عباس، امروز پرواز نکن

۳ دقیقه

زمان مطالعه :

“عباس، امروز پرواز نکن”؛ روایت سورنا ستاری از آخرین گفت‌وگوی شهید ستاری و شهید بابایی

شهید عباس بابایی و شهید منصور ستاری از فرماندهانی بودند که در سال‌های دفاع مقدس ارتباطی نزدیک و مستمر با یکدیگر داشتند. سورنا ستاری، فرزند شهید سرلشکر منصور ستاری، در روایتی از آخرین ساعات پیش از شهادت شهید بابایی، از گفت‌وگویی میان این دو فرمانده سخن گفته است؛ گفت‌وگویی که در حافظه او از دوران نوجوانی باقی مانده است.

گفت‌وگویی در ساعت چهار صبح

سورنا ستاری می‌گوید شهید بابایی را در دوران نوجوانی و جوانی خود بارها دیده بود، اما خاطره روز شهادت او را هیچ‌گاه فراموش نکرده است.

شب عید قربان، ۱۵ مرداد سال ۱۳۶۶، حدود ساعت چهار صبح و زمانی که هوا هنوز گرگ‌ومیش بود، منصور ستاری با عباس بابایی صحبت می‌کرد.

او آن لحظات را چنین روایت می‌کند:

“آن موقع موبایل و اینها هم نبود و به صورت محرمانه صحبت می‌کردند.”

به گفته سورنا ستاری، شهید بابایی قصد پرواز داشت و ارتباط نزدیک میان او و منصور ستاری باعث شده بود هر زمان دیگران نمی‌توانستند او را از انجام پرواز منصرف کنند، با ستاری تماس بگیرند.

“شهید بابایی و پدرم خیلی ارتباطات تنگاتنگی داشتند و وقتی کسی زورش نمی‌رسید که شهید بابایی را از پرواز منع کند، با پدرم تماس می‌گرفتند.”

“به دلم بد آمده“

آن شب، فرزندان منصور ستاری در اتاق مجاور بودند و صدای گفت‌وگوی پدرشان با شهید بابایی را می‌شنیدند.

ستاری اصرار داشت که بابایی آن روز پرواز نکند:

“پدرم مدام اصرار می‌کرد: عباس، پرواز نکنید، من به دلم بد آمده، امروز پرواز نکن.”

اما در سوی دیگر گفت‌وگو، شهید بابایی بر انجام پرواز اصرار داشت.

سرانجام او آن روز پرواز کرد و در جریان مأموریت، ترکش به کابین دوم هواپیما اصابت کرد و شهید بابایی در روز عید قربان به شهادت رسید.

گریه‌ای که فرزندانش ندیده بودند

برای سورنا ستاری، آنچه پس از رسیدن خبر شهادت عباس بابایی رخ داد، به اندازه گفت‌وگوی چند ساعت قبل در ذهن ماندگار شد.

او می‌گوید تا آن روز هرگز گریه پدرش را ندیده بود. منصور ستاری افسری محکم بود و در سال‌های جنگ بسیاری از دوستان و همرزمانش را از دست داده بود، اما فرزندش به یاد نداشت که او را در حال گریه دیده باشد.

شهادت بابایی اما متفاوت بود:

“تا به آن روز هیچ وقت گریه پدرم را ندیده بودم. یک افسر ارتشی خیلی محکم بود و خیلی از دوستانش شهید شده بودند، ولی هیچ وقت ندیدم گریه کند؛ ولی در شهادت شهید بابایی حالات عجیبی داشت و به معنای واقعی گریه می‌کرد که خودش هم بعدها شهید شد.”

دو فرمانده در یک مسیر

سورنا ستاری در ادامه روایت خود، شهید بابایی را انسانی تأثیرگذار در دوران جنگ می‌داند که الگویی برای خدمت به کشور ارائه کرد.

او معتقد است در شرایطی که امکانات محدود بود، افرادی مانند شهید بابایی با ارائه راه‌حل‌های علمی و عملیاتی و استفاده از نوآوری، جنگ را مدیریت کردند و همین نوآوری‌ها در شکوفایی نیروی هوایی اثرگذار بود.

روایت آخرین گفت‌وگوی شهید منصور ستاری و شهید عباس بابایی، در کنار خاطره اندوه عمیق ستاری پس از شنیدن خبر شهادت همرزمش، گوشه‌ای از ارتباط نزدیک این دو فرمانده در سال‌های دفاع مقدس را بازگو می‌کند؛ ارتباطی که سال‌ها بعد، فرزند شهید ستاری آن را از خاطرات نوجوانی خود روایت کرد.

 

پربازدیدترین

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

پیش به سوی عبور از موانع با نوآوری

پیش به سوی...

یک گام جلوتر از دیگران

یک گام جلوتر...

اوج چگونه «اوج» گرفت؟

اوج چگونه «اوج»...

نبردی پس از جنگ

نبردی پس از...

مأموریت غیرممکنی که انجام شد

مأموریت غیرممکنی که...

فراتر از معیارها

فراتر از معیارها؛...

برچسب ها

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

نظرات کاربران

نظرات ثبت شده از کاربران و علاقمندان به این محتوا…

نظرات کاربران

نام و نام خانوادگی