دوراندیشی شهید ستاری در راه خودکفایی؛ از ساخت یک پیچ تا رؤیای ساخت هواپیما
در روزهایی که تأمین بسیاری از تجهیزات و قطعات مورد نیاز نیروی هوایی با محدودیتهای جدی روبهرو بود، شهید سرلشکر منصور ستاری تصویری متفاوت از آینده داشت. او خودکفایی را نه یک اقدام مقطعی برای عبور از شرایط جنگ، بلکه مسیری میدید که باید از کوچکترین قطعات آغاز شود و سرانجام به طراحی و ساخت پیچیدهترین تجهیزات هوایی برسد.
جملهای که از او به یادگار مانده، شاید روشنترین بیان این نگاه باشد:
“از ساختن پیچ، مهره و حتی کوچکتر از اینها شروع میکنیم و روزی به ساخت رادار و هواپیما میرسیم.”
آنچه در آن سالها برای بسیاری دور از دسترس به نظر میرسید، برای ستاری نقطهای در انتهای مسیری بود که باید قدمبهقدم پیموده میشد.
جهاد خودکفایی؛ پراکندگیهایی که باید به یک جریان تبدیل میشد
در روزهای پایانی سال ۱۳۶۲، با ادغام جهادهای سازندگی یگانهای نیروی هوایی و تحقیقات صنعتی نهاجا، جهاد خودکفایی بستری برای سازماندهی و پیگیری فعالیتهای نوآورانه شد.
تا پیش از آن، بخشی از تلاشهای فنی و ابتکارات در نقاط مختلف نیرو بهصورت پراکنده دنبال میشد.
شهید ستاری برای منسجم شدن همین فعالیتها تلاش میکرد. گروههایی که هرکدام در بخشی از نیروی هوایی مشغول حل مسئله بودند، باید یکدیگر را پیدا میکردند و فعالیتهایشان از مجموعه اقداماتی جسته و گریخته به جریانی سازمانیافته تبدیل میشد.
این انسجام، یکی از پایههای مهم حرکت به سوی خودکفایی بود.
از قطعات اف-۱۴ تا توپ ضدهوایی و رادار
دامنه فعالیتهایی که در این مسیر شکل گرفته بود، قابل توجه بود.
گروهی روی ساخت قطعات جنگنده اف-۱۴ فعالیت میکردند؛ گروهی ساخت توپ ضدهوایی ۲۳ میلیمتری را دنبال میکردند؛ گروهی در اورهال هواپیمای سی-۱۳۰ فعال بودند و گروهی دیگر به سراغ ساخت رادار رفته بودند.
در کنار این فعالیتها، پروژه اوج نیز با هدف دستیابی به توان ساخت هواپیما پیش میرفت.
وجه مشترک این پروژهها تنها داخلی بودن آنها نبود. اهمیت اصلی در این بود که نیروی هوایی به تدریج از حل موردی مشکلات به سمت ایجاد ظرفیت پایدار مهندسی و صنعتی حرکت میکرد.
نگاه ستاری نیز همین مسیر را دنبال میکرد؛ شروع از نیازهای کوچک و در دسترس، انباشتن تجربه و سپس ورود به پروژههایی که تا پیش از آن تصور میشد بدون اتکا به خارج امکانپذیر نیست.
اوج ۱۱۰؛ یکی از نشانههای مسیری که آغاز شده بود
در میان طرحهای آن دوره، پروژه اوج ۱۱۰ جایگاه ویژهای داشت.
پیشرفت این پروژه و دیگر فعالیتهای جهاد خودکفایی به مرحلهای رسیده بود که میشد بخشی از نتایج آن را در یک مجموعه کنار هم قرار داد و تصویری از توان فنی در حال شکلگیری نیروی هوایی ارائه کرد.
در آبانماه ۱۳۷۲، نمایشگاهی از دستاوردهای جهاد خودکفایی در دانشگاه هوایی برگزار شد؛ نمایشگاهی که امام شهید آیتالله سیدعلی خامنهای، رهبر وقت انقلاب اسلامی و فرمانده کل قوا، برای مشاهده دستاوردهای آن حضور یافتند.
برای شهید ستاری، این نمایشگاه صرفاً محل ارائه چند تجهیز و پروژه نبود؛ فرصتی بود تا حاصل سالها تلاش متخصصانی دیده شود که در شرایط محدودیت، مسیر ساختن را آغاز کرده بودند.
از رنگ داربستها تا جزئیات نمایشگاه
روایت برجایمانده از آمادهسازی نمایشگاه، وجه دیگری از شخصیت شهید ستاری را نشان میدهد.
او تنها پیگیر پروژههای کلان نبود. حتی هنگام آمادهسازی محوطه، بر جزئیات کار نظارت میکرد؛ از آسفالت محوطه گرفته تا رنگآمیزی جدولها و داربستهای نمایشگاه.
حتی تأکید کرده بود لولههای داربست نمایشگاه به رنگ سرمهای نیروی هوایی باشند.
این میزان حساسیت شاید در نگاه نخست ارتباطی با پروژههای بزرگ خودکفایی نداشته باشد، اما بخشی از همان روحیهای را نشان میدهد که در مدیریت ستاری دیده میشد: کاری که قرار است انجام شود، باید تا جزئیترین بخشهای آن جدی گرفته شود.
صبح جمعهای که ستاری بیقرار بود
صبح جمعه، نمایشگاه در دانشگاه هوایی برپا شده بود.
شهید ستاری زودتر از دیگران در محل حاضر شد و بار دیگر همه چیز را بررسی کرد.
برای او روز مهمی بود. قرار بود آقای شهید، فرمانده کل قوا، از نزدیک نتیجه تلاش متخصصان نیروی هوایی را ببینند؛ همان حرکتهایی که بخشی از آنها سالها قبل، شاید با ساخت یک قطعه کوچک و در کارگاهی محدود آغاز شده بود.
این بار مجموعهای از همان تلاشها کنار یکدیگر قرار گرفته بود: قطعات هواپیما، فعالیتهای تعمیر و اورهال، تجهیزات پدافندی، رادار و پروژههایی که از حرکت نیروی هوایی به سمت توان داخلی خبر میدادند.
بیش از یک ساعت در کنار فرمانده کل قوا
بازدید بیش از یک ساعت به طول انجامید.
شهید ستاری در کنار رهبر شهید انقلاب اسلامی حرکت میکرد و با دقت و آرامش درباره پروژهها و دستاوردها توضیح میداد.
تصویری که از این بازدید باقی مانده و در نسخه آرشیوی مطلب نیز منتشر شده است، همین لحظه را ثبت کرده؛ شهید منصور ستاری در کنار آقای شهید، در میان تجهیزات نمایشگاه جهاد خودکفایی نیروی هوایی.
اما اهمیت آن روز را باید در مسیری دید که به نمایشگاه ختم شده بود.
آنچه در برابر فرمانده کل قوا قرار داشت، فقط چند محصول نبود؛ حاصل کنار هم قرار گرفتن گروههایی بود که زمانی پراکنده فعالیت میکردند و اکنون بخشی از یک حرکت منسجم شده بودند.
خودکفایی برای ستاری یک پروژه نبود
اگر روایت این نمایشگاه را در کنار دیگر خاطرات مربوط به شهید ستاری قرار دهیم، یک ویژگی بیش از همه آشکار میشود: او خودکفایی را به یک پروژه یا محصول خاص محدود نمیکرد.
ساخت قطعه اف-۱۴ مهم بود.
اورهال سی-۱۳۰ اهمیت داشت.
ساخت توپ ضدهوایی و رادار مهم بود.
اوج ۱۱۰ نیز گامی بزرگتر در همان مسیر محسوب میشد.
اما آنچه همه اینها را به یکدیگر متصل میکرد، شکلگیری یک توانایی درون نیروی هوایی بود؛ اینکه متخصص ایرانی به جای انتظار برای دریافت قطعه، دانش یا راهحل از بیرون، خود وارد فرایند حل مسئله شود.
از همین منظر، جمله شهید ستاری درباره آغاز کردن از پیچ و مهره معنای عمیقتری پیدا میکند.
او نمیگفت یکباره هواپیما بسازیم.
میگفت از جایی که میتوانیم آغاز کنیم و آنقدر پیش برویم تا روزی بتوانیم به رادار و هواپیما برسیم.
دوراندیشی مردی که پایان مسیر را میدید
در اوایل دهه ۱۳۶۰، سخن گفتن از ساخت رادار و هواپیما در داخل کشور، در شرایط جنگ، تحریم و محدودیتهای گسترده فنی، بلندپروازانه به نظر میرسید.
اما دوراندیشی شهید ستاری شاید دقیقاً در همین نقطه بود.
او فاصله میان “پیچ و مهره” و “رادار و هواپیما” را انکار نمیکرد؛ برای طی کردن آن برنامه داشت.
باید گروههای پراکنده به یکدیگر متصل میشدند، تجربهها انباشته میشد، ساخت قطعات کوچک آغاز میشد، تعمیر و اورهال توسعه پیدا میکرد و سپس نیرو به سمت پروژههای پیچیدهتر حرکت میکرد.
نمایشگاه آبان ۱۳۷۲، تصویری از بخشی از همین مسیر بود.
آقای شهید در میان دستاوردها قدم میزدند و شهید ستاری در کنار ایشان، حاصل تلاش نیروهایش را یکبهیک توضیح میداد.
کمتر از دو سال بعد، در ۱۵ دیماه ۱۳۷۳، شهید منصور ستاری همراه جمعی از فرماندهان و همرزمانش در سانحه هوایی نزدیک فرودگاه اصفهان به شهادت رسید.
اما مسیری که برای آن تلاش کرده بود متوقف نشد.
شاید بهترین توصیف برای نگاه او همان جملهای باشد که سالها پیش گفته بود: از پیچ و مهره آغاز کنیم تا روزی به رادار و هواپیما برسیم.
برای شهید ستاری، خودکفایی یک شعار درباره آینده نبود؛ راهی بود که باید از کوچکترین قدم ممکن آغاز میشد.