دانشگاهی که مبدأ نوآوریها شد؛ روایت جلال آرام از نگاه شهید ستاری به آموزش خلبانان
سرهنگ خلبان پیشکسوت جلال آرام از کسانی بود که در مسیر راهاندازی دانشگاه هوایی، شهید سرلشکر منصور ستاری را همراهی کرد. او معتقد است فرمانده وقت نیروی هوایی برای ارتقای دانش در این نیرو هیچ محدودیتی نمیشناخت و با پشتکار و انگیزهای کمنظیر، راه را برای تأسیس و توسعه دانشگاه هوایی هموار کرد.
برای برخورداری از نیروی هوایی توانمند، تجهیزات نظامی قدرتمند اهمیت بسیاری دارد، اما دانش و آموزش نیز مؤلفهای است که نمیتوان آن را نادیده گرفت. شهید منصور ستاری این ضرورت را بهخوبی میشناخت؛ از سالهایی که بهعنوان افسری جوان مجلات خارجی را مطالعه میکرد و گاه برای آنها مینوشت، تا زمانی که به فرماندهی نیروی هوایی رسید و در اوج سالهای جنگ، آموزش را در کنار دیگر اولویتهای اساسی این نیرو قرار داد.
“دانشگاه هوایی” که با تلاش مستمر و پیگیری شهید ستاری و همراهانش تأسیس و راهاندازی شد، ثمره همین نگاه بود؛ دانشگاهی که قرار بود نیازهای دانشی نیروی هوایی را در حوزههای مختلف و متناسب با دانش روز تأمین کند.
پس از تأسیس دانشگاه، دانشجویان خلبانی که دورههای خود را در این مجموعه به پایان میرساندند، مدرک کارشناسی هوانوردی دریافت میکردند. سرهنگ خلبان جلال آرام یکی از افرادی بود که در مسیر راهاندازی این دانشگاه و تکامل دورههای آموزشی آن، شهید ستاری را همراهی کرد.
پرواز با جت پیشرفته
جلال آرام در روایت خود از شکلگیری دوره خلبانی با جت پیشرفته میگوید. براساس دستورالعمل جدید، دانشجویان پس از پرواز با هواپیمای ملخدار “بونانزا” و توربوجت “پی.سی-۷”، وارد مرحله پرواز با هواپیمای جت پیشرفته میشدند؛ مرحلهای که تکمیلکننده دوره دانشکده خلبانی بود.
برای تشکیل مرکز پرواز با هواپیمای جت پیشرفته، نشستهای مشورتی با حضور شهید ستاری برگزار شد و جلال آرام، به دلیل سالها تجربه در حوزه آموزش خلبانی، برای این مسئولیت انتخاب شد.
او درباره نخستین مأموریتی که از فرمانده نیروی هوایی دریافت کرد، روایت میکند که در دیداری در دفتر تیمسار ستاری، از او خواسته شد طرحی برای راهاندازی این مرکز تهیه و ارائه کند.
آرام پس از چند روز طرح را آماده کرد. با توجه به تجربه چندین سالهاش در آموزش خلبانی، تصور میکرد طرح تهیهشده کامل است، اما بررسی شهید ستاری نتیجه دیگری داشت.
او میگوید:
“فرمانده نهاجا، طرح را به دقت دیدند، زیر قسمتهایی از آن را خط کشیدند و یادداشتهایی در کنارش نوشتند. فکر کردم تغییراتی که تیمسار دادهاند باید جزئی باشد، ولی بعد که سر فرصت آن را مطالعه کردم، متوجه شدم ایشان به طور کلی شالوده و اساس طرح مرا متحول کرده و مطالب را به نحو بهتری پیشنهاد دادهاند.”
در پایان همان دیدار، تیمسار ستاری از او خواست مرکز برای اول مهر آماده پذیرش دانشجو باشد.
از شانزدهم مرداد تا اول مهر
زمان بسیار محدود بود. جلال آرام با توجه به اینکه آن روز شانزدهم مرداد بود، تحقق چنین برنامهای را دشوار میدانست. به فرمانده گفت حتی اگر پول و نیروی انسانی کافی در اختیار داشته باشند، فرصت باقیمانده برای انجام چنین کاری کافی نیست.
پاسخ تیمسار ستاری روشن بود:
“شما بروید شیراز! من خودم میآیم و میگویم چهکار باید بکنید.”
دو روز بعد، تیمسار ستاری به شیراز رفت و از چند ساختمان متروکه و آسیبدیده که برای اجرای طرح در نظر گرفته شده بود، بازدید کرد. همانجا دستورات لازم را صادر کرد و از نیروها خواست بازسازی ساختمانها را آغاز کنند.
به روایت جلال آرام، وقتی امکانات و تجهیزات مورد نیاز از فرمانده درخواست شد، تیمسار ستاری در کمتر از ۲۴ ساعت آنها را فراهم کرد. کار بهصورت شبانهروزی ادامه یافت و سرانجام دو روز پیش از موعد مقرر، ساختمان آماده بهرهبرداری شد. تیمسار ستاری بار دیگر به شیراز رفت و مرکز را افتتاح کرد.
وقتی فرمانده، دستور کار پروازی چند کشور را مطالعه کرده بود
با آغاز پذیرش دانشجویان، مرحله دیگری از برنامه آموزشی آغاز شد. تیمسار ستاری از جلال آرام “سیلابس” یا دستور کار پروازی دوره را خواست.
آرام تصور نمیکرد فرمانده نیروی هوایی در موضوع تخصصی آموزش خلبانی، تا این اندازه وارد جزئیات شود؛ اما پس از شنیدن پیشنهادهای او متوجه شد تیمسار ستاری دستور کار پروازی دانشکدههای خلبانی کشورهای “هندوستان”، “پاکستان”، “یونان” و “آمریکا” را مطالعه کرده و با مقایسه آنها، به دنبال انتخاب بهترین شیوه متناسب با امکانات موجود در نیروی هوایی بوده است.
شهید ستاری همچنین مطالب و موضوعات تازهای را مطرح میکرد و از مسئولان آموزشی میخواست آنها را به دانشجویان بیاموزند. نگاه او تنها معطوف به تجهیزات موجود نبود. او درباره ضرورت این آموزشها میگفت:
“هواپیماهایی که در آینده به خدمت خواهیم گرفت، این سیستمها را خواهند داشت و لازم است دانشجویان این آموزشها را در همین مرکز ببینند.”
چرا خلبانان ما دکترای هوانوردی نگیرند؟
یکی دیگر از اختلافنظرهای آموزشی، به محتوای دوره کارشناسی علوم هوانوردی مربوط میشد. جلال آرام روایت میکند که برخی مسئولان آموزشی با نظر تیمسار ستاری درباره تدریس درسهایی مانند “آیرودینامیک سیالات تراکمپذیر”، “فیزیک حرارت” و “ارتعاشات عمومی” به دانشجویان خلبانی موافق نبودند. آنها معتقد بودند این دروس بیشتر به دانشجویان مهندسی مربوط است و بهتر است به جای آنها، مباحث پروازی دانشجویان افزایش یابد.
اما نگاه تیمسار ستاری متفاوت بود. او اعتقاد داشت خلبانی که با هواپیما پرواز میکند باید از تخصصهای فنی و مهندسی هواپیما نیز اطلاعات داشته باشد و در مقابل، مهندس هواپیما هم باید با بخشی از دانش پرواز آشنا باشد تا هر دو بتوانند حوزه کاری یکدیگر را بهتر درک کنند.
این نگاه به آموزش، به دوره کارشناسی نیز محدود نمیشد. جلال آرام به نقل از تیمسار ستاری میگوید:
“من برای دانشجویان خلبانی دانشگاه هوایی به مرحله لیسانس قانع نیستم. چرا دانشجویان ما نروند و فوقلیسانس نگیرند؟ چرا آنها دکترای علوم هوانوردی نگیرند؟ بگذارید ما کشوری باشیم که خلبانانش دکترای هوانوردی داشته باشند.”
برای شهید منصور ستاری، آموزش نقطه پایان نداشت. دانشگاه هوایی نیز در همین نگاه، تنها محلی برای تربیت خلبان نبود؛ قرار بود بستری برای ارتقای دانش و تربیت نیروهایی باشد که پرواز، فناوری و مهندسی را در کنار یکدیگر بشناسند.
شهید سرلشکر منصور ستاری، فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، در ۱۵ دیماه ۱۳۷۳ بر اثر سانحه سقوط هواپیما در نزدیکی فرودگاه اصفهان، به همراه تعدادی از افسران بلندپایه نیروی هوایی و همرزمانش به شهادت رسید.