ایستادگان روزهای بمباران

۴ دقیقه

زمان مطالعه :

ایستادگان روزهای بمباران؛ روایت یک شب طولانی در آبادان با شهید ستاری

چهار روز به نوروز مانده بود؛ روزهایی از اسفند ۱۳۶۴ که آبادان همچنان درگیر جنگ و تهدید حملات هوایی دشمن بود. سرهنگ رشید قشقایی، فرمانده مهندسی رزمی نهاجا و از پیشکسوتان نیروی هوایی، در خاطره‌ای از آن روزها، شبی را روایت می‌کند که شهید منصور ستاری با وجود ساعت‌ها کار و اندوه شهادت یکی از همرزمانش، تا صبح از مواضع پدافندی منطقه بازدید کرد و پیگیری امور نیروها را لحظه‌ای کنار نگذاشت.

این خاطره از روزهای پایانی سال ۱۳۶۴ آغاز می‌شود؛ زمانی که ستاری و همراهانش به مقر مهندسی رزمی نهاجا در آبادان رفتند تا وضعیت ارتباط بی‌سیم ایستگاه راداری بندر امام خمینی(ره) را سامان دهند.

همافر فاجانی و ستوان‌یکم جوادنیا نیز در جلسه، گزارشی از برقراری ارتباط بی‌سیم میان رادار بندر امام و سایت هاگ مستقر در کناره‌های اروند ارائه کردند. کار با سرعت مطلوبی پیش رفته بود.

دیدار با آیت‌الله جمی و تقویت پدافند آبادان

پس از آن، ستاری و همراهانش برای دیدار با مرحوم آیت‌الله غلامحسین جمی، امام جمعه وقت آبادان، رفتند.

آیت‌الله جمی در این دیدار توصیه کرد تجهیزات پدافندی بیشتری برای حفاظت از شهر آبادان اختصاص یابد. ستاری نیز دستورات لازم را برای تأمین امنیت هوایی شهر صادر کرد و از امام جمعه آبادان خواست همرزمان نیروی هوایی را دعا کند.

چهار روز به عید نوروز باقی مانده بود و آیت‌الله جمی خطاب به آنان گفت:

“شما که سرباز امام زمان هستید، همه را دعا کنید.”

پس از این دیدار، ستاری به قشقایی مأموریت داد به پل ایستگاه هفت آبادان برود و اقدامات مهندسی لازم را برای استقرار دو قبضه ضدهوایی انجام دهد. قرار بود با همکاری امیر سرتیپ غلامی، توپ‌های ۲۳ میلی‌متری در محل مستقر شوند.

بازدیدی که از ساعت ۱۰ شب آغاز شد

باران شدت گرفته و شرایط کار را دشوارتر کرده بود. قرار شد همه جنگ‌افزارهایی که در مواضع جدید مستقر شده بودند، شبانه مورد بازدید میدانی قرار گیرند.

آن شب قشقایی به جای استوار حاتمی، راننده ستاری، همراه او شد. بازدید از ساعت ۱۰ شب آغاز شد.

نخست به سایت موشکی “راپیر” در کوی ذوالفقاریه رفتند و پس از آن مسیر را تا قرارگاه کربلا در دهانه فاو و سایت‌های هاگ و اسکای‌گارد ادامه دادند.

بازدیدها تا نزدیکی صبح طول کشید. ستاری با آنکه تمام روز را نیز به پیگیری امور گذرانده بود، بدون اظهار خستگی از بخش‌های مختلف بازدید می‌کرد و جزئیات کار را مورد بررسی قرار می‌داد.

اما در چهره‌اش اندوهی دیده می‌شد که به خستگی شبانه شباهت نداشت. قشقایی علت را پرسید، اما ستاری در آن لحظه چیزی نگفت.

از صبحانه پرسنل تا لباس و ماسک شیمیایی

حدود ساعت چهار صبح بازدید میدانی به پایان رسید، اما پیگیری‌های ستاری متوقف نشد. او از کیفیت صبحانه پرسنل تا دریافت لباس و ماسک‌های ضدشیمیایی را بررسی می‌کرد.

در همین میان، یکی از سربازان که کاربر توپ ۲۳ میلی‌متری بود، نزد ستاری آمد و از شرایط خانوادگی خود گفت. پدرش بیمار بود و خانواده‌اش تحت پوشش کمیته امداد قرار داشتند. سرباز درخواست کرد در صورت امکان اجازه داشته باشد به اصفهان برود.

ستاری درخواستش را پذیرفت، اما به همین اندازه اکتفا نکرد. پس از رفتن سرباز، به قشقایی دستور داد دو هزار تومان نیز در اختیار او قرار دهد.

اندوهی که مانع ادامه کار نشد

پس از رفتن سرباز، برای دقایقی میان ستاری و همراهش سکوت برقرار شد. همان سکوت سرانجام بغض پنهان فرمانده را شکست و دلیل ناراحتی‌اش آشکار شد.

سروان اسدزاده هنگام بازگشت، هدف بمباران عراق قرار گرفته و به شهادت رسیده بود.

قشقایی با شنیدن این خبر دریافت اندوهی که تمام شب در چهره ستاری دیده بود، از کجا می‌آمد. با این حال، آنچه بیش از همه در ذهنش ماند، ادامه کار فرمانده با وجود این خبر تلخ بود؛ فرمانده‌ای که اندوه شهادت همرزمش را با خود داشت، اما از بازدید مواضع، رسیدگی به وضعیت پدافند، بررسی نیازهای پرسنل و پیگیری مأموریت‌ها دست نکشید.

او درس آن شب را چنین به یاد می‌آورد:

“علت ناراحتی‌تان را فهمیدم، اما توأمان درس مهمی آموختم؛ این‌که غم، اندکی از انگیزه و تلاش برای پیگیری کارها نکاهد و با این‌که شرایط روحی مناسبی نداشتید، ایستاده و استوار، کار را ادامه دادید.”

این خاطره بخشی از مجموعه “رزمنده و فرمانده” است؛ مجموعه‌ای که خاطرات همرزمان و همراهان شهید سرلشکر منصور ستاری از سال‌های دفاع مقدس را روایت می‌کند.

 

پربازدیدترین

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

یک گام جلوتر از دیگران

یک گام جلوتر...

اوج چگونه «اوج» گرفت؟

اوج چگونه «اوج»...

نبردی پس از جنگ

نبردی پس از...

مأموریت غیرممکنی که انجام شد

مأموریت غیرممکنی که...

فراتر از معیارها

فراتر از معیارها؛...

صمیمی چون ((منصور))

صمیمی چون «منصور»؛...

برچسب ها

محبوب ترین و پربازدیدترین مقالات و ناگفته ها

نظرات کاربران

نظرات ثبت شده از کاربران و علاقمندان به این محتوا…

نظرات کاربران

نام و نام خانوادگی