“شور منصور”؛ وقتی رادار سرانجام به راه افتاد
بالای سر، ابرها میان خورشید و کسانی قرار گرفته بودند که به دنبال روزنهای برای رسیدن به استقلال و خودکفایی بودند؛ روزنهای برای اثبات همان باور آشنا: “ما میتوانیم”.
پایینتر، مجموعهای از قطعات فلزی پیچیده قرار داشت؛ تجهیزاتی که مأموریتشان ردیابی، جهتیابی و حفاظت از میهن و مردم بود. منصور ستاری و همراهانش برای همین کار به قصر فیروزه رفته بودند؛ جایی که یک رادار سمتیاب ADS4 با مشکلی فنی روبهرو شده بود و راه نمیآمد.
سال ۱۳۷۲؛ قصر فیروزه
ماجرا در سال ۱۳۷۲ رخ داد.
رادار سمتیاب ADS4 از کار افتاده بود؛ سامانهای پیچیده که این بار در برابر تلاشها برای به کار افتادن مقاومت میکرد.
اما خرابی رادار، منصور ستاری و همراهانش را از ادامه کار منصرف نکرد. آنها تجربه عبور از دشواریها و مواجهه با محدودیتها را داشتند و این بار نیز قرار نبود در برابر یک مشکل فنی عقبنشینی کنند.
شهید ستاری در همانجا ماند و همراه نیروها، کار برای برطرف کردن مشکل را دنبال کرد.
راداری که سرانجام “رام شد“
تلاشها ادامه یافت تا سرانجام رادار سمتیاب ADS4 دوباره به کار افتاد.
متن این لحظه را با تصویری کوتاه و گویا روایت میکند:
“عصیان رادار، عصبانی نکرده بود منصور را. و یاران را. رادار سمتیاب ایدیاس چهار (ADS4) دمی بعد، به کرنش درآمد. سر فرود آورد. رام شد. به راه شد. منصور خندید.”
آنچه در قصر فیروزه اتفاق افتاد، روایتی کوتاه از تلاش برای به راه انداختن تجهیزی بود که از کار افتاده بود؛ تلاشی که در نهایت نتیجه داد و لبخند را بر چهره منصور ستاری نشاند.
در پس این روایت کوتاه، همان جستوجوی “روزنهای برای رسیدن به استقلال” قرار داشت؛ مسیری که در آن، از کار افتادن یک سامانه پایان کار نبود. رادار ADS4 سرانجام به راه افتاد و “منصور” خندید.