگاه اصفهان به شهادت رسید.

 

پربازدیدترین

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

شهید ستاری نماد توانستن بود

“شهید ستاری نماد...

فردی به خوبی تیمسار ستاری نمی‌شناسم

وقتی هاشمی رفسنجانی...

نشسته بر بال نبوغ و مهربانی

نشسته بر بال...

ماسکی که به پیرمرد رسید

ماجرای یک ماسک...

وقتی رزم جای خود را به نظم داد

وقتی رزم جای...

به توانایی‌هایتان ایمان دارم

به توانایی‌هایتان ایمان دارم

شهید منصور ستاری...

برچسب ها

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

نظرات کاربران

نظرات ثبت شده از کاربران و علاقمندان به این محتوا…

نظرات کاربران

نام و نام خانوادگی