مهربان اما مقتدر

۷ دقیقه

زمان مطالعه :

مهربان اما مقتدر؛ روایت سید علی حسینی از شیوه فرماندهی شهید منصور ستاری

سرهنگ سید علی حسینی از فرماندهان دوران دفاع مقدس و از همراهان شهید سرلشکر منصور ستاری است که مسئولیت‌هایی چون فرماندهی گروه پدافند هوایی امیدیه، فرماندهی پدافند هوایی اهواز و مسئولیت ستاد قرارگاه رعد در امیدیه را برعهده داشته است. آشنایی او با منصور ستاری به سال‌ها پیش از انقلاب بازمی‌گردد؛ آشنایی‌ای که بعدها در میدان جنگ و قرارگاه رعد ادامه یافت و تصویری نزدیک از شخصیت، دانش و شیوه فرماندهی ستاری برای او به یادگار گذاشت.

آشنایی از همسایگی در نارمک

حسینی درباره نخستین آشنایی خود با شهید ستاری می‌گوید:

“آشنایی بنده با شهید ستاری درست در سال ۱۳۵۵ اتفاق افتاد. شهید ستاری در دانشکده برق دانشگاه تهران دانشجو بود. من در منزلی که متعلق به پدر همسر ایشان در محله نارمک بود ساکن بودم. این خانه به واسطه شهید ستاری برای ما اجاره شده بود.”

در آن سال‌ها منصور ستاری، افسر جوان فایتر کنترل بود که به‌تازگی از همدان به تهران آمده بود. حسینی اغلب هنگام بازگشت از محل کار او را می‌دید و فرصتی برای گفت‌وگو میانشان فراهم می‌شد.

اقامت در منزل پدر همسر ستاری نیز سبب شد این شناخت بیشتر شود. حسینی از منصور و خانواده‌اش به‌عنوان خانواده‌ای محترم و ساده‌زیست یاد می‌کند که با او و خانواده‌اش رابطه‌ای صمیمانه داشتند.

پس از مدتی حسینی به شهر دیگری منتقل شد و تا پیروزی انقلاب اسلامی ستاری را ندید. بعد از انقلاب و با شکل‌گیری شورای انقلاب در پدافند هوایی، بار دیگر نام او را شنید. این شورا در شرایطی شکل گرفته بود که یگان‌های خارج از مرکز و ستادهای نیروی هوایی با آشفتگی‌هایی روبه‌رو بودند و یکی از وظایف آن، شناسایی افراد مفید و کمک به ساماندهی بخش‌ها بود.

حسینی درباره تصویری که از آن سال‌ها از ستاری در ذهن دارد، می‌گوید:

“در وهله نخست، او را نه به عنوان یک نظامی، بلکه یک رفیق و کسی که معرف من برای خانه شده بود، می‌شناختم. تصوری که از این فرد به دلم نشسته، تصویر یک نظامی باصلابت و یک انسان متواضع و مردم‌دار است.”

او همچنین به نوشته‌های ستاری اشاره می‌کند و می‌گوید که وی در مجله‌ای به نام “سرباز” عضو هیئت تحریریه بود و مقالاتی می‌نوشت و حسینی نیز نوشته‌های او را در این مجله دنبال می‌کرد.

دیدار دوباره در قرارگاه رعد

سال‌ها بعد، قرارگاه رعد زمینه دیدار دوباره این دو را فراهم کرد. خاستگاه اصلی قرارگاه رعد در گروه پدافند هوایی اهواز بود، اما در مقطعی به دلیل حساسیت منطقه و الزامات جغرافیایی، در پایگاه هوایی امیدیه استقرار یافت. در آن زمان منصور ستاری مسئولیت معاونت عملیات پدافند هوایی را برعهده داشت.

حسینی روایت می‌کند که پس از مدت‌ها برای انجام مأموریتی به تهران رفت و آنجا دوباره ستاری را دید. چهره‌اش برای ستاری آشنا بود، اما با گذشت چند سال، نام او را دقیق به خاطر نمی‌آورد و پرسید:

“شما را جایی ندیده‌ام؟”

حسینی نیز به شوخی پاسخ داد:

“شما در اتاق کنترل و زیر باد خنک کولر می‌نشستید و ما هم در خاک و زیر آفتاب بودیم!”

از همین دیدار، ارتباط دوباره آنان آغاز شد.

پدافند هوایی و دفاع از شریان اقتصادی کشور

حسینی شرایط پدافند هوایی در دوران جنگ را با وضعیت اقتصادی کشور پیوند می‌دهد. در آن سال‌ها، نفت یکی از مهم‌ترین منابع تأمین اعتبارات کشور و جنگ بود و باید از مناطق جنوبی صادر می‌شد. در مقابل، عراق با هدف قرار دادن نفتکش‌ها، پالایشگاه‌ها و حامل‌های میعانات نفتی تلاش می‌کرد این مسیر را مختل کند.

در چنین شرایطی، نیروهای سیاسی و نظامی کشور برای تداوم حرکت نفتکش‌ها و حفاظت از مناطق نفت‌خیز، به‌ویژه در خوزستان، تلاش می‌کردند و پدافند هوایی نیز مسئولیت مهمی در مقابله با جنگنده‌های دشمن برعهده داشت.

با آغاز مسئولیت سید علی حسینی در گروه پدافند هوایی اهواز، ارتباط او با منصور ستاری بیشتر شد. حسینی خود را مجری فرامین می‌داند و از ستاری به‌عنوان معاون عملیات پدافند هوایی یاد می‌کند که نکات، دیدگاه‌ها و راهبردهای لازم را برای اجرای بهتر مأموریت‌ها مطرح می‌کرد.

یکی از اقداماتی که در این دوره انجام شد، ایجاد پست فرماندهی با همکاری جهاد خودکفایی نیروی هوایی و مهندسی رزمی بود. با ایجاد “کاماند پست”، عناصر مختلف حاضر در منطقه اهواز در یک ساختار گرد هم آمدند تا اطلاع‌رسانی، ارتباطات و اجرای مأموریت‌ها تحت فرماندهی یکپارچه انجام شود و دفاع هوایی انسجام بیشتری پیدا کند.

حسینی از هماهنگی میان شهید عباس بابایی و شهید منصور ستاری نیز یاد می‌کند:

“هماهنگی این دو با یکدیگر بسیار زیبا و مثال‌زدنی بود. از نزدیک شاهد بودم که شهید بابایی از بعد آفندی و شهید ستاری در بعد پدافندی، برای حفظ منابع نفتی و صیانت از آسمان کشور چه تلاش‌هایی می‌کنند.”

به گفته او، حضور این دو فرمانده در منطقه و ارتباط مستقیم آنان با کارکنان، در افزایش روحیه نیروها و بهتر انجام شدن مأموریت‌ها مؤثر بود.

دقتی که از نگاه نیروها پنهان نمی‌ماند

یکی از ویژگی‌هایی که حسینی در روایت خود بارها بر آن تأکید می‌کند، دقت و ریزبینی شهید ستاری است.

او به تشکیل تیم دپو، تعمیر و نگهداری در منطقه اشاره می‌کند و از بازدیدی سخن می‌گوید که در آن موضوع غیرفعال بودن رادارهای اسکای‌گارد مطرح شد. حسینی مشکلات موجود، محدودیت نیروهای متخصص و کمبود قطعات و تجهیزاتی مانند تستر را توضیح داد.

اما آنچه برای او و دیگر نیروها جلب توجه می‌کرد، جزئیاتی بود که ستاری هنگام بازدیدها می‌دید:

“شهید ستاری حین بازدید نکات و جزئیاتی را می‌گفتند که شاید اگر بارها و بارها مقابل چشممان بود، توجه و دقتی نمی‌داشتیم.”

به گفته حسینی، میزان اشراف ستاری به مسائل به اندازه‌ای بود که پس از ترک پایگاه، نیروها درباره دانش و تسلط او پرس‌وجو می‌کردند.

فرمانده‌ای که آمرانه سخن نمی‌گفت

در کنار این دقت و جدیت، حسینی از رفتار ساده و متواضعانه ستاری با نیروهای تحت امرش یاد می‌کند؛ رفتاری که به گفته او، در نگاه نخست با جایگاه فرماندهی نیروی هوایی قابل تشخیص نبود.

“باباجان” یکی از تکیه‌کلام‌های ستاری بود و با نیروها چنان صمیمانه صحبت می‌کرد که گویی سال‌ها با آنان رفاقت داشته است. در عین حال، سخنانش برای نیروها انگیزه‌بخش بود.

حسینی می‌گوید:

“ایشان در موقع صحبت کردن هیچ‌وقت حالت آمرانه نمی‌گرفت؛ همیشه با این لحن می‌گفت: بچه‌ها این کار را بکنید، یا حاجی این کار را انجام بدهید.”

مدیریتی که مصلحتی نبود

حسینی شناخت شهید ستاری از نیروها و مردم را صرفاً شناختی عاطفی نمی‌داند، بلکه معتقد است این شناخت با نگاه تخصصی او به مدیریت همراه شده بود.

به گفته او، ستاری در سیستم مدیریتی خود نگاه رو به جلو داشت و مدیریتش “مصلحتی” نبود. همین ویژگی برای افرادی که مسئول اجرای طرح‌ها بودند، اطمینان ایجاد می‌کرد.

حسینی می‌گوید:

“من به عنوان مجری، وقتی ایشان حرفی می‌زدند و یا می‌دیدم که در صحنه هستند، خیلی دلگرم بودم؛ چرا که این دستور را شهید ستاری داده‌اند و مطمئن بودم که حتماً نتیجه‌بخش خواهد بود.”

پرسشی درباره ۱۲۰ پرواز دشمن

نمونه دیگری که حسینی برای نشان دادن دقت ستاری بیان می‌کند، به دوران حصر آبادان بازمی‌گردد. ستاری در آن زمان به‌عنوان افسر فایتر کنترل، آمار پروازهای دشمن را بررسی می‌کرد و می‌پرسید چرا عراق در روز گذشته ۱۲۰ پرواز انجام داده، در حالی که تنها ۱۰ تا ۱۵ پرواز به‌عنوان پرواز مهاجم ثبت شده است؛ پس هدف بقیه پروازها چه بوده است؟

برای ستاری، این اعداد صرفاً یک آمار نبودند. او می‌خواست رفتار دشمن را تجزیه و تحلیل کند و دریابد که آیا این پروازها بخشی از یک مانور، شبیه‌سازی یا مقدمه اقدامی دیگر بوده‌اند.

همین دقت در اجرای پروژه‌ها نیز دیده می‌شد. به روایت حسینی، ستاری در آغاز هر پروژه‌ای که آنان مسئول اجرای آن بودند، نکات مورد نظر خود را می‌نوشت و سپس به‌طور مستمر از پروژه بازدید می‌کرد تا در جریان پیشرفت آن قرار گیرد و اگر خطایی وجود داشت، برای برطرف کردن آن اقدام شود.

در روایت سید علی حسینی، منصور ستاری فرمانده‌ای بود که صمیمیت و تواضع در رفتارش، از اقتدار، دانش و دقتش کم نمی‌کرد؛ همان نظامی باصلابت و انسان متواضع و مردم‌داری که حسینی سال‌ها پیش از جنگ شناخته بود و بعدها در میدان مسئولیت و فرماندهی، ابعاد دیگری از شخصیت او را دید.

 

پربازدیدترین

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

پیش به سوی عبور از موانع با نوآوری

پیش به سوی...

یک گام جلوتر از دیگران

یک گام جلوتر...

اوج چگونه «اوج» گرفت؟

اوج چگونه «اوج»...

نبردی پس از جنگ

نبردی پس از...

مأموریت غیرممکنی که انجام شد

مأموریت غیرممکنی که...

فراتر از معیارها

فراتر از معیارها؛...

برچسب ها

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

نظرات کاربران

نظرات ثبت شده از کاربران و علاقمندان به این محتوا…

نظرات کاربران

نام و نام خانوادگی