| همسنگران |

فجر کوثر(بخش دوم)

فجر کوثر(بخش دوم)

یادت هست و یادم هست در آن عملیات، ماسک خودت را به راننده لودر اهل زنجان از جهاد سازندگی استان زنجان داده بودی و از آن تاریخ دیگر هیچ بویی را متوجه نمی‌شدی.

ادامه
فجر کوثر(بخش نخست)

فجر کوثر(بخش نخست)

خاطرم هست گفتی نگرانی‌ات بی مورد است و از توکل گفتی و توجه. همین موضوع قوت قلبی شد و فهمیدیم که می‌شود...

ادامه
فرمانده‌ای به عظمت تاریخ

فرمانده‌ای به عظمت تاریخ

امیر سرتیپ محمد علی شاه‌حیدری، از فرماندهان دوران شهید ستاری در نیروی هوایی است سرتیپ شاه حیدری، که در آماد و پشتیبانی نیروی هوایی یار و همراه شهید ستاری بوده است خاطراتی از این فرمانده آسمانی، ویژگی‌ها و ابتکارهایش دارد

ادامه
فرمانده ذاتی

فرمانده ذاتی

ستاری ساعت‌ها را چه در حال انجام کار، حین بازدید یا در دفترش می‌اندیشید و به چیزی می‌رسید و می‌گفت الان این کار را بکنید. خلبانان این موارد را در نظر میگرفتند و انتصاب ایشان برای فرمانده نیرو مورد قبول همه بود.

ادامه
ترس از سلطه غرور

ترس از سلطه غرور

شهید یاسینی به من نگاهی کرد و گفت: از دست من ناراحت نباش، برادرم برای هدفش شهید شده و اجرش نزد خدا محفوظ است، اگر این لوح را اینجا قرار بدهم، می ترسم غرورش مرا بگیرد.

ادامه
مأموریتی عجیب

مأموریتی عجیب

در همین فاصله ای که در اتاق منتظر بودم شهید اردستانی به خاک دشمن رفته و عملیاتی را به سرانجام رسانده بود. من که تازه متوجه قضیه شده بودم، به شوخی گفتم: خوب شد با یک تیر دو نشان زدی. هم از مهمانت پذیرایی کردی و هم مأموریت جنگی انجام دادی.

ادامه
از خانه تا دانشکده افسری

از خانه تا دانشکده افسری

منصور دست به نرده ها گرفت و پله‌ها را یکی دوتا کرد. چند کلاغ روی درخت های کاج حاشیه پرسه می زد منصور خود را توی صف جا داد. افسر جوانی دست ها را از پشت به هم گره کرده و صاف و عصا قورت داده ایستاد روبروشان و توضیح داد که باید بروند انبار و وسایل شخصی شان را تحویل بگیرند.

ادامه
کلام نافذ

کلام نافذ

کلامش آنچنان نافذ بود و ایمان و اخلاصش چنان تأثیری بر جمع گذاشت که به یکباره نشاط رزم بر دوستان حاکم شد و بار دیگر همچون گذشته پا در رکاب آن قهرمان خستگی ناپذیر نهادند و داوطلبانه برای اجرای وظیفه الهی خود که حفظ اسلام و مرزهای کشور بود، رهسپار شدند.

ادامه
سفارش قانونی

سفارش قانونی

در نیمه های راه آهسته از او پرسیدم: «در نامه چی نوشتی؟» ابتدا ساکت ماند و چیزی نگفت. چند لحظه بعد، گفت: «می خواستی چی بنویسم؛ نوشتم طبق قانون در مورد نامبرده عمل شود!»

ادامه
قهرمان آسمان

قهرمان آسمان

فراموش نمی کنم که در این هنگام به اتفاق دوستان پدافندی به آسمان چشم می دوختیم و هر یک با خوشحالی به دیگری می گفت: نوع مانورش را می بینی؟ این حاج مصطفی است!

ادامه

<< صفحه قبلی1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 صفحه بعدی >>