| همسنگران |

پا به پای سرباز
ماله به دست گرفت و همراه با سرباز وظیفه مهندسی رزمی، مشغول به کار بنایی شد. سرباز نمیدانست مردی که در کنار او ایستاده و در زیر آفتاب سوزان پایاه هوایی ملات را تولید میکند، کسی جز فرمانده نیروی هوایی نیست!
ادامه![]() |
![]() |
![]() |
_2061.jpg|1110111!1011!370!227!70!150!Sattari.ir!000000!20!20!ffffff!14!logosample.gif!4!13&m=5dc371d2ae494f28863)
یاد آن روزها بهخیر
اشک در چشمان ستاری حلقه زده بود. هر وقت به یاد روزهای جنگ می افتاد دچار چنین حالتی می شد. با حسرت گفت: یاد آن روزها بخیر، چه حالت عرفانی و روحانی خوبی داشتیم! خوش به حال آن روزها... خوش به حال آن روزها...
ادامه![]() |
![]() |
![]() |
_2060.jpg|1110111!1011!370!227!70!150!Sattari.ir!000000!20!20!ffffff!14!logosample.gif!4!13&m=08e9a3df45bcd8c3e2d)
ستاری هشت بار جواب رد شنید و باز اصرار کرد
سال ها پس از آنکه مستشاران امریکایی از ایران رفتند، این اعتماد و ایمان شخصی چون تیسمار ستاری بود که اعتماد به نفس را به نیروهایش منتقل کرد و باعث تعمیر بسیاری از هواپیماهای زمین گیر شده نیروی هوایی شد.
ادامه![]() |
![]() |
![]() |

مدیریت «منصور» کمنظیر بود
شهید ستاری دارای دو خصیصه بسیارمهم بود؛ مدیریت و انسان شناسی قوی. افراد را خوب شناسایی می كرد. یكی از اصول مهم مدیریت سازمان دهی و جایگزین كردن افراد در جایگاه خودشان است که ستاری به خوبی این نکته را رعایت می کرد .
ادامه![]() |
![]() |
![]() |

مساوی شدیم
شهید یاسینی سعی میکرد هواپیما را به پایگاه برساند و من هم از تعقیب هواپیماهای دشمن دست برداشتم تا شاید بتوانم کمکی برای او باشم. ولی هر لحظه وضع وخیم تر می شد و هواپیما مثل اسب افسار گسیخته این طرف و آن طرف می رفت.
ادامه![]() |
![]() |
![]() |
_2056.jpg|1110111!1011!370!227!70!150!Sattari.ir!000000!20!20!ffffff!14!logosample.gif!4!13&m=59ddfea1bacd82f6ec2)
از رادار تا پرواز
شهید منصور ستاری، برای آموختن پراشتیاق و آماده بود، اگرچه فرماندهی را بر عهده داشت و مشغله فراوان احاطهاش کرده بود، برای اعتلای نیروی هوایی گامهای بلندی برداشت و خودش آستین همت بالا زد.
ادامه![]() |
![]() |
![]() |

خشم مقدس
او پیروزمندانه، اما بیریا میگفت: دشمن باید بداند که ما همواره آمادهایم، و حملات ناجوانمردانه اش را بی پاسخ نمیگذاریم.
ادامه![]() |
![]() |
![]() |
_2054.jpg|1110111!1011!370!227!70!150!Sattari.ir!000000!20!20!ffffff!14!logosample.gif!4!13&m=a2710545a12c1e6298a)
نصر «منصور» بر«محدودیت»
شهید منصور ستاری از ابتدا دریافته بود کسی جز کشور و مردمانش، همراه و یاور سختیها نیستند، بر همین اساس بود که توانست در دوران پر تلاطم و سختیهای محدودیت و جنگ، راه نیروی هوایی و دفاع از پهنه هوایی کشور را با خلاقیت و نوآوریهای منحصر بهفردش مدیریت کند
ادامه![]() |
![]() |
![]() |

به بلندای آسمان
منصور نشست لبه پله اولی و بند کفش ها را باز کرد و مادر با سوزن جوال دوز نشست به دوختن کتانی های کهنه او. پلک هایش به سرخی میزد از بس آه می کشید و اشک نمی ریخت، مبادا که منصور ببیند و غم بر دل کوچکش بنشیند. مبادا که فکر کند کار بدی کرده و بعد از آن، لطفش را دریغ کند از کسی که به او محتاج است.
ادامه![]() |
![]() |
![]() |
_2052.jpg|1110111!1011!370!227!70!150!Sattari.ir!000000!20!20!ffffff!14!logosample.gif!4!13&m=b1175983b9fe6b532ed)
مأموریتی به جای من
صبح خیلی زود در آلرت بودم که متوجه شدم خلبانان دسته پروازی آمدند و به سوی آشیانه ها رفتند. من هم از آلرت خارج شدم و به سوی هواپیمای شماره یک، که قرار بود جناب یاسینی با آن پرواز کند، حرکت کردم.
ادامه<< صفحه قبلی | 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 | صفحه بعدی >> |