| همسنگران |

امیر ارتش و لباس خاکی

امیر ارتش و لباس خاکی

غذای سربازها سرد شده بود. امیر ستاری اولین نفر جلو آمد و داخل ظرف خودش از همین غذا ریخت و به سربازها هم تعارف کرد جلو بیایند. پرسنل مهندسی بالا و پایین می رفتند که ˝قربان اجازه بدهید غذا را عوض کنیم˝ تیمسار قبول نکرد.

ادامه
ترس از سلطه غرور

ترس از سلطه غرور

شهید یاسینی به من نگاهی کرد و گفت: از دست من ناراحت نباش، برادرم برای هدفش شهید شده و اجرش نزد خدا محفوظ است، اگر این لوح را اینجا قرار بدهم، می ترسم غرورش مرا بگیرد.

ادامه
مأموریتی عجیب

مأموریتی عجیب

در همین فاصله ای که در اتاق منتظر بودم شهید اردستانی به خاک دشمن رفته و عملیاتی را به سرانجام رسانده بود. من که تازه متوجه قضیه شده بودم، به شوخی گفتم: خوب شد با یک تیر دو نشان زدی. هم از مهمانت پذیرایی کردی و هم مأموریت جنگی انجام دادی.

ادامه
از خانه تا دانشکده افسری

از خانه تا دانشکده افسری

منصور دست به نرده ها گرفت و پله‌ها را یکی دوتا کرد. چند کلاغ روی درخت های کاج حاشیه پرسه می زد منصور خود را توی صف جا داد. افسر جوانی دست ها را از پشت به هم گره کرده و صاف و عصا قورت داده ایستاد روبروشان و توضیح داد که باید بروند انبار و وسایل شخصی شان را تحویل بگیرند.

ادامه
دست یاری در بزنگاه

دست یاری در بزنگاه

خرابی کولر و شدت گرما همه مان را کلافه کرده بود. یکباره زنگ منزل به صدا در آمد، سریع در را باز کردم. در عین ناباوری دیدم که جناب سرهنگ یاسینی پشت در ایستاده اند.

ادامه
کلام نافذ

کلام نافذ

کلامش آنچنان نافذ بود و ایمان و اخلاصش چنان تأثیری بر جمع گذاشت که به یکباره نشاط رزم بر دوستان حاکم شد و بار دیگر همچون گذشته پا در رکاب آن قهرمان خستگی ناپذیر نهادند و داوطلبانه برای اجرای وظیفه الهی خود که حفظ اسلام و مرزهای کشور بود، رهسپار شدند.

ادامه
سفارش قانونی

سفارش قانونی

در نیمه های راه آهسته از او پرسیدم: «در نامه چی نوشتی؟» ابتدا ساکت ماند و چیزی نگفت. چند لحظه بعد، گفت: «می خواستی چی بنویسم؛ نوشتم طبق قانون در مورد نامبرده عمل شود!»

ادامه
قهرمان آسمان

قهرمان آسمان

فراموش نمی کنم که در این هنگام به اتفاق دوستان پدافندی به آسمان چشم می دوختیم و هر یک با خوشحالی به دیگری می گفت: نوع مانورش را می بینی؟ این حاج مصطفی است!

ادامه
بهانه‌ای برای لغو دستور

بهانه‌ای برای لغو دستور

شهید یاسینی در حالی که نگران به نظر می رسید، رو به من کرد و گفت: من در جریان بخشنامه ممنوعیت انتقال پرسنل به صورت تنبیهی نبودم، شخصی را به همدان منتقل کرده‌ام، فکر کنم در حال تسویه حساب است. می خواهم به طریقی از انتقال او جلوگیری کنید، ولی طوری عمل کنید که دستور من لوث نشود و ایشان نیز از کرده خود متنبه شود.

ادامه
دژ مستحکم اراده‌ها بر محدودیت‌ها پیروز شد

دژ مستحکم اراده‌ها بر محدودیت‌ها پیروز شد

غرب در دوران دفاع مقدس با حمایت‌های خود آتش بر آتش حملات دشمن علیه کشورمان می‌افزود اما خلاقیت‌ها و نوآوری فرماندهانی چون شهید ستاری دژی بود مستحکم در برابر هجمه محدودیت‌ها و توان متخاصمان که فزونی می‌یافت.

ادامه

<< صفحه قبلی1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 صفحه بعدی >>