سرتیپ سعید پورداراب؛ روایت فرماندهای از روزهای دشوار آغاز جنگ
سرتیپ سعید پورداراب، از فرماندهان ارتش در دوران دفاع مقدس و از چهرههای فعال در پژوهش و تاریخنگاری جنگ ایران و عراق، چهارم دیماه درگذشت. او از فرماندهان حاضر در آزادسازی خرمشهر و دیگر عملیاتهای دوران دفاع مقدس بود و نشان فتح را نیز در کارنامه داشت.
پورداراب تا سالهای پایانی زندگی در حوزه پژوهش و انتقال تجربیات دوران جنگ فعالیت داشت. بخشی از روایتهای او، تصویری از شرایط ارتش در ماههای منتهی به آغاز جنگ، وضعیت یگانهای نظامی و دشواریهایی است که نیروهای ارتش در نخستین روزهای تهاجم عراق با آن روبهرو بودند.
از حوادث پیش از جنگ تا تشکیل لشکر ۲۱ حمزه
پورداراب بخشی از مشکلات ارتش در آغاز جنگ را متأثر از حوادث ۱۹ ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی میدانست.
او درباره شرایط آن دوران گفته بود:
“در مرداد سال ۵۹، کودتای نوژه (نقاب) در کشور رخ داد که تعدادی از فرماندهان، بهخصوص از لشکر دو مرکز (گارد تهران)، بازداشت شدند. لشکر ۹۲ زرهی هم که در خوزستان بود، پس از این حادثه ضربه سختی خورد و بسیاری از فرماندهانش بازداشت، برکنار و تعدادیشان اعدام شدند.”
پورداراب همچنین به شرایط لشکر ۹۲ زرهی در ماههای نخست پس از انقلاب اشاره کرده و گفته بود که این لشکر به دلیل فقدان افسران کارآزموده با مشکلاتی مواجه شده بود.
خود او در مرداد ۱۳۵۹، پس از تغییراتی که در لشکر دو مرکز رخ داد، بهعنوان معاون عملیات تیپ یک پیاده در پادگان قصر فعالیت میکرد. پس از آن، دستور ادغام لشکرهای یک و دو مرکز صادر شد و لشکر ۲۱ حمزه شکل گرفت.
به گفته پورداراب، از ابتدای پیروزی انقلاب تا آغاز جنگ، ۱۵ گردان از لشکرهای یک و دو مرکز برای مقابله با نیروهای ضدانقلاب به مناطق بحرانی کشور اعزام شده بودند و همین وضعیت باعث شده بود توجه کافی به مرز ایران و عراق در خوزستان صورت نگیرد.
“همه میدانستیم عراق تصمیم به حمله گرفته است“
پورداراب تأکید داشت که نشانههای آمادگی عراق برای آغاز جنگ پیش از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ آشکار شده بود.
او با اشاره به طرح عملیاتی “ابوذر” گفته بود:
“وقتی معاون عملیات تیپ شدم، زمانی بود که طرح عملیاتی ابوذر در نیروی زمینی ابلاغ شده بود. این طرح در خرداد سال ۵۹ تهیه شده بود و همه میدانستند که عراق تصمیم حمله دارد و هر روز مواضع خود را جلوتر میآورد.”
به روایت او، درگیریهای مرزی در هفتههای منتهی به جنگ بهشدت افزایش یافته بود. پورداراب از اسنادی سخن گفته بود که نشان میداد جانشین لشکر ۹۲ زرهی در ۲۴ شهریور ۱۳۵۹ تنها در یک روز، هشت نامه و پیام برای واحدهای مختلف ارسال کرده و در همه آنها نسبت به آمادگی عراق برای حمله هشدار داده بود.
با این حال، او معتقد بود به دلیل بههمریختگی نظم سازمانی ارتش و بیاعتمادی موجود نسبت به یگانهای نیروهای مسلح، طرح عملیاتی ابوذر با وجود ابلاغ در ۱۵ شهریور ۱۳۵۹ به اندازه لازم جدی گرفته نشد و در نخستین روزهای حمله عراق، نیروهای ایرانی با شرایط دشواری مواجه شدند.
دو ضعف عمده ارتش در آغاز جنگ
پورداراب دو مشکل را در وضعیت ارتش در آغاز جنگ برجسته میکرد.
نخست، آسیب دیدن سیستم اطلاعاتی ارتش پس از انقلاب و از بین رفتن پایگاههای اطلاعاتی ایران در خاک عراق بود. او گفته بود:
“تا جایی که من مطلع هستم، ما ۱۶۳ پایگاه اطلاعاتی در عراق داشتیم. این سیستم پس از انقلاب آسیب دید و افرادی که در عراق مأموریت داشتند از ترس محکومیت به کشور نیامدند.”
دومین مسئله، حضور بخش قابل توجهی از نیروی زمینی ارتش و نیروهای داوطلب مردمی در درگیریهای کردستان و غرب کشور بود؛ وضعیتی که به گفته پورداراب، مانع از استقرار گسترده و مناسب نیروها در منطقه جنوب شده بود.
لشکر ۹۲ زرهی در برابر توان گسترده عراق
پورداراب در تشریح وضعیت لشکر ۹۲ زرهی در خوزستان، از نابرابری قابل توجه نیروها در نخستین هفتههای جنگ سخن گفته بود.
به روایت او، در دو هفته نخست تهاجم عراق، در محورهایی که ارتش عراق با یک لشکر تقویتشده حمله میکرد، ایران در مواردی نمیتوانست بیش از دو گردان سازماندهی کند.
او درباره منطقه شلمچه گفته بود:
“لشکر سه زرهی عراق با همراهی دو تیپ کماندو حمله کردند، آن وقت ما چه واحدی داشتیم؟ ۲۳۲ تانک، ۱۵۱ دژ با ۴۰ درصد استعداد (پیاده) و تیپ ۱۶۵ مکانیزه از لشکر ۹۲ که در دشتی باز مقابل دو لشکر با انبوه تانک باید مقاومت میکرد.”
پورداراب همچنین یادآوری کرده بود که در همان ۴۸ ساعت نخست، ۱۲ تانک ایرانی همراه با نفرات آنها در آتش سوختند؛ نیروهایی که به گفته او کمتر از آنان سخن گفته شده است.
لشکر ۹۲ زرهی باید از چنگوله در استان ایلام تا مقابل شهر فاو عراق، در محدودهای نزدیک به ۵۰۰ کیلومتر، دفاع میکرد. در برابر آن نیز لشکرهای ۹ و ۱۰ زرهی، لشکرهای یک و پنج مکانیزه و دو تیپ مخصوص ارتش عراق قرار داشتند.
با این همه، پورداراب معتقد بود نیروهای ایرانی با وجود کمبودها و با ازجانگذشتگی توانستند تا حد زیادی مانع پیشروی ارتش بعث شوند.
وقتی ستون تانکها روی پل ستارخان متوقف شد
بخش دیگری از خاطرات پورداراب به اعزام لشکر ۲۱ حمزه به جنوب مربوط است.
به گفته او، چهار گردان این لشکر در غرب و شمالغرب کشور حضور داشتند و دیگر نیروها در پادگان آمادهباش بودند. سرانجام در هفتم مهر دستور حرکت لشکر ۲۱ به جنوب صادر شد و تا رسیدن نیروها به منطقه در ۱۵ مهر، ارتش عراق حدود ۸۰ کیلومتر در خاک ایران پیشروی کرده بود.
اما ماجرای اعزام بخشی از نیروها حتی پیش از آغاز رسمی جنگ نیز با مشکلاتی همراه شده بود.
پورداراب روایت کرده بود که در ۲۴ شهریور به لشکر ۲۱ دستور داده شد یک گروه رزمی برای پیوستن به گروه رزمی ۱۳۷ زرهی شیراز به منطقه فکه اعزام کند. او مأمور همراهی این گردان شد.
گردان پیاده حرکت کرد و روز بعد قرار بود ستون تانکها از پادگانهای قصر و افسریه با تریلی به ایستگاه نظامی راهآهن تهران منتقل و از آنجا با قطار راهی اندیمشک شود.
اما هنگامی که ستون زرهی به پل ستارخان رسید، گروهی مانع حرکت آن شدند و با تیراندازی هوایی و زمینی، نسبت به احتمال وقوع کودتایی دیگر ابراز نگرانی کردند.
پورداراب برای حل مشکل به محل رفت و پس از گفتوگو، توافق شد نیروهایی که راه را بسته بودند، ستون را تا راهآهن همراهی کنند. این اتفاق، به گفته او، موجب تأخیر در رسیدن واحدها به جنوب شد.
۱۲۶ روز در منطقه
پس از انتقال واحد زرهی به اندیمشک، پورداراب با سرهنگ مظاهری، سرپرست وقت پادگان دزفول، دیدار کرد و واحد تحویل داده شد.
او سپس به تهران بازگشت، اما با آغاز بمبارانهای عراق بار دیگر مأموریت یافت. سوم مهر ۱۳۵۹ دستور اعزام گروه رزمی ۱۴۱ به خوزستان صادر شد.
پورداراب پس از رسیدن به منطقه، به این گروه پیوست و به گفته خودش، ۱۲۶ روز در منطقه باقی ماند.
او از مقاومت دو گردان در غرب کرخه و دو گردان در محور موسیان یاد کرده و گفته بود:
“هفت شبانهروز در برابر سه لشکر جنگیدند و مقاومت کردند و در غرب شوش، ارتش عراق را متوقف کردند. در آن نبردها، شهید بسیاری دادیم که درباره آنها کم گفته شده است.”
به روایت سرتیپ سعید پورداراب، با رسیدن نیروهای کمکی تا ۱۵ مهر و شکلگیری مقاومت در چهار محور اصلی، سرانجام از دستیابی ارتش عراق به اهداف مورد نظرش جلوگیری شد؛ روزهایی که بخش مهمی از خاطرات و پژوهشهای سالهای بعد این فرمانده ارتش را شکل داد.