«در حالی که فکر میکردیم جابهجاییها در آن شرایط ممکن نیست، شما تأکید داشتید که شدنی است و با راهنمایی و هدایت شما، این کار با وجود شرایط دشوار منطقه ممکن شد.»
این روایت سرهنگ رشید قشقایی، فرمانده مهندسی رزمی پدافند هوایی نهاجا و از همرزمان شهید منصور ستاری، از یکی از شبهای دشوار زمستان ۱۳۶۴ در منطقه اروند و آبادان است؛ شبی که انتقال تجهیزات پدافندی در شرایط سخت جوی و زیر حملات دشمن، به مأموریتی دشوار تبدیل شده بود.
زمستان ۱۳۶۴؛ آبادان زیر آتش
منطقه عمومی اروند و آبادان در سرمای زمستان همچنان زیر حملات و بمبارانهای دشمن قرار داشت.
مقر «شاهد»، وابسته به قرارگاه رعد، در جریان عملیات بزرگ آبی، خاکی و هوایی آن روزها نقش مهمی داشت و با رسیدن هشتمین روز عملیات، بمبارانهای عراق شدت بیشتری گرفته بود.
پلهای ایستگاه ۷ آبادان، ابوشانک و چویبده بهطور مستمر هدف قرار میگرفتند و همین مسئله پشتیبانی فنی و خدماتی از سایتهای هاگ، اسکایگارد و توپهای ضدهوایی مستقر در جزیره آبادان را دشوار کرده بود.
در چنین شرایطی جلسهای در قرارگاه رعد با حضور شهید منصور ستاری، شهید عباس بابایی و شهید مصطفی اردستانی برگزار شد.
از غذای نیروها تا احتمال آلودگی شیمیایی
یکی از موضوعاتی که در آن جلسه مورد توجه شهید ستاری قرار گرفت، مسئله تأمین غذای نیروهای مستقر در منطقه بود.
سرهنگ قشقایی روایت میکند که ستاری نسبت به احتمال بروز سانحه برای خودروهای حمل غذا یا آلودهشدن آنها به عوامل شیمیایی نگران بود و از نیروها پرسید برای جلوگیری از چنین وضعیتی چه تمهیداتی اندیشیدهاند.
در نهایت دستور داده شد برای مواجهه با مشکلات احتمالی، شبانه مقدار کافی کنسرو تهیه شود.
این بخش از روایت، وجهی از فرماندهی ستاری را نشان میدهد که در کنار مأموریت اصلی پدافند، به جزئیات پشتیبانی و وضعیت نیروهای حاضر در منطقه نیز توجه داشت.
مأموریتی که «نمیشد»
مسئله دشوارتر اما انتقال تجهیزات پدافندی بود.
پلهای ارتباطی آسیب دیده بودند و باید هشت موشک هاگ برای استقرار در کوثر ۶ به جزیره منتقل میشد.
باران شدت گرفته بود و شرایط منطقه به اندازهای دشوار بود که انجام مأموریت تقریباً ناممکن به نظر میرسید.
سرهنگ قشقایی درباره آن لحظات میگوید:
«نمیدانم تجربه و تخصص یا توکل و اراده، کدامیک بود که صلابت و استقامت را در کلام شما جان میبخشید. با اینکه همه میگفتند نمیشود و ممکن نیست، شما تأکید داشتید تا صبح موشکها تحویل سایت هاگ شود.»
پس از پایان جلسه، نیروها به سمت آبادان حرکت کردند. برای تأمین وسیله انتقال تجهیزات نیز با علی احمدی، فرمانده پدافند سپاه، درباره تهیه قایق بزرگ «طارق» هماهنگی شد.
تا ساعت چهار صبح
مأموریت در شرایطی دشوار ادامه پیدا کرد.
با وجود مشکلات فراوان، سرانجام تا حدود ساعت چهار صبح سامانه و موشکها به محل مورد نظر منتقل شدند.
اما روایت به همینجا ختم نمیشود.
حدود ساعت پنج صبح، شهید ستاری خود به جزیره آمد.
قشقایی آن لحظه را چنین به یاد میآورد:
«به بچهها خسته نباشید گفتید، در حالی که همه سرتاپا گِلی شده بودیم!»
چهار نفر نیز بر اثر واژگونی یک دستگاه تویوتا مجروح شده بودند و نگرانی درباره وضعیت آنان وجود داشت. ستاری به قشقایی اطلاع داد که حال مجروحان مساعد است و در بیمارستان طالقانی بستری شدهاند.
قشقایی در همانجا متوجه شد که ستاری پیش از آمدن به محل مأموریت، شخصاً به بیمارستان رفته و از مجروحان سرکشی کرده است.
از بیمارستان تا سایت هاگ
پس از آن، شهید ستاری و سرهنگ قشقایی به سایت هاگ رفتند و سپس از مسیر کوی ذوالفقاریه به سمت رادار بندر امام بازگشتند.
قشقایی که پس از آن شب توان ادامه حرکت نداشت، در دفتر رادار استراحت کرد.
او نتیجه آن شب را در یک جمله خلاصه میکند:
«شب بسیار سختی بود، اما با تلاش بچهها و ایمانی که شما به انجامش داشتید، بالاخره شد.»
روایت «ناممکن، ممکن» بخشی از مجموعه «رزمنده و فرمانده» پایگاه اطلاعرسانی شهید ستاری است؛ مجموعهای که خاطرات و رخدادهای دوران خدمت شهید منصور ستاری را از زبان همرزمان او روایت میکند.