“اینها حق به گردن ما دارند”؛ روایت یک تصمیم انسانی از شهید منصور ستاری
شهید منصور ستاری به همان اندازه که مسائل دفاعی و مسئولیتهای نیروی هوایی را جدی میگرفت، به زندگی روزمره مردم و مشکلات کارکنان نیز توجه داشت. همرزمانش از فرماندهای سخن گفتهاند که حتی در میانه مهمترین مأموریتها، مسائل انسانی را از نظر دور نمیکرد و همواره از حقی میگفت که مردم بر گردن او و همراهانش دارند.
نیازهای کارکنان نیروی هوایی، شرایط مردم و روستاییان و احترام به خانوادههای شهدا، جانبازان و آزادگان، از موضوعاتی بود که در کنار دیگر امور نیرو مورد توجه شهید ستاری قرار داشت.
ستوانیکم محمدنبی زهری، از کارکنان نهاجا، خاطرهای از بهار سال ۱۳۷۳ روایت کرده است که نمونهای از همین نگاه را نشان میدهد؛ خاطرهای که در اردوگاه “بیشهکلا” در شمال کشور رقم خورد.
نامهای برای یک مشکل شخصی
زهری برای انجام مأموریتی به اردوگاه بیشهکلا اعزام شده بود. در همان روزها، تیمسار ستاری برای بازدید از اردوگاه به آنجا آمد.
زهری که این فرصت را مناسب دیده بود، تصمیم گرفت مشکل شخصی خود را با فرمانده نیروی هوایی در میان بگذارد. خواستهاش را روی کاغذ نوشت، داخل پاکتی گذاشت و منتظر فرصتی ماند تا آن را به دست تیمسار برساند.
او روایت میکند:
“تیمسار ستاری برای بازدید از اردوگاه آمده بودند. موقعیت را مناسب دیدم و تصمیم گرفتم مشکل خصوصی خودم را با ایشان در میان بگذارم. مطلب را نوشته، در پاکتی قرار دادم و در پی فرصتی بودم تا به دست تیمسار برسانم.”
دیدار ساعت ۱۰ شب کنار ساحل
ساعت حدود ۱۰ شب، زهری به همراه سرهنگ اسدیان، فرمانده اردوگاه، برای دیدن تیمسار ستاری رفت.
آنها ستاری را در نزدیکی ساحل دیدند؛ در حالی که لباس ورزشی به تن داشت. پس از سلام و احوالپرسی و پیش از آنکه زهری فرصتی پیدا کند تا موضوع نامه و خواسته شخصیاش را مطرح کند، گفتوگو به مسیر دیگری رفت.
شهید ستاری رو به سرهنگ اسدیان کرد و پرسید:
“آیا روستاییان برای ماهیگیری اینجا میآیند؟”
سرهنگ اسدیان پاسخ داد:
“قربان، در این محدوده نمیگذاریم کسی ماهی بگیرد.”
این پاسخ، پرسش دیگری را به دنبال داشت. ستاری خواست بداند چرا از ماهیگیری مردم جلوگیری میشود.
فرمانده اردوگاه توضیح داد:
“قربان، اینجا منطقه نظامی است.”
“اینجا منطقه نظامی نیست، اردوگاه است“
پاسخ شهید ستاری به این توضیح، همان بخش از خاطره است که سالها در ذهن زهری باقی ماند.
ستاری گفت:
“اینجا منطقه نظامی نیست، اردوگاه است و محل استراحت. روستاییانی که اینجا ماهی میگیرند، اغلب از خانواده محترم شهدا هستند. اینها حق به گردن ما دارند. شما که نگذارید، آن طرف هم که نمیگذارند، پس این بندگان خدا روزیشان را از کجا به دست آورند؟”
برای ستاری، مسئله تنها اجازه ورود چند ماهیگیر به محدوده اردوگاه نبود؛ او به زندگی کسانی توجه داشت که از همین راه روزی خود را به دست میآوردند و معتقد بود نمیتوان بدون توجه به شرایط آنان، راه امرار معاششان را بست.
نهفقط اجازه ماهیگیری؛ تراکتور هم در اختیارشان بگذارید
زهری میگوید پس از سخنان شهید ستاری، پشیمانی را میشد در چهره سرهنگ اسدیان دید.
فرمانده اردوگاه به تیمسار گفت:
“هرچه شما بفرمایید، همان کار را میکنیم.”
اما دستور ستاری تنها به برداشتن ممنوعیت ماهیگیری محدود نشد. او گفت:
“از این به بعد، نه تنها اجازه میدهید ماهی بگیرند، بلکه تراکتور هم برای کشیدن تور ماهیگیری در اختیارشان قرار میدهید.”
به این ترتیب، محدودیتی که برای ماهیگیری روستاییان ایجاد شده بود، با دستور فرمانده نیروی هوایی برداشته شد و حتی امکانات اردوگاه نیز برای کمک به آنها در اختیارشان قرار گرفت.
حقی که فرمانده بر گردن خود میدانست
ستوانیکم محمدنبی زهری این خاطره را نمونهای از توجه شهید ستاری به مسائل مردم و کسانی میداند که زندگیشان در پیرامون مجموعههای تحت مدیریت نیروی هوایی جریان داشت.
او آن شب برای مطرح کردن مشکل شخصی خودش به دیدار فرمانده رفته بود، اما پیش از آنکه فرصتی برای ارائه نامه پیدا کند، شاهد گفتوگویی شد که برایش به درسی ماندگار تبدیل شد؛ فرماندهای که وقتی شنید راه کسب روزی گروهی از روستاییان بسته شده است، نه تنها دستور داد مانع از سر راهشان برداشته شود، بلکه خواست امکاناتی نیز برای کمک به کار آنان فراهم شود.
جمله شهید ستاری، خلاصه همان نگاهی بود که زهری از آن شب به یاد سپرد:
“اینها حق به گردن ما دارند.”
امیر سرلشکر منصور ستاری در ۱۵ دیماه ۱۳۷۳، در سانحه سقوط هواپیما در نزدیکی فرودگاه اصفهان، همراه با جمعی از افسران بلندپایه نیروی هوایی به شهادت رسید.