“خستگی را خسته کرد”؛ وقتی فرمانده پا به پای نیروهایش کار میکرد
سیمکشی قسمت تحتانی یک هواپیما کار آسانی نبود. هرکس برای انجام آن زیر هواپیما مینشست، به دلیل وضعیت دشوار بدن و بالا نگه داشتن مداوم دستها، سر و گردن، پس از پانزده یا بیست دقیقه ناچار به استراحت میشد. اما در یکی از همین شبها، شهید منصور ستاری ساعتها در کنار کارکنان نشست و سیمکشی کرد.
در دوران جنگ، روحیه خستگیناپذیر شهید ستاری در میان همرزمانش شناخته شده بود. اگر دستوری برای انجام کاری میداد، خود نیز آماده بود آستین بالا بزند و وارد میدان شود؛ گاه برای رنگ کردن فنسهای یک پایگاه و گاه برای سیمکشی یک هواپیمای شکاری آسیبدیده.
وقتی فرمانده لباس سربازی پوشید
تیمسار خلبان ایرج عصاره، یکی از این خاطرات را از روزهای گرم تابستان در جزیره کیش روایت کرده است؛ زمانی که قرار بود شورای عالی فرماندهان نیروی هوایی در این جزیره برگزار شود.
او میگوید:
“دو روز زودتر به کیش رفتیم. در اولین بازدید، شهید ستاری متوجه زنگزدگی فنسهای اطراف پایگاه شد. بلافاصله دستور داد مسئولان پایگاه ترتیب رنگ زدن فنسها را انجام بدهند.”
پس از آغاز رنگآمیزی، ستاری برای بازدید از سیستم آب و فاضلاب رفت و مدتی بعد دوباره به محل بازگشت. این بار وقتی دید کار با کندی پیش میرود، از نقاش پرسید چرا با مصرف نصف قوطی رنگ، تنها چهار متر از فنسها رنگ شده است.
سپس درخواست کرد یک دست لباس سربازی برایش بیاورند.
از رنگ کردن فنسها تا جلسه فرماندهان
گرمای تابستان کیش مانع کار او نشد. شهید ستاری لباس سربازی پوشید و همراه دو سرباز پایگاه، رنگآمیزی فنسها را آغاز کرد.
به روایت امیر عصاره، ستاری آن روز تا شب به کار ادامه داد و روز بعد نیز تا ظهر، زمانی که جلسه شورای عالی فرماندهان آغاز میشد، مشغول کار بود.
پس از آن، لباس فرم خود را پوشید و برای سخنرانی در جلسه حاضر شد.
این رفتار تنها به همان روز و رنگآمیزی فنسهای پایگاه محدود نبود. همرزمانش خاطرات دیگری نیز از حضور مستقیم او در کارهای سخت و فنی روایت کردهاند.
یک هواپیمای شکاری آسیبدیده و کیلومترها سیمکشی
مهندس سید مرتضی ثنایی، از همکاران شهید ستاری، خاطره دیگری از او دارد.
یکی از هواپیماهای شکاری در جریان جنگ آسیب دیده و برای تعمیر آن به کیلومترها سیمکشی نیاز بود؛ کاری سنگین و زمانبر که چند روز طول میکشید.
ثنایی میگوید:
“ما مجبور بودیم تا ساعت ۱۱ شب در قسمت بمانیم و کار کنیم.”
یکی از شبها که هوا بسیار سرد بود، تیمسار ستاری وارد آشیانه شد. ابتدا همراه کارکنان شام خورد، اما پس از آن محل را ترک نکرد.
ثنایی روایت میکند:
“بعد یک چهارپایه کوچک برداشت و زیر هواپیما نشست و شروع به سیمکشی کرد!”
کاری که دیگران بیست دقیقه بیشتر دوام نمیآوردند
سیمکشی قسمت زیرین هواپیما به دلیل وضعیت قرار گرفتن بدن بسیار دشوار بود. فرد باید مدت زیادی دستها، سر و گردن خود را بالا نگه میداشت و همین مسئله باعث میشد کارکنان پس از پانزده تا بیست دقیقه خسته شوند و برای مدتی استراحت کنند.
اما ستاری آن شب ساعتها به کار ادامه داد.
یکی از همرزمانش میگوید:
“آن شب تیمسار ستاری آنقدر کار کرد تا اینکه ساعت ۲۳ تلفن دفتر آشیانه به صدا درآمد و ایشان را خواستند. رفت و کمی بعد دوباره برگشت و باز مشغول به کار شد.”
کار همچنان ادامه پیدا کرد تا سرانجام در ساعت سه و نیم نیمهشب، سیمکشی به پایان رسید.
“فرمانده هم کنار ما زحمت کشید“
پس از پایان کار، شهید ستاری به کارکنان خستهنباشید گفت و با آنها خداحافظی کرد.
یکی از نیروهایی که آن شب در آشیانه حضور داشت، حال و هوای کارکنان پس از پایان کار را چنین توصیف کرده است:
“ما هم از فرط خستگی نای حرف زدن نداشتیم. اما ته دلمان خوشحال بودیم که اگر عرقمان درآمد و خسته شدیم، فرمانده هم کنار ما زحمت کشید و کار کرد.”
روایت رنگآمیزی فنسهای پایگاه کیش و سیمکشی هواپیمای شکاری، دو تصویر از یک ویژگی مشترک در رفتار شهید ستاری است؛ فرماندهای که اگر انجام کاری را از نیروهایش انتظار داشت، خود نیز برای انجام همان کار وارد میدان میشد و جایگاه فرماندهی را مانعی برای حضور در کنار کارکنان نمیدانست.
شاید تعبیر همرزمانش برای چنین روحیهای، گویاتر از هر توصیف دیگری باشد: منصور ستاری در کار و تلاش، “خستگی را خسته کرده بود”.
امیر سرلشکر منصور ستاری در ۱۵ دیماه ۱۳۷۳، در سانحه سقوط هواپیما در نزدیکی فرودگاه اصفهان، همراه با جمعی از افسران بلندپایه نیروی هوایی به شهادت رسید.