مسئولیت برای آدم‌های نازپرورده نیست

۵ دقیقه

زمان مطالعه :

چند توصیه مهم از زبان “منصور”؛ مسئولیت برای آدم‌های نازپرورده نیست

از شهید سرلشکر منصور ستاری تنها خاطرات فرماندهی، ابتکارات پدافندی و طرح‌های فنی باقی نمانده است. بخشی از میراث او را باید در نوشته‌هایی جست‌وجو کرد که نشان می‌دهند پشت تصمیم‌ها و عملکردش، چه نگاهی به مدیریت، جوانان، تجربه، سختی و استقلال کشور وجود داشته است.

در یکی از دست‌نوشته‌های به‌جامانده از شهید ستاری، دو موضوع به شکلی صریح در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند: مسئولیت‌پذیری در جمهوری اسلامی نیازمند انسان‌های آبدیده است و استقلال کشور بدون خودکفایی ممکن نیست.

“اگر کسی بخواهد مسئولیت داشته باشد، نباید نازپرورده باشد“

شهید ستاری در بخشی از این نوشته، تصویری روشن از مدیر مورد نیاز کشور ارائه می‌کند:

“اگر کسی در جمهوری اسلامی ایران بخواهد مسئولیت داشته باشد، نباید نازپرورده باشد. در برابر دنیایی که روبه‌روی ما قد علم کرده، باید قوی بود؛ اراده باید قوی باشد و جوان‌ها باید از پیرها بیاموزند و کار بفهمند.”

او سپس با صراحت بیشتری ادامه می‌دهد:

“این جمهوری اسلامی که آدم معمولی نمی‌تواند از پس آن بربیاید، وای به این‌که آدمی در لای زرورق هم بزرگ شده باشد! در سختی و رنج بزرگ شدن، برای سیستم مدیریتی کشور بسیار مفید است.”

این جملات را وقتی در کنار زندگی خود ستاری قرار می‌دهیم، معنای روشن‌تری پیدا می‌کنند.

او درباره مفهومی سخن می‌گوید که شخصاً تجربه کرده بود؛ نسلی از مدیران و فرماندهان که بخش مهمی از آموزش مدیریتی خود را نه در شرایط آرام، بلکه در میانه انقلاب، جنگ، کمبود تجهیزات، تحریم و مسئولیت‌های سنگین به دست آورده بودند.

سختی، بخشی از تربیت مدیر است

در نگاه ستاری، سختی صرفاً مانعی نیست که باید از آن عبور کرد.

سختی می‌تواند انسان را برای مسئولیت آماده کند.

کسی که قرار است در موقعیتی حساس تصمیم بگیرد، باید بتواند فشار را تحمل کند، در نبود امکانات راه‌حل پیدا کند و مسئولیت نتیجه تصمیم خود را نیز بپذیرد.

به همین دلیل، تعبیر “نازپرورده” در سخن ستاری معنایی فراتر از وضعیت اقتصادی یا شیوه زندگی دارد. مسئله اصلی، انسانی است که در مواجهه با نخستین دشواری از حرکت بازمی‌ماند.

فرمانده‌ای که سال‌ها با محدودیت قطعات و تجهیزات نیروی هوایی، فشار جنگ و دشواری حفظ آمادگی عملیاتی روبه‌رو بود، طبیعی است که تاب‌آوری را بخشی از صلاحیت مدیریتی بداند.

جوان‌ها باید از پیرها بیاموزند و “کار بفهمند“

در میان این جملات، یک توصیه مهم دیگر نیز وجود دارد:

“جوان‌ها باید از پیرها بیاموزند و کار بفهمند.”

ستاری از نسلی سخن می‌گوید که باید مسئولیت آینده را برعهده بگیرد، اما جوان بودن را به تنهایی کافی نمی‌داند.

در نگاه او، تجربه باید منتقل شود.

جوان باید در کنار افراد باتجربه قرار گیرد، یاد بگیرد و به فهم واقعی از کار برسد.

این نگاه را می‌توان در شیوه فرماندهی خود ستاری نیز دید؛ فرمانده‌ای که از نیروهای جوان و ایده‌های تازه حمایت می‌کرد، اما همزمان بر دانش، تخصص و شناخت دقیق مسئله تأکید داشت.

بنابراین میدان دادن به جوانان در منطق او، جایگزین تجربه نبود؛ راهی برای انتقال تجربه و ساختن نسل بعدی متخصصان و مدیران بود.

خودکفایی؛ بیرون آمدن از زیر یوغ دیگران

بخش دیگری از دست‌نوشته شهید ستاری به موضوعی اختصاص دارد که تقریباً در سراسر زندگی حرفه‌ای او قابل مشاهده است: خودکفایی.

او می‌نویسد:

“خودکفایی چیزی است که امام خمینی (ره) می‌فهمیدند و می‌دانستند که این موضوع چگونه آدم را از زیر یوغ دیگران بیرون می‌آورد.”

و در ادامه با اشاره به وصیت‌نامه امام خمینی (ره) می‌گوید:

“می‌فرمایند باید روی پاهای خودتان بایستید؛ چون در رنج بزرگ شده و می‌فهمد که می‌شود خودکفا بود.”

برای منصور ستاری، خودکفایی یک مفهوم انتزاعی نبود.

او در نیرویی خدمت می‌کرد که بخش بزرگی از تجهیزات پیچیده آن پیش از انقلاب از خارج خریداری شده بود و با وقوع انقلاب و سپس جنگ، دسترسی به پشتیبانی خارجی و بسیاری از قطعات آن با محدودیت‌های جدی روبه‌رو شد.

در چنین شرایطی، وابستگی معنایی کاملاً عملی داشت: اگر قطعه‌ای تأمین نمی‌شد، ممکن بود یک هواپیما از خط پرواز خارج شود؛ اگر سامانه‌ای قابل تعمیر نبود، بخشی از توان دفاعی کشور کاهش پیدا می‌کرد.

از همین‌جا بود که “روی پای خود ایستادن” برای ستاری به مسئله‌ای مرتبط با امنیت کشور تبدیل شد.

از یک دست‌نوشته تا یک شیوه فرماندهی

اهمیت این نوشته کوتاه در آن است که بسیاری از رفتارهای شناخته‌شده شهید ستاری را می‌توان در همین چند جمله ریشه‌یابی کرد.

چرا تا آخرین ساعات شب در پروژه‌های فنی حضور داشت؟

چرا از ساخت قطعاتی کوچک تا رؤیای ساخت هواپیما حمایت می‌کرد؟

چرا به متخصصان فرصت آزمودن راه‌های تازه می‌داد؟

چرا مطالعه و انتقال دانش را جدی می‌گرفت؟

و چرا در سال‌هایی که تأمین تجهیزات خارجی دشوار شده بود، جهاد خودکفایی را تنها یک اقدام موقت برای دوران جنگ نمی‌دید؟

پاسخ بخشی از این پرسش‌ها در همین نوشته نهفته است:

کشوری که می‌خواهد مستقل تصمیم بگیرد، باید بتواند روی پای خود بایستد؛ و چنین کشوری به مدیرانی نیاز دارد که در برابر سختی عقب ننشینند.

چند جمله، یک منظومه فکری

این دست‌نوشته کوتاه شاید در نگاه نخست مجموعه‌ای از توصیه‌های مدیریتی باشد، اما وقتی در کنار کارنامه منصور ستاری قرار می‌گیرد، به چیزی بیش از توصیه تبدیل می‌شود.

او از جوانان می‌خواهد یاد بگیرند.

از مدیران می‌خواهد آبدیده باشند.

بر اراده تأکید می‌کند.

سختی را بخشی از تربیت انسان مسئول می‌داند.

و در نهایت همه اینها را به استقلال و خودکفایی پیوند می‌زند.

در این نگاه، خودکفایی فقط با کارخانه و تجهیزات ساخته نمی‌شود؛ پیش از آن باید انسانی تربیت شود که باور داشته باشد می‌تواند مسئولیت بپذیرد، یاد بگیرد، سختی تحمل کند و مسئله را حل کند.

شاید به همین دلیل است که فاصله میان نوشته‌های منصور ستاری و عملکرد او چندان زیاد نیست.

آنچه نوشته، همان چیزی است که در سال‌های فرماندهی دنبال کرده است:

اراده قوی، یادگیری، تجربه، تحمل سختی و ایستادن روی پای خود.

 

پربازدیدترین

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

پیش به سوی عبور از موانع با نوآوری

پیش به سوی...

یک گام جلوتر از دیگران

یک گام جلوتر...

اوج چگونه «اوج» گرفت؟

اوج چگونه «اوج»...

نبردی پس از جنگ

نبردی پس از...

مأموریت غیرممکنی که انجام شد

مأموریت غیرممکنی که...

فراتر از معیارها

فراتر از معیارها؛...

برچسب ها

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

نظرات کاربران

نظرات ثبت شده از کاربران و علاقمندان به این محتوا…

نظرات کاربران

نام و نام خانوادگی